۶- پیر بُرج یا خط سبز( مرد)،قبرستان غازیان،یزد،ایران

۵- ناشناخته( مرد و زن)،اَبروق، ترکیه امروزی
اسفند ۷, ۱۳۹۳
۷-ناشناخته(مرد)،مسجد”کَنز”،قَرافَه،مصر
اسفند ۷, ۱۳۹۳

۶- پیر بُرج یا خط سبز( مرد)،قبرستان غازیان،یزد،ایران

نویسنده  و محقق: سید مرتضی میرسراجی

mirseradji@gmail.com

یکی از اجساد صالحان که سالم  و صحیح گزارش شده ، جسد «پیر بُرج» یا «خط سبز» در یزد است .  واقعه کشف آن در سال ۷۴۷ هجری قمری روی داده  و در تواریخ محلی مضبوط است .

الان مقبره « پیر برج» در محله ای به همین نام در خیابان« امام خمینی» شهر یزد قرار دارد که به « شاهزاده فاضل پسر امام کاظم(ع)» یا « شازده فاضل» معروف و مشهور  و محل توسل ، تبرک و  عبادات مردم  است.

جالب است که حتی زرتشتیان  منطقه یزد به آن بقعه شریفه اعتقاد خاصی دارند و  آن را متعلق به یکی از شاهزادگان دوران حکومت ساسانی می دانند.

این بقعه با توجه به گنبد آجرى کم‌خیز و بناى ساده بیرونى از نظر معمارى فاقد جلوه‌اى ویژه است. بدنه داخل بقعه با کاشی کارى طرح هندسی؛ مرکب از ستاره‌هاى شش پر و شش ضلعى‌ها و حاشیه‌اى از کاشى معرق زینت شده است.

درون بنا قبرى قرار دارد و بر آن کتیبه‌اى از کاشى معرق  نصب شده است که صاحب مزار را معرفى مى‌کند. براساس نوشته این کتیبه که  در مباحث بعدی بدان خواهیم پرداخت صاحب مدفن مذکور:« فضل بن امام موسى کاظم (ع) – البته در لسان مردم امروز فاضل-  متوفای  سال ۲۰۲ هجرى قمرى است.

قدیمی ترین منابعی که بر طبق تحقیق  کشف جسد مطهرآن جناب را اطلاع رسانی نموده اند  آثار مکتوب تاریخی قرن نهم یزد همچون :کتاب «تاریخ یزد» از مصنفات «جعفر بن محمد بن حسن»  معروف به «جعفرى»، کتاب «تاریخ جدید یزد» ، تالیف « احمد بن حسین کاتب یزدی» که وقایع را تا سال ۸۶۲ ق . ثبت کرده و احتمالا چندی بعد از آن وفات یافته  و دیگر کتاب متعلق به قرن یازدهم « جامع مفیدی» اثر خامه« محمد مفید بن محمود مستوفی بافقی«  است.

در ضمن با مطالعه سه کتاب یاد شده به طور مجزا در خصوص این مطلب در می یابیم که هر کدام اطلاعاتی ذی قیمت و متفاوتی ارائه داده اند که برای ما حائز اهمیت ، قابل بررسی و بحث و مداقه است .

 پیر بُرج به روایت کتاب تاریخ یزد

«[ذکر] مزار پیربرج [که‏] میان فصیل ( دیوار)‏  دروازه مهریجرد ( مهریز امروزی) است‏ :

در زمانى که «محمد بن مظفر»( سر سلسله حاکمان آل مظفر در منطقه یزد و متوفای ۷۶۵ ق . ) باروى نو کشید و حفر خندق مى‏کرد در بیرون شهر همه مقابر بود ، قطعه‏اى زمین نبش کرد. قبرى ظاهر شد و شخصى بغایت مهیب در آن قبر بود، همچنان درست‏  نپوسیده‏، و کفن تازه و مصحفى ( قرآنی) بر سینه نهاده.

این خبر به محمد بن مظفر بردند بفرمود که : او را نبش نکنند و در آن مقام بگذارند، و فصیل گرد قبر او بسازند و او در همان مقام مدفونست.

آورده‏اند : شبى زنى و مردى بدکار در آن مقام رفتند و به فعل فواحش‏ مشغول شدند. در زمان‏  آتش به هر دو افتاد و بسوختند. یک موزه از زن و یکى گیوه از مرد آنجا بماند.

و در [ سنه] سبع و اربعین و سبعمائه (۷۴۷ قمری) آن قبر ظاهر شد. بعضى گویند :« فضل بن موسى کاظم(ع)» است، اما به حقیقت نپیوسته است و در سال اربعین و ثمانمائه (۸۴۰ قمری) ،«امیر قطب الدین خضر شاه ابن امیر شمس الدین محمد خضر شاه » قطعه‏اى از عقب بارو  بخرید و داخل مقبره کرد، و قبر و صومعه را عمارت کرد، و ابواب نیکو نصب کرد خالصا للّه. » ۱

در همین کتاب «تاریخ یزد» در بخش  مربوط به قبرستان تازیان ( عرب ها)  آمده است :

«قدیمترین مقابر یزد تازیانست، و مدفن صلحا و زهاد و عبّادست‏ و در سال خمسین و مائه ( ۱۵۰ قمری) بناى مقابر تازیان کرده‏اند .»۲

سپس مزارات آن را بر می شمرد و در مورد مزاری به نام « خط سبز» می نویسد:

«در آن زمان که محمد بن‏ مظفر باروى شهر مى‏کشید و حفر خندق مى‏کرد قبرى بشکافتند. شخصى را دیدند درست اعضاء ( سالم )در آن قبر خُسبیده  بود و پاره‏اى حریر ( ابریشم) سفید در دست‏ داشت‏  و دو سطر خط سبز بر آن حریر نوشته بود، و هرچند کردند از دست او بیرون آرند، نتوانستند آورد. او را با همان حریر به [ قبرستان] تازیان آوردند و درین مزار دفن کردند، و در سال سبع و اربعین و سبعمائه ( ۷۴۷ قمری)  بود.»۳

از این متن استفاده می شود مزار آن شخص علاوه بر « پیر برج»  در اثر ویژگی که صاحب تاریخ توضیح داده به مزار«خط سبز »  نیز معروف و مشهور بوده ولی چرا اتحاد این دو را اعلام نکرده است؟

از مطالعه این بخش اخیر از کتاب « تاریخ یزد» در می یابیم که اول صاحب جسد مذکور در قبرستانی موسوم به غازیان ( جنگاوران) مدفون بوده و سپس او را به قبرستان تازیان که قبرستان صالحان و عالمان بوده نقل مکان می کنند. ظاهرا قبرستان های آن موقع تفکیک شخصیتی داشته است .

اما این با بخش اول کتاب تاریخ یزد تناقض و تعارض دارد زیرا آنجا گفته بود:« این خبر به محمد بن مظفر بردند بفرمود که : او را نبش نکنند و در آن مقام بگذارند، و فصیل گرد قبر او بسازند و او در همان مقام مدفونست. » در حالی که در متن بعدی در همان کتاب آورده :« او را با همان حریر به [ قبرستان] تازیان آوردند و درین مزار دفن کردند.» یعنی از غازیان به تازیان آوردند. این تناقض چه توجیهی دارد؟

صاحب جامع مفیدی درباره وجه تسمیه قبرستان غازیان( جنگاوران) آورده است:

«در آن هنگام که یزدجرد شهریار( یزگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی) در«قادسیه» از لشکر اسلام منهزم گردیده راه فرار پیمود و از راه یزد متوجه خراسان شد لشکر اسلام به تعاقب تا به یزد آمدند و چنانچه در مجلد اول اشاره به آن شده اهالى فَهرَج که به دین مجوس بودند شبیخون‏ بر آن لشکر زده بسیارى را  شهید ساختند. به جهت باز خواست این حرکت به امر سردار عساکر مسلمانان که در مداین بود لشکرى متوجه یزد و دفع فتنه مجوسیان فهرج گردید. بعد از قتل و قمع مجوسیان و فتح قلعه فهرج جمعى از لشکر اسلام که در آن حربگاه زخمدار شده بودند به یزد آمده به عالم جاودان شتافتند. اجساد مطهر آن جماعت در آن زمین به ودیعت به خاک سپردند. بنابرآن ،آن مقام به «غازیان» اشتهار یافت.» ۴

در رابطه با موضوع «شهیدان فَهرَج» در مباحث بعدی شرح مبسوطی خواهیم داشت.

پیر برج به روایت تاریخ جدید یزد 

«ذکر مزارات داخل شهر ، اول مزار متبرّک پیر برج :

هرکس در باب او چیزى گفته‌اند. بعضى بر آن‌اند که این قبر امامزادۀ سعید،« فضل بن موسى کاظم» علیه السلام است، برادر سلطان خراسان على [بن]موسى الرضا علیهما السلام، اما به صحت نپیوسته، و لیکن از صحابه و تابعین بیرون نیست و غالب آن است که از« شهداى فَهرَج» است که بعضى در آن حربگاه زخم‌خورده بیرون آمده‌اند و بدین طرف آمده‌اند و پراگنده هر یک به مقامى فرود آمدند و به سبب زخم به جوار حق پیوستند و ایشان را در همان مقام دفن کردند.

و تحقیق اسامى ایشان معلوم نشد چنانچه یکى بر لب «گور آهنگران» آسوده است، و دیگرى در مقام امامزادۀ بزرگوار، و در میدان در مسجد و کاروانسراى« امیر چقماق» دو دیگر آسوده‌اند، و دیگرى در مزار«مریاباد»، و قس على هذا.

اما قبر بزرگوار او مخفى بود و کس را معلوم نبود که در این مقام شهیدى آسوده است تا زمان دولت« مبارز الدین محمّد مظفّر» درآمد و شهر را بزرگ گردانید و بسیارى از بیرون ، داخل شهر کرد و بارو بکشید و حفر خندق کرد و چون بدین مقام رسید حفّاران کلند زدند و بشکافتند قبر پیدا شد. نگاه کردند شخصى مهیب دیدند با جامه‌هاى سبز و سفید در آن قبر آسوده، و جامه‌ها پوسیده و ریزنده نگشته و مصحفى بر سینۀ او نهاده و بر اندام او جراحت یافتند.

چنانچه آورده‌اند که :

حفارى پاره‌اى پنبه از جراحت او برداشت خون تازه بر پنبه یافت. آوازى به گوش حفّار آمد که دست خود نگهدار و این معنى صدق است به دلیل کلام اللّه مجید بارى عزّ اسمه «وَ لا تَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اَللّهُ مِنْ فَضْلِهِ » .( کسانی را که در راه خدا کشته شده اند ، مرده نپندارید بلکه آنان زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی داده می شوند و به آنچه از فضل خدا به آنها داده شده خوشحال و فرحناک هستند)

حفار از آن هیبت بیفتاد و بی خود شد .مزدوران دست از کار بداشتند و خبر نزد محمّد مظفّر آوردند و آن روز درگذشت و چون شب درآمد چند عَلَم نور معاینه دیدند که از آن قبر برمى‌آید.

روز دیگر محمّد مظفّر سوار شد و بر زیارت آمد و بفرمود که قبر را ببستند و فصیل بر آن طرف قبر نهادند و در میان هر دو فصیل قبر او راست کردند و صومعه بر بالین قبر او بساختند .

شبى مردى و زنى بدکار در آن صومعه رفتند و به فساد مشغول شدند. آتشى از غیب پیدا شد و هم در آن مقام هر دو بسوختند. بامداد نگاه کردند اندرون صومعه پر خاکستر بود و کفشى و موزه‌اى بازمانده، باقى همه سوخته بود.

این موجب عبرت خلق شد و اظهار این قبر در سال سبع و اربعین و سبعمائه( ۷۴۷ قمری) بود، و مزار متبرک است و بسیار نشان ها از آنجا دیده‌اند و اهل حاجت به مراد رسیده‌اند و در سال اربع و اربعین و ثمانمائه (۸۴۴ قمری) جناب صاحب اعظم مقرّب الملوک العجم امیر قطب الدین خضر شاه بن امیر اعظم سعید شمس الدین محمد خضر شاه قطعه‌اى زمین از شهر داخل کرد و صومعۀ نیکو بساخت و فرش بگسترد و قبر را خرقه از کاشى و آجر پوشانید و درهاى خوب نصب کرد و این مزار را احیا کرد، جزاه اللّه بالخیر.» ۵

صاحب تاریخ جدید یزد نیز در جایی دیگر از کتاب خود در ذیل عنوان « ذکر مزار خط سبز» چنین نوشته است :

« و کیفیت این مزار خط سبز چنان است که چون مبارز الدین محمّد مظّفر بیرون دروازۀ مهریجرد نبش مى‌کرد و خندق مى‌کند به قبرى رسیدند. شخصى در قبر یافتند اعضاى او درست و دو پاره حریر سبز در دستهاى او و مصحفى حمایل کرده، و بر آن دو پاره حریر خطى سبز نوشته و هیچ‌کس آن خط نمى‌توانست خواند و از دست او بیرون نمى‌توانست آوردن.

شب محمّد مظفّر را در خواب نمودند که آن شخص با خطّ سبز پیش حضرت رسالت صلى اللّه علیه و آله ایستاده بود و گله مى‌کرد که مى‌خواستند خطّ آزادى مرا باز ستانند ،محمّد مظفّر از آن هیبت از خواب بیدار شد و بفرمود تا او را با آن دو پاره حریر و خطّ سبز درین مقام دفن کنند و صومعه بر بالین او بساختند و مردم بسیار نشانه از آن قبر دیده‌اند.»۶

 پیر برج به روایت کتاب جامع مفیدی:

«شاهزاده بلند قدر عالی مقام شاهزاده فضل بن امام موسی کاظم علیه السلام

شهریاران فلک قدر، اولیاء نامدار
جمله هستند از عنایات الهى تاج‌دار
هر مرادى را که خواهى همت از ایشان طلب
تا همه مقصود تو حاصل شود بى‌انتظار
هرکه از بى‌اعتقادى پیرو ایشان نشد
تا ابد مردود گشت و در دو عالم ماند خوار
مورخان بلاغت آثار و ناظمان فصاحت شعار به قلم اعجاز کردار بر صفحات اوراق لیل و نهار نگاشته کلک بدایع نگار گردانیده‌اند که سلطان ممالک فتح و ظفر امیر مبارز الدین محمد مظفر در زمان سلطنت و فرمانروایى به عمارت «حصار» و حفر «خندق» کهنه‌آباد یزد امر فرموده، حسب الفرمان فرمانبران بدان مهم شروع نمودند، چون بدان مکان که الحال مقام آسایش شاهزادۀ واجب الاحترام است رسیدند به سبب حفر خندق قبرى ظاهر گردید و شخصى با هیبت با جامه‌هاى سبز و سفید و مصحفى بر سینه گذاشته و جراحتى بر اندام و پنبه بر جراحت گذاشته به نظر بینندگان در آمد.

حفّار دست جرأت دراز کرده پنبه از روى جراحت برداشت، فى الحال خون تازه از زخم جریان یافت و آوازى به گوش حفّار رسید که دست خود نگاهدار! حفّار از مشاهدۀ آن حال و شنیدن آواز بیهوشوار افتاد.

پادشاه اخلاص شعار ازین حال اطلاع یافت. چون روز به آخر رسیده بود زیارت کردن قالب مطهر آن شهید را به روز دیگر گذاشت. درآن شب چند علم نور از قبر آن جناب افروخته گشته مشاهدۀ اولوا الابصار گردید. روز دیگر که شهسوار عظیم القدر آفتاب بیرق زرنگار افراخت جناب امیر مبارز الدین محمد پاى سعادت به رکاب اشهب مراد درآورده بدان مکان شریف شتافت و مقرر فرمود تا قبر آن جناب را بسته «فصیل» بدان طرف قبر کشیدند و صومعه‌اى ساختند.

و جناب امیر مبارز الدین محمد بدان اى عارف هوشمند که در زمانى که رایات جاه‌وجلال پادشاه ملک‌ستان شاه «اسمعیل بهادرخان» به جهت دفع فتنه «رئیس محمد کره» و تسخیر ولایت یزد عنان عزیمت به جانب خطه یزد انعطاف فرمود، و چنانچه در ذیل این دفتر مرقوم قلم فیروزى رقم گردیده به فتح و ظفر اختصاص یافتند در حین محاصره کراماتى از امامزادۀ عالى‌تبار مشاهدۀ پادشاه عدالت‌شعار گردید.

بنابرآن مبلغى از بابت وجوهات بلده بهشت منزلۀ یزد به رسم سیورغال ( عوائد زمینی که پادشاه ببخشد) متولى

آستانۀ عرش درجه مقرر فرمودند و تا این اوان استمرار دارد و برقرار است و نیز جمعى که سر ارادت و اخلاص به آستان ملایک پاسبان دوحۀ چمن رسالت نهاده بودند دکاکین بسیار و اراضى بی شمار بر بقعه شریفه وقف کردند. الحال قلیلى نام وقف برآن باقیست و حاصل آن قلیل نیز متغلبه به‌علت وظیفه برخود مباح دانسته متصرف مى‌شوند و چیزى صرف سر کار مزار منوّر نمیشود، و جزاک اللّه خیرا.

و در بیرون مزار فایض الانوار شاهزادۀ کرامت دثار تالارى از چوب ساخته اطراف آنرا محجر نموده‌اند و شیخ بزرگوار مشهور به «پیر برج» در آنجا آسوده در ایامى که مقرب الحضره العلیه العالیه« محمد على بیک» ناظر بیوتات کرکراق سرکار خاصۀ شریفه و دار العباده یزد مى‌بود برجى رفیع اساس که از قدیم الایام در آنجا ساخته بودند عمارت کرده نقاره خانه را از «میدان خواجه ضیاء الدین محمد» بدانجا نقل نمود و در زیر برج، آش خانه سرکار امامزادۀ واجب التعظیم است که‌درآنجا هرروزه آش طبخ نموده به فقرا و مساکین می رسانند.»۷

مولف جامع مفیدی هم با عنوان «صاحب خط سبز» چنین آورده است :

«مؤلف «تاریخ جدید یزد» مرقوم قلم فیروزى رقم گردانیده که در آن ایام که ولایات فارس و عراق به تحت تصرف جناب مبارز الدین محمد بن مظفر در آمده عرصه جنّت فضاى یزد پاى تخت همایون بود به عمارت حصار و حفر خندق امر فرمود. در اثناى حفر خندق قبرى ظاهر گردید و شخصى را دیدند که اعضاى او درست و دو پاره حریر سبز که خطى سبز بر آن نوشته بود در دست و مصحفى حمایل داشت.

پادشاه عدالت دستگاه از آن حال اطلاع یافته به آن محل آمد و امر فرمود که دو پارچه حریر از دست میت گرفته بر آن خط اطلاع یابند. چندانکه سعى کردند. از دست او بیرون نتوانستند آورد. پادشاه حواله آن کار به وقت دیگر کرده بمنزل معاودت نمود.

شبانگاه در واقعه آن شخص را دید نزد حضرت رسالت پناه صلى اللّه علیه و آله و سلم ایستاده و زبان به شکایت گشاده، مى‏گفت که مى‏خواستند خط آزادى مرا باز ستانند. پادشاه از هیبت این واقعه از خواب در آمد،

بیت:

روز دیگر که باز چرخ بلند پرتو مهر بر جهان افکند

پادشاه امر فرمود تا آن شخص را با آن دو پاره حریر در همان مقام دفن کردند و صومعه‏اى بر بالین او ساختند. مردمان علامات بسیار که دلالت بر کرامات مى‏کند در آن مکان متبرک دیده‏اند و بر همان حوالى که مشهور است به «غازیان» بسیارى از علما و صلحا آسوده‏اند، مثل: مولانا شمس الدین «محمد واعظ» و مولانا «نورالدین خطیب» که از جمله اولیا بود.« ۸

بحث 

  اختلاف در زمان کشف دقیق جسد

در تاریخ جدید یزد چنان که ملاحظه شد زمان کشف جسد را سال ۷۴۰ ق .نوشته  ولی در تاریخ یزد که قدیمی تر است ۷۴۷ ق . آورده است احتمال زیاد در تاریخ جدید یزد سقط و افتادگی باشد .

 اختلاف در زمان ترمیم اولیه مزار

سال مرمت و ترمیم نخستین آن بنا و مزار شریف توسط قطب الدین خضر شاه در تاریخ جدید یزد در سال ۸۴۴ ق .  و در تاریخ یزد ۸۴۰ ق .  ثبت  شده است و در جامع مفیدی اصلا هر دو تاریخ ذکر نشده است . شاید در این جا این بار در تاریخ یزد  سقط و افتادگی رخ داده باشد.

معنای «پیر بُرج » چیست ؟

ترکیب« پیر برج» از دو کلمه پیر و برج مرکب شده است . پیر در زبان فارسی علاوه بر معنی کهنسال به معنی: مرشد ، راهنما ، انسان کامل و معنوی و مقدس ، شخص عالی قدر و امام نیز است .

برج در لغت به معنای : قلعه  یا قلعه کوچک  می باشد و مفهوم آن از دو حال خارج نیست یکی این که شخص یاد شده بزرگ یک قلعه بوده یا شخصی بزرگ و واجب التعظیم  درآن  مدفن ، بقعه و مزار یاد شده است  که معنای دوم صحیح تر است.

از کلمه برج در ایران و به خصوص در یزد در مقاصد مختلف استفاده می شود  مانند : برج خاموشان در یزد که همان استودان های زرتشتیان بر فراز کوه است که مردگان را بر آن قرار می دادند تا طعمه پرندگان شوند ،  برج طغرل در «ری» که مزاری است با سبک معماری متفاوت با بقاع دیگر و امثال این ها .

بنا بر این مردم چون بر آن جسد کشف شده، بقعه ای ساختند و در لسان عموم، برج قلمداد می شده و نام آن شخص را هم نمی دانستند لاجرم او را «پیر بُرج »خواندند  به معنای : انسان بزرگواری که در آن موضع خاص و  در آن بقعه شریفه مدفون است »که  این معنای صحیح تری است تا انتساب های دیگر که به ایشان نسبت داده شده است.

معنای «خط سبز »چیست؟

نام دیگر این جسد مطهر « خط سبز » است که بر گرفته از : پارچه حریر و ابریشمینی بوده که در دستان او قرار داشته و به خط سبزی مطالبی بر روی آن نوشته بودند که قابل فهم نبوده است؟ به راستی چه چیزی در آن پارچه نوشته بودند؟ و چرا بر روی حریر؟ به چه خط و زبانی بوده است که قابل فهم نبوده است؟ چرا پیر برج در خواب این پارچه را « خط آزادی» خود معرفی کرده است؟ آزادی از چه؟ آیا از بند تعلقات دنیا یا از قفس تن یا  مقصود دیگری داشته است؟ چرا تاریخ نگاران « خط سبز» را به صراحت پیر برج معرفی نکرده اند در حالی که داستان در کلیت یکی است؟ چرا این مزار به مرور خط سبز نامیده نشد؟ از واژه و ذکر مزار خط سبز می توان فهمید از نام و هویت این شخص بی اطلاع بوده اند.

آیا  به نقل تواریخ شیعی ، پسری به نام «فضل از امام کاظم »(ع) در یزد مدفون است؟

از ظاهر متن پیداست که تا سال ۷۴۷ ق . که این جسد مطهر به طور اتفاقی کشف شده، کسی از وجود قبر و مزار چنین شخصیتی مطلع نبوده و گرنه قبر او را سهوا نمی شکافتند.

لذا انتساب به   فرزندی از فرزندان امام کاظم (ع) و شهیدان فهرج که بحث خواهیم کرد بر اساس حدس و گمان  مردم آن روزگار بوده است. انتساب به شهیدان فهرج به علت حضور جسد در قبرستان غازیان ( جنگاوران) است که شرح آن پیشتر آورده شد ولی با این حال این هم دلالت تام و مطلقی در این باب نیست.

ایشان را امامزاده یا شاهزاده« فاضل پسر امام کاظم » می دانند که منشا این انتساب کتیبه کاشی معرّق به زبان عربی به اندازه ۷۰×۹۰ سانتی متر است که به طور عمودی بر بالای سر قبر نصب شده و به احتمال زیاد برای قرن نهم است که در ابتدای بحث  به آن اشاره نمودیم .

در این کتیبه چنین نوشته شده است :

«استشهد فی سبیل­الله الحیّ الرزّاق فرحاً بما آتاه من فضله الخلّاق­الامام بن­الامام سبط رسول­الله الملک­العلام­الفضل بن الامام­العالم موسی­الکاظم بن الامام­الناطق جعفرالصادق بن الامام­القادر محمّدالباقر بن الامام الزاهد علی بن زین العابدین بن الامام­السعیدالحسین­الشهید بن اسدالله الغالب علی­بن­ابی­طالب سلام­الله علی آبائه­الکرام و علیه السلام فی حدود سنه اثنتین و مأتین.»

(در راه  خداوند زنده فراوان روزی دهنده ، شادمان به آنچه خداوند بسیار آفریننده از فضل خود نصیبش نموده ، امام پسر امام ، نواده رسول خدای پادشاه بسیار دانا، فضل پسر امام دانشمند موسی کاظم (ع) پسر امام ناطق جعفر صادق(ع) پسر امام قادر محمد باقر(ع) پسر امام زاهد علی بن زین العابدین (ص) پسر امام نیک بخت حسین شهید (ع) پسر شیر خدا  غلبه کننده خدا علی بن ابی طالب (ع) که سلام خدا بر پدران بزرگوارش باد و بر خود او که در حدود سال ۲۰۲ قمری شهید شد.)

چنان که  از متن عربی کتیبه ملاحظه می شود صاحب قبر را «فضل پسر  امام دانشمند موسی کاظم (ع)« معرفی و زمان شهادت ایشان را حدود سال ۲۰۲ قمری بیان می کند. این زمان برابر با زمان شهادت امام رضا (ع) در خراسان است و هنگامه ای بوده که بسیاری از سادات و ذریه طیبه پیامبر (ص) از وطن های دور و نزدیک به قصد عزیمت به منطقه خراسان و همجواری با امام زمان خود یعنی حضرت رضا (ع) طی طریق می کردند و بسیاری در بین راه یا از دنیا رفته یا توسط عمال و مزدوران حکومتی به شهادت رسیده اند.

در اینجا چند نکته به نظر می رسد:

اولا: یک حرفی شبیه «الف» در مقابل حرف « ف» در کتیبه مزبور،  در واژه «فضل » وجود دارد. آیا تبدیل فضل به فاضل  به جهت  آن شبه «الف» مقابل »ف» در کتیبه است یا به خاطر سهولت در زبان فارسی به مرور ایام، فضل ، فاضل خوانده شده است؟

ثانیا :  قدمت این کتیبه به  احتمال زیاد به زمان  قرن نهم  هجری می رسد چنان که در متن « تاریخ جدید یزد» آمده بود : در سال ۸۴۴ قمری امیر قطب الدین خضرشاه بر مزار قدیمی تر « صومعۀ نیکو بساخت و فرش بگسترد و قبر را خرقه از کاشى و آجر پوشانید.« . بنا بر این  کهنگی و دیرینگی کتیبه عربی به احتمال قوی به آن زمان باز می گردد.

ثالثا : از لفظ «حدود» در کتیبه  در عبارت:«فی حدود سنه اثنتین و مأتین »که شهادت صاحب مزار را حدود ۲۰۲ قمری بیان می کند ، در می یابیم که عاملان نصب این کتیبه خود اطلاع دقیقی از زمان وقوع شهادت پیر برج نداشته اند. و احتمال داده اند که این شخص از جمله فرزندان بلا فصل امام کاظم (ع) و از برادران امام رضا(ع) بوده که به جهت پیوستن و لقاء امام عصر خویش به خراسان می رفته است.

با این حساب چرا این گونه اعلام کرده اند در حالی که در متن کتاب «  تاریخ جدید یزد » خواندیم :

« … اما قبر بزرگوار او مخفى بود و کس را معلوم نبود که در این مقام شهیدى آسوده است تا زمان دولت مبارز الدین محمّد مظفّر».

با این اطلاعات رسیده چرا خضر شاه این بقعه را به فضل پسر امام کاظم نسبت داده است؟ روی چه حسابی و چه مدرکی داشته است؟ آیا ممکن است انگیزه آنها خروج این جسد مطهر از مجهول الهویه بودن  و دادن نوعی تقدس مرتبط با فرهنگ بومی منطقه باشد؟ البته  در این صورت کار ناشایستی است.

خصوصا با مطالعه سه کتاب تاریخی( تاریخ یزد ، تاریخ جدید یزد و جامع مفیدی) و نزدیک به آن زمان در می یابیم که انتساب این جسد به فضل پسر امام کاظم (ع) در همان ایام هم مورد پذیرش  نبوده است.

در میان فرزندان امام کاظم پسری به نام «فضل» بوده و در کتاب های انساب و حدیث بدان اشاره شده است۹  پس وجود چنین فرزندی برای آن بزرگوار محرز است .

از سویی «عبدالجلیل قزوینی» صاحب کتاب گرانسنگ « النقض» و از دانشمندان قرن ششم در ضمن  اشاره گذرا به قبور سادات  و امامزادگان مکرم در شهرهای مختلف آورده است :

«…و اهل آوه به زیارت فضل و سلیمان شوند فرزندان امام موسى بن جعفر الکاظم (ع) …» ۱۰ آوه  یا آبه نام روستایی در نزدیکی ساوه است که ساکنان آن از قدیم الایام شیعه بوده اند.

بنابراین از مزار  فضل بن موسی الکاظم به همراه برادرش در آبه (آوه) یاد شده است. هر چند به معنای اطلاق حتمی این مزار به فضل نیست ولی ظاهرا جایی هم مزاری برای او در یزد گزارش نشده است.

رابعا : عبدالحسین آیتی متوفای ۱۳۷۱ ق . در کتاب تاریخ خود نظری متفاوت و مخالف دارد و  با عنوان : « شاهزاده فاضل کیست؟»چنین نوشته است :

« حسب و نسب شاهزاده فاضل معلوم نیست . این مقبره که ششصد سال است که در یزد مورد توجه است و یک وقتی به منتها درجه عزت رسیده، یاد داریم که زنجیر و بست و رواق و صحن بیرون و درونی مفصل داشت  و سادات شاهزاده فاضلی از پرتو آن نفوذی داشتند . فقط می دانیم که پیدایش آن در زمان « آل مظفر» بوده است.

در آن ایام که به حفر خندق و کشیدن حصار می پرداختند، روزی به امیر محمد [ بن مظفر] خبر دادند که قبری کشف شده و جسدی در آن دیده شده ، و عمله از مشاهده آن غش کرده ، امیر سوار شده بدانجا می رود و پا را برهنه کرده و داخل قبر می شود، جسد را بازرسی کرده و پس از کاوش ، سنگی هم  از زیر خاک بر آمده نام « فضل بن علی» بر آن منقور بوده ولی معلوم نشده کدام فضل و کدام علی .

هر کسی به حدسی سخن گفته و حدس نگارنده بر خلاف همه آنهاست یعنی آن را از ابناء و انجال ائمه نمی داند و تصور  می کند که فضل بن علی برادر « سهل بن علی » است که گفتیم از خاندان « فضل بن سهل» وزیر «مامون » و « حسن» ، پدر زن مامون بوده اند و از همان زمان ها به یزد آمد ، یک قسم حکومت نیم مستقلی پیدا کرده اند و در این جا صاحب خانه و زن و بچه شده اند و از آنجا که عموما معمول بوده ، روسا و بزرگان  برای خود مقبره می ساخته اند ، اینان هم ساخته اند و در نتیجه سهل بن علی و فضل بن علی هر دو از بزرگ زادگان ایرانی نژادند از اهل خراسان و خدا داناتر است به حقیقت حال.» ۱۱

متن عبدالحسین آیتی محل بحث و مناقشه است.  او  چنان نوشته است که می توان حدس زد اصلا به تواریخ قدیمی تاریخ یزد نگاهی نداشته است و کیفیت کشف آن را نخوانده یا درک نکرده است .

از کجا قصه سنگ منقور به نام « فضل بن علی» را نقل کرده است؟ چرا مدرکی ارائه ننموده است؟  تواریخ کهن و دست اولی که ما بحث کردیم به قضیه سنگ و نام آن جسد اشاره نکرده اند.

آیتی می گوید از زمان آل مظفر و حدود ۶۰۰ سال است که این قبر پیدا شده است در حالی که از اول مقبره معلوم نبوده و گرنه آنجا را برای خندق حفر نمی کردند در نتیجه این که در قرن هشتم  جسد و قبر مذکور تازه کشف شده و بعدا  بر آن بنایی ساختند با سخنان آیتی که آورده: بزرگان برای خود مقبره می ساختند در تضاد و تعارض است زیرا  این اشخاص که او نام برده برای عهد عباسیان هستند ولی  زمانی که این جسد پیدا شده  کسی از وجود او مطلع نبوده و آنجا مقبره ای و بارگاهی نبوده است.

خامسا : این که زرتشتیان این امامزاده را از آن خود می دانند  و او را از شاهزادگان ساسانی می پندارند با توجه به متون تاریخی یاد شده امری مردود است . زیرا در هر سه متن تاکید و اتفاق  نظر است  که شهید مدفون در آن جا مصحف یا به عبارتی قرآنی بر روی سینه داشته است پس نمی تواند از زرتشتیان منطقه باشد . علاوه بر این  شرح خوابی هم منسوب به حضور او  در نزد پیامبر اسلام (ص) در رویای امیر محمد مظفر نیز نقل است.

هر کسی از ظن خود شد یار من                                                         از درون من نجست اسرار من

سادسا: اگر جزء شهدای فهرج باشد  که در ادامه شرح خواهیم داد و نقل است که سپاهی از مسلمانان  اعم از صحابه و تابعان بودند که به دست  زرتشتیان منطقه به قتل رسیدند آیا  وی در داخل سپاه  لباس نظامی نداشته است  و  چرا برای او چنین لباسی گزارش نشده است و او را با جامه های سبز و سفید وصف کرده اند؟ آیا لباس سبز رنگ او نشان از سیادت او و انتساب او به خاندان نبوت می تواند باشد؟   اگر از سپاه مسلمانان باشد و زخم خورده باشد و بر جراحت او پنبه گذاشته اند و در این موضع از دنیا رفته است یعنی در پشت جبهه  یا بعد از جنگ از دنیا رفته است پس چرا غسل و کفن نشده است زیرا فقط شهید در میدان جنگ اگر شهید شود غسل و کفن ندارد؟  با توجه به این که شهیدان فهرج در روستایی به نام فهرج به شهادت رسیده اند آن هم چند فرسخ آن طرف یزد لذا با احتساب او جزء شهیدان فهرج  باز با منطقه جنگی فاصله داشته است لذا باید غسل و کفن می شده نه  این که با همان وضعیت دفن شود .

آیا ممکن است در این جا مخفیانه تیمار  شده و جان سپرده است در حالی که فرصتی برای غسل و کفن وی نبوده است؟  آیا ممکن است همین بحث انتساب او به شهدای فهرج که در حد یک فرضیه برای تاریخ نگاران بوده واقعیت نداشته باشد و او جزء هیچ سپاه خاصی نبوده بلکه شخص  مهاجر یا متوطنی بوده و توسط  مخالفان خود اعم از مسلمان یا غیر مسلمان به طور مظلومانه به قتل رسیده و سریع دفن شده است؟

بهتر است در مورد شهیدان فهرج مطالعه ای انجام دهیم شاید به حقیقت موضوع بیشتر دست یابیم .

در متون قدیمی که خواندیم بیشتر تاکید بر این بود که وی فضل بن موسی کاظم (ع) نیست بلکه از شهدای فهرج است . لازم به ذکر است چندین موضع به نام فهرج وجود دارد که در این جستار فقط روستایی در بخش مهریز یزد امروزی مد نظر ماست که اکنون مزار شهدای فهرج در آنجا معروف و مشهور است و از قدیم محل حاجات و توسل مردم بوده است.

محوطه تاریخی مجموعه شهدای فهرج در فاصله سی و سه کیلومتری شهرستان یزد و در مسیر جاده اصلی شهرستان بافق قرار دارد. این مجموعه دارای سه حیاط است. در یکی از حیاط‌ها درخت سرو کهنسالی وجود داشت که بر اثر خشک شدن آب قنات «مریم آباد» هم اکنون خشک شده‌است

. همچنین در این حیاط، ورودی آب انباری قرار داشته و برای مصرف اهالی روستا بود. از حیاط کوچک وسط عمارت، پایاب قنات مریم آباد می‌گذشت. در یکی از اتاق‌ها چندین قبر وجود دارد که آن‌ها را به مزار شهدا نسبت داده‌اند؛ ولی به دلیل آسیب دیدگی سنگ مزارها، نام متوفی مشخص نیست. تنها نوشته روی یک سنگ باقی مانده‌است و روی آن نام «مجدالدین حسن نامی» حک شده و مربوط به قرن نهم هجری است.

این عمارت خشت و گلی در گذشته مدرسه بزرگ و مجللی بوده که احتمالاً در سده‌های نهم و دهم هـ. ق به خانقاه تبدیل شده است. از این عمارت قطعات بسیاری از کاشی‌های معرق با لعاب سبز فیروزه‌ای که معرق قرن‌های هفتم و هشتم هجری است، به دست آمده‌است و به نظر می‌رسد فضای داخلی و بخش بیرونی آن، با کاشی کاری‌های زیبا و کتیبه‌هایی از آیات قرآنی تزیین یافته بود.

مجموعه شهدای فهرج در تاریخ ۱۸/۸/۱۳۷۸ شمسی به شماره ثبت ۲۴۴۴ در دو کیلومتری روستای فهرج یزد  به ثبت آثار ملی ایران رسید.

برای اطلاع کامل از واقعه فهرج و شهیدان آن مجددا به سه کتاب تاریخی که در اول بحث آوردیم رجوع می کنیم  تا ببینیم آیا ممکن است این امامزاده از شهیدان فهرج باشد و به هر علتی به این موضع آمده و  در اثر جراحات وارده بر پیکر او شهید شده و سپس توسط مردم دفن شده است؟

شهیدان فهرج به روایت کتاب تاریخ یزد

« … چون سلطنت به «یزدجرد» شهریار ( یزگرد سوم ساسانی آخرین پادشاه ساسانی) رسید تمام لشکر اسلام به حرب یزدجرد آمدند و «سعد وقاص» به «مداین »آمد و یزدجرد بگریخت و به «جلولا» رفت و لشکر اسلام از پى او به جلولا رفتند و یزدجرد به راه یزد به خراسان رفت و «مالک ذئب» و «مالک بن عمرو» از عقب یزدجرد به خراسان رفتند و در «چهارده طبس»، مالک ذئب ! و مالک بن عمرو وفات کردند و مدفن ایشان در طبس مشهورست.

و لشکر اسلام چون بازگشتند از خراسان در بیابان اشتران راه غلط کردند و بسیارى از ایشان در آن بیابان از تشنگى هلاک شدند، و به زحمت بسیار به قصبه« فهرج» رسیدند و فهرجیان بر ایشان شبیخون زدند و صاحب رایت امیر المؤمنین و امام المتقین على بن ابى طالب، «ابى عبد اللّه ابن احمد بن ابو الیسر بن عبد اللّه بن تمیمى« را و «حُوَیطِب بن هانى» و «عمر بن عاص«را شهید کردند و قبور ایشان در فهرج مشهورست، و باقى که مانده بودند به طرف «مدینه» باز رفتند. »۱۲

شهیدان فهرج به روایت کتاب تاریخ جدید یزد

 « چون لشکر اسلام در بیابان «طبس» راه گم کردند و پراکندگى در ایشان افتاد بعضى از صحابه و تابعین سر به« فهرج» برآوردند و در فهرج فرود آمدند و سه روز بودند. روز چهارم اهالى فهرج را به اسلام خواندند وایشان دو روز مهلت طلبیدند که ما به اتفاق یکدیگر با اهل خانه و فرزندان به خدمت گراییم و به اسلام درآییم. و ایشان را تدارک کردند و علوفه سرانجام نمودند و بازگشتند و با همدیگر مشورت کردند و بدان قرار یافت که به اسلام درآیند پس به طلب مردم «فرافتر»( نام موضعی است)  فرستادند و مردم« خویدک»( نام موضعی است) را همچنین طلب کردند و به ایشان مشورت کردند. ایشان ابا نمودند و گفتند که: ما از دین قدیم برنگردیم و این لشکر اندک‌اند و اکثر ایشان حرامى اند، همان بهتر که بر ایشان شبیخون کنیم و ایشان را به قتل آوریم.

اهل فهرج چون این سخن بشنیدند از اندیشۀ خود پشیمان شدند و با ایشان یار گشتند و سلاح برداشتند و مترصّد بودند،چون نیمى از شب بگذشت بر سر لشکر اسلام آمدند و به محاربه مشغول شدند و بسیار از صحابه و تابعین [را]به قتل آوردند، مثل «حُوَیطِب بن هانى» خواهرزادۀ حضرت امیر المؤمنین و امام المتقین اسد اللّه الغالب علیه السلام و «عمرو بن عاصم» و «عبد اللّه بن عامر کریز» و«وحشى» قاتل امیر حمزه بن عبد المطلب و «عبد اللّه تمیمى» صاحب‌رایت حضرت امیر المؤمنین على علیه الصلوه و السلام و غیره،

و جمعى کثیر با «عبد اللّه بن عمر خطاب» شهید گشتند. قبر حویطب بن هانى و عبد اللّه بن عامر در اندرون مزار متبرّک است، و عبد اللّه تمیمى صاحب‌رایت بیرون مزار مشهور است، و قبر «وحشى» پهلوى «چاهوک» است به قریب دو تیر پرتاب دور از مزار  و این چاه در آن زمان چاه آب بود و این صحرا «کشخوان»( نام موضعی است) بود و چون فتنه شبیخون برخاست ضعفا با اطفال از شرّ آن بى‌باکان بهراسیدند و خود را با فرزندان به کنار آن چاه انداختند. لشکر در عقب ایشان براندند که ایشان را اسیر کنند.

حرم حویطب بن هانى،« رقیه بنت نوفل» فرزند به شیر داشت، برکنار گرفته در چاه خانه آمد با زنان و دختران صحابه. چون لشکر از عقب ایشان بر لب چاه‌خانه آمد «وحشى» جهت محافظت ایشان با لشکر فهرج محاربه‌اى مردانه مى‌نمود. تا آفتاب طلوع کرد «وحشى» را شهید کردند بر پشت چاه خانه در آن مقام که امروز قبر اوست و رقیه با فرزند به شیر، خود را در چاه انداخت و دختران و زنان موافقت کردند، و به حکم بارى تعالى در حالى چاه خشک شد و عمق او دوازده ارش بود پنجاه شد.

و چون لشکر در اندرون چاه خانه آمدند معصومان را ندیدند. «بندار» نامى که سرهنگ لشکر مجوس( زرتشتیان) بود سر در چاه کرد هر دو چشمش نابینا شد. هرچند فریاد کرد سود نداشت و آن معصومان در کنف عصمت حق تعالى پنهان ماندند.

اکنون بر سر آن چاه مردم به زیارت روند و بوى خوش بر آتش نهند و حاجت طلب کنند و بیشتر حاجت‌روا شود، و بعضى نیّت حاجت کنند و سنگریزه در چاه اندازند. اگر از چاه آواز غریدن به گوش آید حاجت‌روا باشد و اگر آن حاجت‌روا نشود هیچ آواز بیرون نیاید. اما سنگ در آن چاه انداختن به غایت ترک ادب است و نمى‌شاید.

و جناب مولاناى اعظم اعلم افضل قدوه العلما و الفضلا شمس المله و الدین «محمد البافقى» نور اللّه مرقده به کرّات این معنى را در خلا و ملا منع مى‌فرمودند. بعد از آن مردم سنگریزه به شکر کردند و همچنان از ادب دور است

و در این چاه خانه به کرّات حضرت خضر علیه السلام را دیده‌اند و میعادگاه چهل‌تنان است و شب در آن نواحى کسى را زهرۀ بودن نیست و مقامى به غایت متبرّک است.

روز دیگر آن ،«کشخوان» خشک شد و صحابه و تابعین در آنجا شهیدافتاده بودند و لشکر مجوس خواستند که ایشان را برهنه گردانند. باد و طوفان برخاست و آفتاب سیاه شد و باد ریگ بر چشم آن جماعت زدن گرفت. سراسیمه گشتند و آنچه نیز با خود داشتند بگذاشتند و بگریختند و دو شبانروز این باد و ریگ متصل بیامد و تمام شهیدان در زیر ریگ ناپدید شدند. چنانچه هیچ اثر ایشان در روى زمین نماند و جمعى زخم‌دار به راه یزد بیامدند و در یزد درگذشتند و هرکس به مقامى که فرود آمده بود در آن مقام وفات کرد و در آن مقام او را دفن کردند و قبر ایشان مشهور است.

از آن جمله یکى در «مریاباد» ( نام موضعی است) خلف خانۀ مولاناى اعظم سعید مغفور مذکور فیه آسوده است و قبر او فاش است ودیگرى در «مزار گورستان غازیان» کنار «گود آهنگران» و بر در «مسجد نو» در میدانگاه و خلف دروازۀ «مهریجرد» و آن که او را «پیر بُرج» مى‌خوانند و دیگرى در مقابل «امامزاده معصوم»، وقس على هذا.

بیت:

وه که چون بر خون این پاکان فرود آید مگس                          تا قیامت زهر گردد در دهانش انگبین
و درین صحراى فهرج قطعه قطعه زمین چنان مى‌باشد که گویا هرگز اثر باد و غبار برو نگذشته و در دهۀ عاشورا چنان سرخ مى‌شود که گویا خون جوشیده است و مردم به زیارت روند.»۱۳

 شهیدان فهرج به روایت کتاب جامع مفیدی

  «… و بعد از ساختن« میبد»،« شاه قباد» ( از شاهان ساسانی) بفرمود که در نواحى یزد چند دیه وسیع بساختند: اول فهرج که در پنج فرسنگى یزد است و منبع قنات از قصبۀ مهریجرد [است]، و دوم خویدک که در حوالى فهرج واقع است و منبع قنات آن قریه نیز از قصبۀ مهریجرد است، سیوم فرافتر ، و آن دیهى وسیع [و]معمور بوده. و متوطنین فهرج و خویدک و فرافتر مجوس بودند. در زمان« عمر بن خطاب» که لشکر اسلام بفرموده او به طلب یزدجرد شهریار که در آن وقت پادشاه عجم بود و از« سعد وقاص» سپهسالار لشکر اسلام منهزم شده از راه یزد متوجه خراسان شده بود متعاقب او به خراسان میرفتند در میان ریگ شتران که از که در بیابان طبس است بعضى از آن لشکرى که اکثر صحابه و تابعین بودند راه گم کردند و بعد از تردد و تعب بسیار در حدود فهرج از ریگ بیرون آمدند و در بیرون فرود آمدند و مردم فهرج را به اسلام دعوت نمودند.

آن جماعت مهلت خواستند و نزل و علوفه سرانجام کرده بیرون فرستادند و مردم خویدک و فرافتر را طلبیده به ایشان مشورت نمودند و ایشان در قبول اسلام ابا نمودند و گفتند که ما از دین قدیم برنگردیم و باهم اتفاق نموده شبیخون بر لشکر اسلام آوردند و بسیارى از صحابه و تابعین را شهید کردند، مثل حُوَیطِب بن هانى خواهرزاده حضرت امیر المؤمنین على علیه السلام و عبید اللّه صاحب رایت حضرت امیر المؤمنین علیه السلام و وحشى قاتل حمزه سید الشهدا علیه الرحمه و عبد اللّه بن عمر خطاب و حکایت ایشان ان شاء اللّه تعالى مفصلا بعد ازین مرقوم خواهد شد. و به جهت این حرکت شنیع خرابى در قریۀ فراقر راه یافته به مرور خراب شد. الحال از آن اثرى باقى نمانده الاّ بعضى از دیوارهاى قلعه که به جهت عبرت برجاست. »۱۴

شایان ذکر است که از این جا تا سه صفحه بعد در حاشیه صفحات نسخه اصل کتاب جامع مفیدی درباره شهیدان فهرج چنین نوشته شده است:

«ناصبان اعلام سخن و ناطقان اخبار نو و کهن بر صفحات لیل و نهار چنین نگارش نموده‏اند که قبل از آن که خلافت روى زمین بر ابن عم حضرت سید المرسلین صلوات اللّه و سلامه علیه قرار گیرد حسب الصلاح مهاجر و انصار سعد وقاص را امیر سپاه کرده به جنگ یزد جرد شهریار که از سلاطین عجم بود فرستادند و چنانچه در کتب تواریخ مرقوم قلم فیروزى رقم مورخین بلاغت شیم گشته یزد جرد شکسته و پریشان حال از راه یزد عنان فرار به جانب دیار خراسان انعطاف داد و لشکر اسلام به تعاقب او ایلغار مى‏نمودند. جمعى از صحابه و تابعین در بیابان طبس راه گم کرده به حوالى فهرج افتادند. چون اهالى آن‏جا را به دین مجوس یافتند ایشان را به اسلام دعوت فرمودند و آن طایفه را «گبران» نیز میگویند، و گبران طایفه‏اى از بى‏دینان‏اند که دیده بصیرتشان از اشراق نور توحید محروم مانده، کاینات و حوادث را دو مبدأ اثبات کنند و آن را یزدان و اهرمن خوانند و به نور و ظلمت از آن تعبیر نمایند. و هر چه از قبیل خیرات شناسند از یزدان دانند و فساد و شرور که در مجارى امور عالم روى نماید به اهرمن نسبت کنند. و آتش را تعظیم و تکریم نموده زردشت را پیغمبر وزند و پازند را کتاب آسمانى اعتقاد دارند. بالجمله اهالى فهرج مهلت طلب نمودند که ما قبایل و عشایر و دوستان را احضار نموده کمر متابعت به میان جان و طوق فرمان خدا و رسول بر گردن اخلاص در مى‏آوریم. و به این اراده مردم خویدک و فرافتر را که با هم هم‏کیش بودند طلب کرده درین باب حکایت در میان آوردند.

آن بد دینان که از دانش مایه و از سعادت پیرایه نداشتند به قدم اطاعت و اذعان پیش نیامدند و طریق طغیان و عصیان سپرده گفتند که ما از دین آباء و اجداد دست باز نداشته این طایفه قلیل را نیز نگذاریم که از دیار ما به سلامت بیرون روند. و با یکدیگر عهد و پیمان در میان آورده چون روز به آخر رسید و چهره روزگار مانند روى هندوان تیره و دل بى‏دینان سیاه شدن گرفت پاى جهالت از طریق ضلالت فراتر نهادند و دست جسارت از آستین بى‏باکى بر آورده شبیخون بر سپاه اسلام آورده به تیغ بى رحمى اکثرى را بى‏جان ساختند وحشى که جوانى بود به غایت متهور و دلاور پندار پهلوانى در دماغ و بعد از واقعه احد و قتل سید شهدا امیر حمزه بن عبد المطلب بن عبد مناف ربقه اطاعت اسلام در گردن انداخته بسیارى از معارک با کفار مقابله و مقاتله نموده بود درین معرکه در میان لشکر اسلام بود. گرزى که کوه البرز از تاب زخمش بلرزیدى در چنگ گرفته آهنگ جنگ کرد و در آن معرکه کارى کرد که کارنامه رستم و اسفندیار را در روزگار خوار کرد و آن شب به این انواع به پایان رسیده چندانکه عنقاى سحر در افق شرق به پرواز آمد و بال نور- گستر خویش به اطراف بگسترد،

شعر:

فلک تیغ کین از میان بر کشید شب تیره دامن ازو در کشید

گبران هجوم آوردند و با شمشیرهاى آخته به مسلمانان حمله کردند. لشکر اسلام نیز در جوش و خروش در آمده دست به انداختن تیر گشادند،

شعر:

زهر تیر کز شست پرواز کرد تنى را زپیوند جان باز کرد

آخر الامر تمامى مسلمانان در آن معرکه هولناک به عزّ شهادت سر افراز گشتند و خویطب بن هانى خواهر زاده اسد اللّه الغالب على بن ابى طالب علیه السلام و عبد اللّه تمیمى صاحب ولایت آن حضرت و وحشى از جمله قتیلان بودند. زنان و فرزندان‏ مسلمان سراسیمه و حیران روى به وادى گریز آورده گبران از عقب ایشان میشتافتند.

چون کار بر آن ناتوانان تنگ و گبران سنگ‏دل نزدیک رسیدند چاهى در نظر زنان و اطفال مؤمنان در آمد، همگى خود را در درون آن چاه انداختند. رؤسا و سران سپاه گبران بر سر چاه آمده چون خواستند که در چاه نظر کنند به قدرت کامله جبار منتقم آن جمع نابینا گشته چشمهاشان از دیدن عاطل ماند و برخى که به تاخت و اخذ غنایم همت گماشتند در آن حین،

شعر:

طوفان روان و رعد خروشان و برق تیز وز دود ابر دیده انجم سرشک ریز

گشته تمامى اجساد و اموال مسلمانان در زیر ریگ روان پنهان گشت.

چون سلطنت خطه یزد بر امیر مبارز الدین محمد مظفر قرار یافت و پس از چندى آن پادشاه عالى جاه به اراده تسخیر کرمان علم عزیمت بر افراشته به مقابر شهدا رسید مقرر فرمود تا مقبره ترتیب داده پایاپى بر سر آب «مریاباد» حفر کردند و بعضى از حقابه و اراضى فهرج بر آن وقف ساخت.

و همچنین مولاناى اعظم مولانا شمس الدین «محمد بافقى »گنبد مقبره را از نو عمارت کرده خانقاه ترتیب داد و املاک بسیار بر موقوفات افزوده اطعام به جهت فقرا و مساکین مقرر داشت و بر سر قبر وحشى گنبدى ساخت و به مرور ایام ارباب خیر و توفیق دیگر عمارات کردند.

در «تاریخ جدید یزد» مسطور داشته و در افواه مذکور است که در چاهى که عورات و اطفال شهدا از نظرها غایب گردیده‏اند مردم بزیارت روند و سنگ ریزه یا نبات در چاه انداخته مطالب خود ذکر کنند، اگر اسماع خنده و خوشحالى نمایند آن مطلب برآید، اگر صداى نوحه و زارى از چاه بیرون آید مطلب  در حیز تعویق بماند .» ۱۵

در صفحاتی بعد در ضمن مطلبی صاحب جامع مفیدی تاکید کرده است که :

« در تواریخ خویطب بن هانى خواهرزاده حضرت امیر المؤمنین و امام المتقین اسد اللّه الغالب على بن ابى طالب علیه السلام و عمر بن عاصم و عبد اللّه بن عاصم و وحشى قاتل سید الشهداء حمزه بن عبد المطلب و عبد اللّه تمیمى صاحب رایت حضرت امیر المؤمنین علیه السلام بودند و آن جماعت را «شهداء فهرج» مى‏نامند.»۱۶

 

آیا ممکن است  که  افراد شهید شده در فهرج صرفا  از خاندان پیامبر(ص) بوده اند و در اینجا توسط مخالفان اعم از مسلمان و غیره به شهادت رسیده اند چنان که تاریخ جدید یزد آورده در روز عاشورا این منطقه سرخ می شود؟ یعنی آیا ممکن است کاروانی از اهلبیت (ع) به سوی خراسان بوده ولی بعدها به اشتباه به لشکر صحابه پیامبر(ص) و تابعان تغییر ماهیت داده است؟

 

آیا ممکن است همان صحابه و تابعان پیامبر (ص) بودند و  به همراه خانواده خود به دست زرتشتیان، مظلومانه به قتل رسیده اند؟

آیا ممکن است با توجه به گزارش حضور زن و بچه، بر خلاف متن های یاد شده سپاه نظامی در کار نبوده است  بلکه مهاجرانی به سوی خراسان بوده اند؟ البته این متن ها غلو دارد چنان می نویسند سپاه اسلام که در ذهن یک لشگر کشی بزرگ خطور می کند. هر چند اگر جنگجو هم بوده اند ولی ظاهرا به همراه خانواده به سمت خراسان قصد مهاجرت داشته اند.

آیا ممکن است طبق متن واقعا این شهیدان مربوط به زمان صحابه و تابعان باشند که به  سوی منطقه خراسان می رفتند اما با سادات و  امامزادگان مشتاق امام رضا (ع) که به خراسان می رفتند برای عده ای در اصل قضیه  تغییر ماهیت داده و تصور کرده اند که این جسد مربوط به یکی از برادران امام رضا (ع) است که به شوق وصل و لقای حضرت رضا (ع) به خراسان می رفته است؟

با همه این ها در متن های مربوط به شهیدان فهرج نکاتی وجود دارد که ذهن را بسیار به خود مشغول می سازد و این  سئوال پیش می آید که آیا ممکن است این داستان شهیدان فهرج در حالت بدبینانه از اساس دروغ و افسانه و در حالت خوش بینانه و محتاطانه در اصل وقوع اتفاق صحیح  و درست، ولی در آن اشتباهات ، خلط ها ، دروغ ها و شاخ و برگ های فراوانی  وارد شده باشد؟

این ذهنیت از نام بردن برخی شخصیت ها در این سه متن ناشی می شود که در زیر  به معرفی و تحقیق در مورد آنها مشغول می شویم :

الف ) حُوَیطِب بن هانی ، خواهر زاده امام علی (ع)

این نام در هر  سه کتاب تاریخی : تاریخ یزد ، تاریخ جدید یزد و جامع مفیدی وجود دارد. اما آیا چنین شخصیتی در تاریخ وجود دارد؟ البته در جایی دیگر در جامع مفیدی « خویطب» ضبط نموده که قطعا اشتباه ناسخان است و در میان عرب زبان ها اسمی به شکل خویطب به نظر نرسیده است.

با تلاش فراوان نام چنین شخصیتی را در کتابهای تاریخی ، تراجم و معاجم نیافتیم . البته نیافتن ما دلیل بر نبودن نیست اما این احتمال بسیار زیاد است که نامی موهوم و ساختگی باشد .

ب ) عبدالله بن عامرکریز

نام این شخصیت فقط در کتاب تاریخ جدید یزد  وجود دارد و در آن دو کتاب دیگر نیست . آیا چنین شخصیتی در تاریخ وجود دارد؟

بله ، وجود دارد او  همان «عبدالله بن عامر بن کریز» است که در کتاب تاریخ  جدیدیزد کلمه «ابن» را  بعد از «عامر» ننوشته اند که البته خیلی هم در فارسی غلط نیست .

او پسر دایی عثمان خلیفه سوم بود ۱۷ که به دستور عثمان در ۲۴ سالگی والی بصره شد . ۱۸ وی در جنگ جمل که بر ضد امام زمان وقت حضرت علی (ع) بود بر  خاندان های قیس و انصار و ثقیف ، فرمانده بود .۱۹ پس با این حساب از دشمنان درجه یک امام علی (ع) محسوب می شده  و قطعا جایگاهش در دوزخ است .  وی با معاویه دشمن خدا و رسول (ص) و اهلبیت (ع) هم پیمان بود و امام حسن مجتبی (ع) قصد  داشت تا با لشگر عبدالله بن عامر بن کریز که مامور از طرف معاویه بود، نبرد کند که به دلیل نبودن یاران وفادار و سست عنصری آنها، حضرت  از این امر منصرف شدند.۲۰

عبدالله بن عامر در سال ۵۸ یا ۵۷ قمری به خیل دوزخیان پیوست ۲۱ و در آخر عمر به دشمن  دیگر اهلبیت (ع) یعنی : «عبدالله بن زبیر» وصیت نمود و  عاقبت در مکه به هلاکت رسید و مدفن منحوسش در عرفات است. ۲۲

با این حساب چه طور می توان او را جزء شهیدان فهرج دانست در حالی که در کتاب های معتبر چنین چیزی نیست و  او در مکه از دنیا رفته و  گورش در عرفات گزارش شده است؟

به هر ترتیب وی انسانی شیطانی بوده و با ولایت حقه امیرالمومنین مخالفت داشته است. به راستی  چرا صاحب تاریخ جدید یزد این مطلب را نقد نکرده است و چرا علمای شیعه آن عصر بر این دروغ ها تذکر نداده اند؟ آیا ممکن است رگه ای از واقعیت در بحث شهیدان فهرج وجود داشته باشد ولی با افسانه ها و دروغ ها آمیخته شده و این چنین ارزش علمی آن کم رنگ شده است؟ مثلا آیا ممکن است آنان که مخالف اهلبیت (ع) بودند و در منطقه یزد زندگی می کردند  شهیدانی را که در راه اهلبیت (ع) به شهادت رسیده اند یا رسانده اند،  ماهیت و هویتشان  را با انسانهایی بدکار و مخالف با ولایت اهلبیت (ع)  و امیرالمومنین (ع) تغییر داده اند؟

ج) وحشی ( قاتل سید الشهداء نخست ، حمزه بن عبدالمطلب عموی پیامبر ص )

نام این شخصیت معروف در جامع مفیدی و تاریخ جدید یزد با داستان مفصل و تعیین مزار او وجود دارد ولی در تاریخ یزد نیست . چنانکه اشاره شده و معروف است او قاتل حضرت حمزه سیدالشهدا (ع) عموی پیامبر(ص) است.

پیامبر دستور به قتل او داد۲۳  ولی او اسلام آورد و مورد رحمت واقع شد . پیامبر پس از شنیدن واقعه قتل حمزه (ع)  از زبان او به وی گفت : برو که جلوی چشم من نباشی!۲۴ اما بعد از اسلام هم مسلمان درستکاری نبود. او ساکن در شهر حمص در سوریه امروزی بود۲۵ و به جهت استفاده از مشروبات الکلی  او را از دیوان مسلمان ها خارج ساختند ۲۶و اولین کسی بود که در منطقه شام بر او  حد زدند۲۷  و  عاقبت در اثر خوردن مشروب به هلاکت رسید.۲۸

پس با این حساب وحشی مسلمان نیکو کرداری نیست که بخواهیم او را جزء سپاه اسلام یا شهیدان بدانیم علاوه بر این  به واسطه شُرب خَمر ( خوردن مشروبات الکلی ) و به احتمال زیاد در شهر « حِمص» واقع در سوریه امروزی وفات یافته است .

به راستی چرا مردم و علما و به خصوص تاریخ نگاران دو کتاب : جامع مفیدی و تاریخ جدید یزد که هر دو شیعه بودند و از طبقه باسواد و ملای جامعه بودند این مطلب را نقد نکرده اند و فقط از مطالب و اوهام عوام نقل کرده اند؟ حضور او و قبری منتسب به او بسیار مضحک و خنده دار است. شاید وحشی نام دیگری بوده که به این شخصیت تغییر هویت داده است.  همین طور بقیه اسامی و شخصیت ها در صورت واقعی بودن این اتفاق.

د)  پرچم دار  و صاحب رایت حضرت علی (ع)

در تاریخ یزد  به شکل : «ابى عبد اللّه ابن احمد بن ابو الیسر بن عبد اللّه بن تمیمى » و در تاریخ جدید یزد به شکل : «عبدالله تمیمی » و در جامع مفیدی  به شکل : « عبید اللّه» ضبط شده است. آیا چنین شخصیتی وجود خارجی دارد؟

امام علی (ع) در زمان خلافت کوتاه خود متحمل سه جنگ شد : جمل ، صفین و نهروان ولی صاحب رایتی به نام های فوق  نداشته اند و در تاریخ ثبت نیست. در ضمن در تاریخ یزد در انتهای نام آورده : عبدالله بن تمیمی که به احتمال زیاد نام پدر عبدالله حذف شده است یا کلمه ابن اضافه است. از قید نسب « تمیمی» در می یابیم که نامبرده از طایفه« بنو تمیم» بوده است.

ه ) عبدالله بن عمر خطاب

در هر سه کتاب جامع مفیدی تاریخ یزد و تاریخ جدید یزد این شخصیت ذکر شده است . عبدالله پسر عمر خلیفه دوم کیست ؟

اولا : او در مکه مدفون است .۲۹ پس آوردن او جزء شهیدان فهرج یا انتساب قبری به او در آن مکان دروغ محض است.

ثانیا :  بحث درباره او مفصل است و خلاصه این که کلا آدم مورد تاییدی نیست به جهات مختلف.  بزرگترین جرم او گرایش به مخالفان دین و اهلبیت(ع)  بود و همچنین با داشتن توانایی و موقعیت، امام های زمان خود یعنی: حضرت علی (ع) ، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) را  در جنگ و غیر جنگ یاری نکرد. از بحثش فاصله می گیریم.

و) عمرو بن عاصم

این نام فقط در کتاب تاریخ جدید یزد ذکر شده است. آیا این اسامی تصحیف نیست بین اسامی عمرو بن عاص و عبدالله بن عامر و عبدالله بن عمر؟ به هر روی شخصیتی در تاریخ وجود دارد به نام « عمرو بن عاصم» که  احتمالا به ابو مالک اشعری۳۰  یا ابو مالک اشجعی۳۱ شناخته می شده است. او از روات احادیث اهل سنت بوده است.  از ظواهر امر پیداست که وی نیز  علی القاعده از ولایت علی (ع) روی گردان بوده است.

ز) عمر بن عاصم

احتمالا حرف واو عمرو اسقاط شده و عمر بن عاصم در جامع مفیدی نوشته شده است.  به خوبی شناخته نشد الا آن که نوه عمر خلیفه دوم ۳۲و نوه عثمان خلیفه سوم۳۳ هر دو عمر بن عاصم نام داشتند.

ح) عبدالله بن عاصم

در جامع مفیدی از او یاد شده است .یک عبدالله بن عاصم در تاریخ وجود دارد که از تابعان بوده است او همراه معاویه در نبرد صفین بر ضد امام علی (ع) شرکت کرد.وفات وی  در مکه بوده است.۳۴

ط) عمر بن عاص ( عمرو بن عاص)

این نام فقط در کتاب تاریخ یزد ذکر شده است. شخصی به نام عمر بن عاص در تاریخ نیست احتمالا مثل عمرو بن عاصم است و کلمه صحیح عمرو است نه عمر، چه بسا عمرو بن عاصم هم اشتباهی از ناسخان باشد و همان عمرو بن عاص است و یک شخصیت مد نظر نویسنده داستان بوده است.

پس با این حساب  و با این معادلات نام منحوس «عمرو بن عاص» شخصیت پلید تاریخ  آشکار شده و به دست می آید که  از فراوانی شهرت در بدی دیگر نیازی به توضیح ندارد. او  حقیقتا دشمن درجه یک امام علی (ع) و اهلبیت  عصمت و طهارت (ع) بود و در شیطانی بودن او ذره ای شک نیست.

این چهره  ننگین تاریخ در سال ۴۳ قمری در «مصر» به جمع  دوزخیان پیوست . ۳۵ با این حساب در کتاب تاریخ یزد چرا او را به عنوان شهیدان فهرج آورده است ؟ چرا این افراد در نزد مردم محلی بزرگ بوده اند؟ پیداست که اوهام یا توطئه ای در کار بوده است  که از سوی  مخالفان ولایت در منطقه مذکور به این موضوع راه یافته است.

با مطالعه شخصیت برخی از افراد ذکر شده در داستان شهیدان فهرج در می یابیم که اکثر آنها یا به این منطقه نیامده اند یا  در جای دیگری مدفونند  یا اصلا مجهول الهویه می باشند به خصوص عمدتا از اهل تسنن و بعضا از دشمنان درجه یک و تمام عیار امیرمومنان علی (ع) بوده اند؟ واقعا چرا؟

چرا  تاریخ نگاران به این مسئله یعنی عناد علنی این شخصیت ها با  امام علی (ع) و عدم حضور مدفن واقعی آن ها در این منطقه اشاره نکرده اند؟ آیا  برخی از اهل سنت منطقه برای سرپوش گذاشتن بر جنایاتی که بر سادات و ذریه پیامبر روا داشتند  نام و هویت این اشخاص را به شخصیت های مورد اعتماد خود تغییر داده اند؟

البته این نامگذاری ها نمی تواند از اساس روی در ثواب داشته باشد چنان که خود صاحب کتاب « تاریخ جدید یزد»  در بخش پیر برج و ذکر شهیدان فهرج  چنان که اشاره نمودیم ، مرقوم داشته است :« و تحقیق اسامى ایشان معلوم نشد… .»

به هر ترتیب روایت تاریخی شهیدان فهرج چه از اساس باطل و چه با  رگه هایی از واقعیت، دارای حشو و زوائد فراوانی است ولی با همه این ها در وجود جسد تر و تازه پیر برج خللی وارد نمی سازد.

نتیجه گیری

به هر روی در سال ۷۴۴ ق .  جسدی ناشناخته از یک انسان صالح مسلمان که ما او را «پیر بُرج » یا « خط سبز» به لسان اهل قدیم می نامیم ، در زمان حکمرانی «محمد بن مظفر» حاکم یزد به طور اتفاقی سر از دل خاک و اعماق تاریخ بر  آورد که سالم و ترو تازه گزارش شده و  وی از جمله انسان های نادری است  که مشمول « معجزه طراوت» از ناحیه خداوند سبحان شده است.

پی نوشت

 

  1. جعفرى ، جعفر بن محمد بن حسن ‏(م. قرن ۹ ق‏ .) تاریخ یزد ، محقق / مصحح: ایرج افشار ، انتشارات علمى و فرهنگى‏ ، تهران‏ – ایران ، ۱۳۸۴ ش .،چاپ: سوم‏ ، ص ۱۵۴ به بعد .
  2. ر. ک : تاریخ یزد ،ص ۱۵۸ به بعد.
  3. همان ،ص ۱۵۸ به بعد.
  4. مستوفى بافقى، محمد مفید (م. قرن ۱۱ ق.) جامع مفیدی ، ‏محقق / مصحح: ایرج افشار، اساطیر، تهران – ایران ،‏سال چاپ: ۱۳۸۵ ش،‏ چاپ اول‏، ج ۳ ،ص ۵۴۳ ‏.
  5. کاتب یزدی، احمد بن حسین( م . قرن ۹ ق.) ، تاریخ جدید یزد، محقق:ایرج افشار ،موسسه انتشارات امیر کبیر، تهران – ایران ، ١٣٨۶ ش . چاپ سوم ، ص ۱۶۵ به بعد.
  6. همان ، ص ۱۵۶٫
  7. جامع مفیدی ، ج ۳ ، ص ۵۳۲ به بعد.
  8. همان ، ج ۳ ،ص ۵۴۲ به بعد.
  9. المجلسی ، محمد باقر ( م ۱۱۱۰ ق . )، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار ، اسلامیه تهران – ایران ، ۱۳۶۳ ش . ،ج ۴۸ ،ص ۲۸۶ .
  10. عبدالجلیل قزوینی، عبدالجلیل بن ابو الحسین ( م . ۵۶ ق .)، نقض معروف به بعض مثالب النواصب فی نقض (بعض فضایح الروافض) ،محقق:محدث، جلال‎الدین ارموی ، انجمن آثار ملی ، تهران – ایران، ١٣۵٨ ش.، صص ۵۸۸-۵۸۹٫
  11. آیتی ،عبدالحسین ( م . ۱۳۷۱ ق. )، تاریخ یزد ( آیتی) ، چاپخانه گلبهار، یزد – ایران، چاپ اول ۱۳۱۷ ش. ،ج ۱، ص ۱۷۴٫
  12. تاریخ یزد ، ص ۳۱ به بعد.
  13. تاریخ جدید یزد ، ص ۴۵ به بعد.
  14. جامع مفیدی ، ج۱ ،ص ۲۳ به بعد.
  15. همان ،ج ۳ ، ص ۶۳۴ به بعد.
  16. همان ، ج‏۳، ص ۷۰۸٫
  17. الدینورى، ابو حنیفه احمد بن داود (م. ۲۸۲ ق .)،الأخبارالطوال، تحقیق: عبد المنعم عامر مراجعه جمال الدین شیال، منشورات الرضى، قم – ایران، ۱۳۶۸ش. ،ص۱۳۹٫
  18. ا بن عبد البر، أبو عمر یوسف بن عبد الله بن محمد (م .۴۶۳ ق.)، الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، تحقیق :على محمد البجاوى، دار الجیل، بیروت – لبنان، ط۱،  ۱۴۱۲/۱۹۹۲، ج‏۳،ص۹۳۲٫
  19. الاخبار الطوال ، ص ۱۴۷٫
  20. همان ، ص ۲۱۶ به بعد.
  21. ابن الأثیر الجزرى ، عز الدین أبو الحسن على بن محمد (م.۶۳۰ ق. )، أسد الغابه فى معرفه الصحابه، دار الفکر، بیروت – لبنان ، ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹ ،ج‏۳،ص۱۸۵ .
  22. البلاذرى، أحمد بن یحیى بن جابر (م. ۲۷۹ ق.)، جمل من انساب الأشراف، تحقیق :سهیل زکار و ریاض زرکلى، دار الفکر، بیروت- لبنان، ط۱، ۱۴۱۷/۱۹۹۶، ج‏۹،ص۳۵۸ .
  23. همان ،ج‏۴،ص۲۹۱٫
  24. الحمیرى المعافرى ،عبد الملک بن هشام (م. ۲۱۸ ق.)، السیره النبویه، تحقیق :مصطفى السقا و ابراهیم الأبیارى و عبد الحفیظ شلبى، دار المعرفه ، بیروت- لبنان، ج‏۲،ص۷۲٫
  25. الاستیعاب،ج‏۴،ص۱۵۶۶٫
  26. السیره النبویه،ج‏۲،ص۷۳٫
  27. ابن قتیبه ،أبو محمد عبد الله بن مسلم (م. ۲۷۶ ق.)، المعارف، تحقیق: ثروت عکاشه، الهیئه المصریه العامه للکتاب ،القاهره – مصر، ، ط ۲، ۱۹۹۲، ص۳۳۰٫
  28. الاستیعاب،ج‏۴،ص۱۵۶۵ و أسدالغابه،ج‏۴،ص۶۶۴ .
  29. الاستیعاب،ج‏۳،ص ۹۵۲ .
  30. ا بن حجر العسقلانى، احمد بن على (م .۸۵۲ ق.)، الإصابه فى تمییز الصحابه، تحقیق :عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، دارالکتب العلمیه، بیروت – لبنان، ط ۱، ۱۴۱۵/۱۹۹۵، ج‏۴،ص۵۴۱٫
  31. الاستیعاب ،ج‏۴،ص۱۷۴۵٫
  32. التمیمی السمعانى،أبو سعید عبد الکریم بن محمد بن منصور (م .۵۶۲ ق.)، الأنساب ، تحقیق: عبد الرحمن بن یحیى المعلمى الیمانى، مجلس دائره المعارف العثمانیه ،حیدر آباد، ط۱، ۱۳۸۲/۱۹۶۲، ج ۹، ص ۳۷۵٫
  33. ابن حزم (م .۴۵۶ ق.)، جمهره أنساب العرب، تحقیق : لجنه من العلماء، دار الکتب العلمیه، بیروت – لبنان، ط ۱، ۱۴۰۳/۱۹۸۳، ص ۵۳٫
  34. الاصابه،ج ۴ ،ص ۱۵۴٫
  35. المسعودی ،أبو الحسن على بن الحسین بن على (م. ۳۴۶ ق.)، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: اسعد داغر، دار الهجره، قم – ایران ، چ دوم، ۱۴۰۹،ج‏۳،ص۲۴  .

 

1 Comment

  1. قاسمی گفت:

    باسلام خدمت دوست عزیز ان شاء الله در این راه ونشر معارف اهل بیت موفق باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *