۵- ناشناخته( مرد و زن)،اَبروق، ترکیه امروزی

۴- ناشناخته( مرد)، قبرستان درب الریحان، بغداد،عراق
اسفند ۷, ۱۳۹۳
۶- پیر بُرج یا خط سبز( مرد)،قبرستان غازیان،یزد،ایران
اسفند ۷, ۱۳۹۳

۵- ناشناخته( مرد و زن)،اَبروق، ترکیه امروزی

نویسنده و محقق : سید مرتضی میرسراجی

mirseradji@gmail.com

«ابوالحسن علی بن ابی بکر هَرَوی»  متوفای سال ۶۱۱ ق .  متولد شهر موصل عراق بوده که به سرزمین های فراوانی سفر کرده  و بسیاری از عجائب و غرائب مکان ها و روزگاران را به چشم  خویش دیده و ثبت نموده است .

از وی کتابی در زمینه مزارات  و زیارتگاه ها به نام « الاشارات الى معرفة الزیارات‏» به یادگار مانده است که به شرح و توضیح مکان های زیارتی و مزاراتی  که در سفرها دیده ، پرداخته است. از آثار و سیره او می توان فهمید که انسان بسیار جستجوگر و کنجکاوی بوده  زیرا  به مکان ها ،  زیارتگاه ها  و مشاهد فراوانی در منطقه عراق ، شام ، حجاز ، ایران ، یمن ، فرنگ ، هند ، روم ، الجزائر ، مغرب ، مصر ، فلسطین و غیره مسافرت  و آن ها را در کتاب با ارزش خود ضبط نموده و برای  نسل های بعد به میراث گذاشته است.

نکته بسیار جالب توجه و فوق العاده عجیبی در کتاب الاشارات او به نظر ما رسید که مرتبط با بحث اجساد جاویدان و جنازه هایی است که به خواست و معجزه الهی در طول قرون و اعصار متمادی هرگز فساد نمی یابند و به عبارتی هیچگاه نمی پوسند.

او در کتاب الاشارات در ضمن معرفی موضعی به نام « اَبروق» آورده است :

«ذکر الأبروق ،و هو موضع ببلاد الروم یزار من الآفاق، و بلغنى أنه به شهداء من عهد عمر بن الخطاب رضى اللّه عنهم و أنهم لا یبلون و لا یحلقون رءوسهم و یقلمون أظفارهم فقصدته لأنظر حقیقه ذلک، و هو فى لحف جبل یدخل إلیه من باب برج، و یمشى الداخل تحت الأرض إلى أن ینتهى إلى موضع واسع، و هو جبل مخسوف تبین السماء من فوقه، و فى وسطه بحیره و دائرها بیوت الفلاحین و هم قوم من الروم مزدرعهم۱ ظاهر الموضع و بیوتهم داخله، و هناک کنیسه لطیفه و مسجد، فإن کان الزائر مسلما أتوا به إلى المسجد، و إن کان نصرانیا أتوا به إلى الکنیسه، ثم یدخل إلى بهو فیه جماعه قد قتلوا و آثار طعنات الأسنه و ضربات السیوف فیهم، و منهم من قد راح بعض أعضائه، و علیهم ثیاب من القطن لم یتغیروا، و هناک أیضا فى موضع آخر أربعه قیام قد أسندوا ظهورهم إلى حائط المغاره و معهم صبى قد وضع رأسه على ید واحد منهم طوال من الرجال أسمر اللون و علیه قباء من القطن و کفه مفتوح کأنه یصافح و رأس الصبى على زنده، و إلى جانبه رجل على وجهه ضربه و قد قطعت شفته العلیا و ظهرت أسنانه و هم بعمائم، و هناک أیضا تابوت فیه امرأه و على صدرها صغیر و حمله ثدیها فى فیه، و هناک أیضا خمس أنفس قیام ظهورهم إلى حائط الموضع، و هناک أیضا فى موضع عال سریر علیه اثنا عشر رجلا فیهم صبى مخضوب بالحنا یداه و رجلاه، و الروم یزعمون أنهم منهم، و المسلمون یقولون: إنهم من أصحاب عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه ماتوا هناک صبرا، و أمّا حلق رءوسهم و تقلیم أظفارهم فلیس لذلک صحه إلا أنهم قوم قد یبست جلودهم على العظام و لم یتغیروا ، و اللّه أعلم بذلک۲

( ذکر « ابروق » و آن جا موضعی است در« بلاد روم » که از هر سوی به زیارت آنجا روند و خبری به من رسید که در آنجا  شهیدانی از دوران [ خلیفه دوم] عمر بن خطاب هستند که خداوند از آنها راضی باد! و ایشان نمی پوسند و [ مردمان] موهای سرشان را کوتاه می کنند و ناخن هایشان را می گیرند [ در حالی که شهید شده اند و مرده اند] . پس به جهت این که حقیقت این موضوع را [ به عینه] نظاره کنم قصد مسافرت به آنجا ( ابروق) نمودم.

آن موضع در کوهپایه واقع است و  هر کس [ می خواهد وارد آنجا شود باید] از طریق دروازه قلعه ای که آنجا است وارد آن  شود و مسافتی را در زیرزمین طی می کند که به مکانی وسیع منتهی می شود و آنجا یک کوه است که فرو ریخته و آسمان از فرازش نمایان است و در وسط آن یک دریاچه است و گرداگردش خانه های کشاورزان  است که آنها رومی هستند و مزارع و کشتزارهایشان بیرون و خانه هایشان داخل آن است و در آنجا کلیسایی زیبا وجود دارد و یک مسجد که هرگاه زائری مسلمان آنجا بیاید او را به مسجد می آورند و اگر مسیحی بیاید او را به کلیسا می آورند.

آن گاه داخل به یک (خانه ای جلو و پیشاپیش همه خانه ها) می شود  که در آن جا جماعتی هستند که به قتل رسیده اند و آثار زخم های نیزه ها و ضربات شمشیرها در آن ها نمایان است و برخی از ایشان قسمت هایی از اعضای بدنشان وجود ندارد [ یعنی در نبرد قطع شده است] و ایشان لباس هایی از جنس پنبه بر تن دارند که هیچ تغییری  [ به مرور زمان] نکرده است و در آن جا و در موضعی دیگر همچنین چهار نفر[ مرد] ایستاده اند که پشتشان را به دیوار غار تکیه داده اند و همراه آن ها یک پسربچه ای است که سرش بر دست یکی از آن مردان بلند قامت است که چهره اش گندم گون است و قبای پنبه ای بر تن دارد و دستش باز است همچون کسی که می خواهد دست بدهد  و سر آن پسر بچه بر بازوی اوست و در کنارش یک مرد قرار گرفته که بر صورتش اثر ضربه [ شمشیر] وجود دارد به طوری که لب بالایی اش پاره شده و دندان هایش آشکار شده است و همه آن مردان عمامه بر سر دارند و همچنین آن جا یک تابوت وجود دارد که در آن یک زن است که بر سینه اش طفل صغیری است و آن زن پستان در دهانش گذاشته است و همچنین آن جا در  بلندی یک تخت قرار دارد که دوازده نفر مرد به همراه یک پسر بچه که دو دست و دو پایش را حنا زده وجود دارند و رومی ها تصور می کنند که این شهیدان متعلق به آن ها هستند و مسلمان ها می گویند که این شهیدان اصحاب و یاران عمر [ خلیفه دوم] بوده اند که در آن جا ( زندانی شده و به قتل رسیده اند) و اما کوتاه کردن و اصلاح موهایشان و همین طور کوتاه کردن ناخن هایشان نمی تواند واقعیت داشته باشد زیرا این  شهیدان پوست هایشان بر استخوانهایشان خشکیده است و هرگز تغییری نکرده اند[ یعنی علامتی از رشد و پویایی ندارند] و خداوند داناتر به آن است. )

بحث :

نکته مهم در این روایت تاریخی این است که هروی جهانگرد، این موضوع را از نزدیک دیده و نقل قول از کسی نکرده است و چنان که در متن او موجود است وی کنجکاو شده و به ابروق رفته تا ببیند که آیا مردگانی که آن جا وجود دارند و نقل است که نپوسیده اند و موها و ناخن های آن ها رشد می کنند ، واقعیت دارند یا خیر؟ ارزش کلام او با فرض صحت در این زمینه بالا است چون شاهد عینی این مکان عجیب بوده است.

دیگران هم چون: « یاقوت حموی»۳ متوفای ۶۲۶ ق .  ،« ابن عبدالحق بغدادی»۴ متوفای ۷۳۹ ق .  که تلخیص کتاب یاقوت را انجام داده و «زبیدی  حسینی»۵  متوفای ۱۲۰۵ ق.  در کتاب لغت نامه خود موسوم به «تاج العروس» به این مکان و  مشاهدات هروی در کتاب  «اشارات» ، اشاراتی کرده اند.

ابروق دقیقا کجاست و بلاد روم یا همان سرزمین های روم شامل چه مناطقی می شود؟

صاحب «حدود العالم»،  بلاد روم و توابع آن را از طرف شرقی: ارمنیه ، سریر و اللان و از طرف جنوبی آن : یکی از حدود شام و بخشی از بحر روم و بخشی از اندلس ، حد غربی آن را : اقیانوس مغرب ، شمالش را : بخشی از خراب شمال و بخشی از صقالبه و بخشی از بلاد برجان و دریای خزر می داند۶  که  این وسعت فراوانی است اما با مطالعه تاریخ و جغرافیای مرسوم اسلامی در می یابیم که بلاد روم عنوانی بوده که بیشتر به منطقه ای خاص و کوچک تر اطلاق می شده  است .

« ابن بطوطه » جهانگرد معروف قرن هشتم هجری تعریفی که از بلاد روم در زمان خودش دارد احتمالا به مقصود هروی  و عرف آن روزگار نزدیک تر است او در کتاب سفرنامه اش نوشته است:

« به سوى سرزمین ترک ها یا بلاد الروم حرکت کردیم. این سرزمین را به مناسبت این که سابقا در دست رومیان بوده  بلاد الروم مى‏نامند. رومى‏هاى قدیم و یونانى‏ها در این جا بودند سپس مسلمانان آن نقاط را  فتح کردند و الان عده زیادى از مسیحیان تحت ذمه مسلمانان ترکمن در آن جا زندگى مى‏کنند.»۷ پس مقصود از بلاد الروم همان آسیای صغیر است که بخش عمده آن در کشور ترکیه امروزی قرار گرفته  که در قرن پنجم هجری با استیلای ترکان سلجوقی جزء کشورهای اسلامی قرار گرفت و  از سوی اعراب، روم نامیده شد  که بیشتر مسیحی نشین بودند پس به احتمال زیاد این موضع  یعنی ابروق در ترکیه امروزی قرار دارد.

تعداد افرادی که جسدشان سالم گزارش شده  چنان که در متن هروی خواندیم بسیار زیاد  است : چهار نفر تکیه داده به دیوار به همراه یک پسر بچه، دوازده نفر بر تخت به همراه یک پسر بچه دیگر ،یک مادر و فرزندش در تابوت ، پنج نفر دیگر و همین طور عده نامعلومی از کشته شدگان که در ابتدای مسیر بودند و عدد آن ها را هروی شاید به جهت کثرت ذکر نکرده است.

با فحص و جستجوی فراوان جهت به دست آوردن دانشمند و رجالی سرشناس از ابروق متاسفانه به شخصیت خاصی دست نیافتیم جز آن که ابن عساکر دمشقی متوفای ۵۷۱ ق . در کتاب سترگ «تاریخ مدینه دمشق» خود از یک راوی حدیث در اسنادش به نام : « أبو الحسن علی بن عبد اللّه بن علی الأبروقی»۸ یاد کرده که منتسب به ابروق یعنی همان موضع یاد شده است.

سئوالات زیادی در رابطه با جنازه های سالم و تر و تازه شهیدان ابروق  ذهن آدمی را به خود مشغول می کند که این ها دقیقا چه کسانی بودند؟ چرا به این وضعیت های عجیب مثل ایستاده یا در حال شیر دادن به بچه رویت شده  یا کشته شده اند؟ آیا همه کشته شده بودند مثلا در غاری محبوس شدند و چون مظلوم بودند به خواست خدا  به همین وضعیت باقی ماندند چیزی شبیه داستان اصحاب کهف – البته نه دقیقا مثل آن-  و بعدها توسط مردم  منطقه کشف شدند و برای آن ها جهت تکریم، تبرک ، تعظیم و توسل  بسته به اعتقادات مردم بومی مسجد یا کلیسا در جوارشان ساختند؟

آیا هم اکنون شهر یا روستایی یا حداقل محوطه ای باستانی به نام ابروق در ترکیه امروزی با همان کیفیاتی که هروی گفته وجود دارد؟ آیا بعدها آن شهیدان را دفن کرده اند؟ یا در اثر زلزله یا رانش زمین آن موضع برای همیشه زیر خاک رفته است؟

« شمس الدین سامی افندی» متوفای ۱۳۲۲ ق . دانشمند و وزیر شیعه عهد عثمانی در بیشتر از یکصد سال پیش در کتاب خود  موسوم به « قاموس الاعلام» در ضمن این روایت هَرَوی به موضع ابروق در ترکیه نیز اشاره ای کرده و نوشته است :

« در ناحیه « اسب کِشان» از ولایت « قونیه» روستایی به نام « ابروق» وجود دارد.»۹

آیا واقعا  این شهیدان به دین اهل اسلام بودند یا  از موحدان و پیروان راستین حضرت مسیح (ع) مانند اصحاب کهف؟

آیا واقعا عمر خلیفه دوم آن جا را فتح کرده است یا این ها فقط مربوط به زمان عمر بودند و هیچ ارتباطی با عمر نداشته اند که البته این صحیح تر است شاید مسلمانانی بودند که در زمان عمر نه در لشگر عمر توسط مخالفان به شهادت رسیده اند زیرا در ظاهر مردانشان زخم هایی برداشته  و اعضایشان قطع شده بود و زنان و کودکان نیز در میانشان بوده است و این یعنی حضور زن و کودک که بر خلاف آرایش نظامی یک سپاه جنگی در عهد عمر و دیگر خلفا است اصلا چه بسا متعلق به مسیحیان بوده اند که مظلومانه و فجیعانه توسط مخالفان به قتل رسیده اند.

در متن آمده : “ماتوا هناک صبرا” یعنی :آن ها در آن جا به صبر کشته شده اند، در لغت عرب یکی از معانی صبر : زندانی کردن و سپس به قتل رساندن است که در این کلمه همه این معانی و مفاهیم واقع شده است و ما در ترجمه در میان دو کمان به علت نارسایی و عدم وجود واژه ای مستقل در فارسی مفهوم را به همین شکل مبسوط ترجمه نمودیم. همچنین کلمه ” بَهو” در کتاب العین ، «البیت المقدم امام البیوت» معنا شده است که به معنای خانه ای جلو و پیشاپیش دیگر خانه ها است و صاحب فرهنگ ابجدی، “بهو” را «خانه‏اى که براى میهمانان و مسافران بیگانه بر پا مى‏کردند، سالن پذیرائى یا استقبال میهمانان و دعوت شدگان» ، معنا نموده و لسان العرب آن را «الواسع من الأَرض الذی لیس فیه جبال بین نَشْزَیْن»  معنا کرده است که به معنای: «زمین وسیعی است که در آن کوه هایی بین دو مکان مرتفع نیست» اما با توجه به متن احتمال زیاد معنای خانه ای پیشاپیش بقیه خانه ها صحیح تر به نظر می رسد زیرا هروی در آن جا عده زیادی از کشتگان را دیده  است و قاعدتا آن ها نمی توانستند در یک زمین وسیع باشند .

در ضمن در متن آمده : لا یحلقون رءوسهم  که حرف لا اضافه است و باید ترجمه منفی نباشد که ما  آن را لحاظ کردیم .

این که در آن جا زنی وجود داشته که پستان در دهان طفل گذاشته است و هر دو شهید شده اند نشانی از مظلومیت و حبس این ها و مرگ ناشی از حبس  و احتمالا به خواست خدا  آنی بودن مرگ است؟  و این آنی بودن مرگ شاید بتواند توجیه کند که چرا برخی ایستاده مرده اند چنان که سر یک کودک هم در دست یکی از آن ها بوده است ؟ این ها همه نشان می دهد با فرض صحت موضوع خداوند معجزه ای عجیب رقم زده و آن ها را آناً قبض روح   کرده و  اجساد آن ها را جهت عبرت و نشان دادن مظلومیت برای نسل های بعدی سالم نگه داشته است. به راستی آنان چه کسانی بودند و کی و چگونه چنین فجیعانه به قتل رسیده اند؟

به هر حال این مطلب آن قدر جالب و عجیب بوده که هروی را برانگیخته کرده تا بدانجا برود و این موضوع شگفت را به طور عینی و از نزدیک مشاهده کند و برای ما که قرن ها بعد از او زندگی می کنیم بدین شکل گزارش نماید.

این که مو یا ناخن مردگان پس از مرگ رشد کند افسانه ای بیش نیست که در برخی کشورها یا داستانهای بی پایه مطرح می شود که هروی نیز بدان تذکر داده است و چون از نزدیک این مردگان را دیده این موضوع را نفی کرده است  اما سالم بودن جسد  برخی افراد خاص همچون شهیدان و پیامبران از مسلمات دین و تاریخ است و هروی بر سالم بودن و تجزیه نشدن و تر و تازه بودن ااین اجساد صحه گذاشته است چنان که قیافه یکی از آنها را گندم گون وصف کرده است یعنی پوست آنان چنان سالم بوده که نشانی از شادابی  و طراوت جسدهای این شهیدان است.

ختم کلام این که با توجه به متن کتاب الاشارت و سال وفات هروی صاحب آن ( اوایل قرن هفتم هجری) و این که در اواخر قرن ششم  بیشتر سفرهای جهانگردی او انجام شده است ، بنابر این پژوهشگر و جهانگردی به نام هروی در قرن ششم به چشم خود از اجساد سالم انسانهایی ویژه ، حبس شده و شهید شده در جایی به نام ابروق در ترکیه امروزی  دیدن کرده که با کیفیات خاصشان، آن را برای ما شرح وگزارش نموده است که اگر فرضاً آنها را مسلمان دانسته و فرضاً متعلق به دوران عمر خلیفه دوم بدانیم حدود  پانصد سال پس از زمان شهادتشان توسط هروی جهانگرد سالم رویت شده اند و از زمان رویت هروی هم حدودا ۸۰۰ سال می گذرد.

پی نوشت

۱٫واژه « مزدرعهم» مفهومی ندارد و صحیح کلمه باید مزارعهم باشد.

  1. الهروی ، ابوالحسن علی بن ابی بکر (م .۶۱۱ ق.) ، الاشارات الی معرفه  الزیارات ، مکتبه الثقافه الدینیه، قاهره – مصر ، ط۱ ، ۱۴۲۳ ق . ، صص۵۵-۵۶ .
  2. الحموی البغدادی، یاقوت ( م . ۶۲۶ ق .) ، معجم البلدان ، دارصادر ، بیروت – لبنان ، ط ۲ ، ۱۹۹۵ م، ج‏۱، ص۷۱٫
  3.   ابن عبد الحق البغدادى ، صفى الدین عبد المؤمن ( م . ۷۳۹ ق .) ، مراصد الاطلاع على اسماء الامکنه و البقاع،  دار الجیل، بیروت – لبنان، ۱۴۱۲ ق . ط ۱ ،  ج‏۱، ص ۱۵٫
  4. حسینى زبیدى واسطى ، سید مرتضى ( م. ۱۲۰۵ ق.‏) ، تاج العروس من جواهر القاموس ، دار الفکر، بیروت – لبنان ، ۱۴۱۴ ق . ج ۱۳، ص ۲۳٫
  5. مولف ناشناخته  ( بعد از ۳۷۲ ق .)،  حدود العالم من المشرق الى المغرب، الدار الثقافیه للنشر ،قاهره – مصر ،۱۴۲۳ ق . ، ص ۱۸۴ .

‏۷٫ ابن بطوطه، شمس الدین ابى عبد الله محمد بن عبد الله اللواتى الطنجى ( م . ۷۷۹ ق .) ،  تحفه النظار فى غرائب الامصار و عجائب الاسفار (رحله ابن بطوطه) ، اکادیمیه المملکه المغربیه ،  الرباط – مغرب ، ۱۴۱۷ ق .

  1. ابن عساکر، ابو القاسم على بن حسن بن هبه اللّه الشافعى الدمشقى ( م. ۵۷۱ ق .) ،تاریخ مدینه دمشق ، دارالفکر ، بیروت – لبنان ، ۱۴۱۵ ق . ج ۱ ، ص ۷۰ .
  2. سامی افندی ، شمس الدین (م .۱۳۲۲ ق.)، قاموس الاعلام ، چاپ استانبول – ترکیه ، چاپخانه مهران ، ۱۳۰۶ ق . ج ۱ ص ۵۸۸٫

 

 

 

 

 

 

1 Comment

  1. حسین ترابیان گفت:

    سلام رویت شد جذاب بود موفق باشی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *