۷-ناشناخته(مرد)،مسجد”کَنز”،قَرافَه،مصر

۶- پیر بُرج یا خط سبز( مرد)،قبرستان غازیان،یزد،ایران
اسفند ۸, ۱۳۹۳
۸- حضرت یحیی (ع)( مرد)،مسجد جامع اُمَوی،دمشق،سوریه امروزی
اسفند ۸, ۱۳۹۳

۷-ناشناخته(مرد)،مسجد”کَنز”،قَرافَه،مصر

نویسنده و محقق : سید مرتضی میرسراجی

mirseradji@gmail.com

در میان جنازه های سالم و با طراوت افراد نیکو کار این مورد که به زودی بیان می شود از موارد استثناء و متفاوت به شمار می رود که جای تامل و تعمق فراوان دارد و اگر به فهم واقعی استثناء آن نائل شویم به یکی از رازهای الهی  در این زمینه دست یافته ایم.

در ادامه سه متن تاریخی را که به این موضوع پرداخته جهت بررسی می آوریم و اختلافات ، تعارضات و مباحث درون آنها را  مفصلا بحث خواهیم کرد.

متن اول :

«مُوفق الدين ابو محمد بن عبد الرحمن بن الشيخ الفقيه ابى الحرم مكّى بن عثمان شارعي شافعي»، متوفاى ۶۱۵ ق . که به وی «موفق الدین بن عثمان»  نیز گویند از دانشمندان و فقیهان اهل سنت در قرن هفتم هجری است که در کتاب خود به نام «مُرشد الزوار الى قبور الابرار»  به بررسی قبور  پیامبران،صحابه ، قاضیان، صالحان و به طور کل بزرگان مصر پرداخته و نکته هایی در این موارد ذکر نموده و حتی در مواردی متن سنگ قبر ها را نیز  یاد آورشده است .

موفق الدین در کتاب یاد شده از جنازه ای سالم خبر داده که در مبحث « معجزه طراوت»  از استثنائات محسوب شده و ویژگی نادری دارد.

وی در این باب نوشته است :

«… و بجانبه على الطريق بقرب- تحت المسجد- قبر الشيخ الصالح المعروف بشحّاذ الفقراء، كان إذا رأى فقيرا يمضى إلى الأغنياء و يطلب منهم، و يأتى بما يتحصّل إلى الفقير، [و لا يترك لنفسه شيئا] ، فقيل: إنه أخذ للفقراء أشياء كثيرة، و فرّق فيهم على قدر حاجاتهم ، فبقى معه فضلة، فلم يجد فقيرا  يدفعها إليه، فبنى المسجد المذكور بها  المسجد المعروف بالكنز: و تحته الكنز، و كان هذا المسجد صغيرا جدّا، فهدمه رجل يعرف بأبى الحسن القرقوبى و بناه .

: أخبرنا أبو الحسن أحمد بن جمرة بن على بن الحسين بن الحسن المعروف بالهورينى قال: كتب إلىّ القاضى أبو عبد اللّه محمد بن سلامة بن جعفر بن على القضاعى، من مصر، قال: وجدت فى الصحراء ثلاثة مساجد، منهم مسجد هو غربىّ الخندق و بحرى قبر ذى النون، و هو الذي بناه أبو الطّاهر، و أبو الحسن محمد بن على المعروف بابن القرقوبى- المذكور آنفا- هدمه بعد أن كان صغيرا و وسّعه . روى عن القاضى أبى جعفر محمد بن سلامة القضاعى عنه أنه قال:

لمّا هدمت هذا المسجد و أمرت بعمارته، رأيت فى النوم قائلا يقول: على أذرع من هذا كنز. فاستيقظت و قلت: هذا من الشيطان. و رأيت ذلك مرارا ، فلمّا أصبحت غدوت  إلى المسجد، و أمرت بعض الفعلة بحفر الموضع  الذي قيل لى عنه، فحفروه ، فإذا قبر عليه لوح كبير و تحته ميت فى لحد كأعظم ما يكون من الناس جثّة، و أكفانه طريّة لم تبل، و لم يبل منها شى‏ء إلّا رأسه ، فإنى رأيت شعره قد خرج من الكفن. فقلت: هذا هو «الكنز» بلا شك، فأمرت بإعادة اللّوح فى التراب، و أحفرت القبر حتى أساس الحائط، و أبرزته للناس.»۱

(   [  موفق الدین صاحب کتاب مرشد الزوار بعد از یاد کرد مسجد یکی از فقیهان فرقه مالکی (از  فرق اهل سنت) به نام: ابوالعباس، مطلب را  ادامه داده و نوشته است:] … در کنار  [مسجد آن فقیه] در مسیری در نزدیکی – زیر آن مسجد-  قبر شیخ صالح معروف به: « شَحّاذُ الفقراء» قرار دارد.

او هر گاه فقیری را می دید به جانب ثروتمندان می رفت و از آنها پول و مال در خواست می کرد و می آمد با آن چه که به دست آورده بود به شخص فقیر می داد [ و برای خودش از آن پول و مال چیزی بر نمی داشت] پس گفته شده او برای فقیران چیزهای فراوانی می گرفت و به اندازه  نیازشان بین آنها پخش می کرد پس مقداری از آن مال زیاده آمد ولی فقیری نیافت که به او  بپردازد پس با آن مال، مسجدی را که ذکر شد( یعنی مسجدی را که آن فقیه اهل سنت بعدها در آن نماز می خوانده) ، ساخت  که همان« مسجدکَنز » ( مسجد گنج) معروف است و زیرش گنج  بود و آن مسجد بسیار کوچک بود ، پس مردی به نام « ابوالحسن قُرقوبی» آن را ویران نمود [ تا   بزرگ تر و وسیع تر از گذشته بنا کند] .

و به ما خبر داد:« أبو الحسن أحمد بن جَمرَه بن على بن حسين بن حسن» معروف به: «هورينى»  که گفت: به من «قاضى أبو عبد اللّه محمد بن سَلامَه بن جعفر بن على قُضاعى» از «مصر»  چنین نوشت که گفت :

در بیابان ( منطقه صحرای مصر) سه مسجد یافتم که آنها را او ( یعنی ابوالحسن قُرقوبی) بنا کرده است. از میان آنها یک مسجد است که در غرب « خَندق» و در کنار قبر « ذوالنون» قرار دارد و آن کسی که بنایش کرده «ابو طاهر ، ابوالحسن محمد بن علی» معروف به:« ابن قُرقوبی» است که پیشتر یاد آوری شد و آن را بعد از آن که کوچک بود ویران کرد و وسعت بخشید.

روایت شده از :« قاضی ابوجعفر محمد بن سَلامه  قُضاعی» که  از قول او ( یعنی ابن القرقوبی )گفت :

“خواب دیدم که گوینده ای به من می گفت : در چند متری[ عمق] این جا گنج است! پس از خواب برخاستم و گفتم: این [ سخن] از شیطان است  و آن را چند دفعه [ در خواب] دیدم .آنگاه صبح به طرف مسجد رفتم و دستور دادم برخی از کارگران آن موضع را  حفر کنندکه [در خواب] به من گفته شده بود و آن ها حفر کردند  و در آن مکان یک قبر وجود داشت که لوح بزرگی در آن بود و زیر آن یک مُرده در گور بود که [ هیکلش] بزرگتر ین هیکلی بودکه یک انسان می تواند داشته باشد وکفن های او تازه بود به طوری که نپوسیده بودند . از او هیچ چیزی از بین نرفته بود مگر بخشی از کفن در طرف سرش. پس من موهایش را دیدم که از کفن بیرون بود . پس گفتم :این بدون شک همان گنج است .آن گاه دستور دادم تا لوح را در خاک برگردانند و آن قبر را تا پایه های دیوار حفر و برای مردم آشکار  نمودم.”)

متن دوم :

«ابن زَیّات» متوفای ۸۱۴ ق . در کتاب خود به نام« الکواکب السیارة فی ترتیب الزیارة فی القرافتین الکبری و الصغری» در مورد مسجد کنز چنین نوشته است :

« … تربة بها الفقهاء اولاد ابن صورة من جهة الخندق مقابل لهذه التربة قبر السیدة عرفة ابنة السید عبدالوهاب السکندری ثم ترجع الی التربة المعروفة بالکنز و قد ذکر القضاعی هذا المسجد فی کتاب الخطط و عده من المساجد الصحراء  و قال الموفق الدین ابن عثمان هو المسجد المعروف بالکنز تحته الکنز و کان  هذا المسجد صغیرا جدا فهدمه رجل یعرف بالقرقوبی و بناه. روی القضاعی انه لما ان هدم هذا المسجد  و امر بعمارته رای فی النوم قائلا یقول  له : احفر علی خمسة اذرع تجد من تحت هذا المسجد کنزا قال فاستیقظ و قال هذا شیطان فرای ذلک ثلاث مرات فلما اصبح اتی المسجد و امر بعض الفعلاء بحفر الموضع  الذی قیل له عنه فحفر فاذا قبر علیه لوح کبیر و تحته میت فی لحد کاعظم ما یکون من الناس جثة و اکفانه طریة لم یبل منها شی الا نحو راسه فانه رای شعره قد خرج من الکفن فقال هذا هو الکنز بلا شک و امر باعاده اللوح فی التراب و اخرج القبر عن جدار الحائط و ابرزت التربة للناس.

مقابله قبر الرجل الصالح المعروف بشحاذالفقراء کان اذا رای فقیرا یمضی الی الاغنیاء و یطلب منهم و یاتی بما یحصل للفقیر و قیل انه اخذ علی اسم الفقراء شیئا کثیرا و فرقه بینهم علی قدر حاجتهم فبقی معه فضلة فلم یجد بمصر فقیرا یدفعها الیه و قبره معروف بجدار الحائط مقابل لتربة الکنز و یلیه من الجهة القبلیةمقبرة الصواغ …» ۲

( … در آن موضع قبر فرزندان« ابن صوره» است از طرف خندق مقابل این قبری که مزار« سیده عرفه دختر سید عبدالوهاب سکندری» است آنگاه باز می گردی به طرف قبر معروف در کنز که قضاعی این مسجد را در کتاب «خِطَط» خود ذکر نموده است و در شمار مساجد صحراء ( منطقه بیابانی مصر) آورده است .

موفق الدین بن عثمان [ صاحب کتاب مرشد الزوار ] گوید : مسجد معروف و شناخته شده کنز در زیرش گنج بود و این مسجد خیلی کوچک بود پس یک مردی که به « قُرقُوبی» شناخته می شود آن را ویران و سپس بنا کرد .

روایت شده از« قُضاعی» از او ( یعنی ابن قرقوبی) در هنگامی که این مسجد کنز ویران شد و دستور به ساختمان آن داد ، در خواب دید که یک گوینده ای به او می گوید :  عمق سه متر و نیم از این مسجد را حفر کن که گنج وجود دارد!

[ قضاعی ] گفت : پس[ قرقوبی یا ابن القرقوبی] بیدار شد و گفت : این از شیطان است پس آن را سه مرتبه دید پس صبحگاهان  به مسجد آمد و به تعدادی از کارگران دستور داد آن موضع را حفر کنند که در عالم رویا به او گفته شده بود.

پس آن کارگران آن موضع را حفر کردند و در آنجا یک لوح بزرگ  دیدند که در زیرش یک مرده در قبر بود به طوری که بزرگترین هیکل و جثه یک آدم می توانست باشد  و کفن هایش تازه  و چیزی از آن نپوسیده بود  در طرف سر او . پس دید موهایش را که از کفن بیرون زده بود پس گفت : این بدون شک همان کنز (گنج) است و دستور داد تا لوح را به خاک برگردانند و قبر را از «جدار حائط» خارج کرد و بدین ترتیب مزار  برای مردمان آشکار شد .

مقابل این مسجد کنز یک قبر است که مربوط به مرد صالح و شایسته ای معروف به شحاذ الفقراء است . او هرگاه فقیری را می دید به نزد ثروتمندان و اغنیا می رفت و از آنها طلب می کرد و با آن چیزهایی که به دست آورده بود ، می آمد و به نیازمندان و مستمندان عطا می کرد  و گفته شده است که او به اسم فقیران چیزهای زیادی گرفته و آنها را به اندازه حاجت هر شخص در بینشان پخش می کرد . آنگاه مقداری از آنها زیاده آمد  پس در مصر دیگر فقیری را نیافت که به او این چیزها را بدهد وآن قبر شناخته شده در «جدار حائط» است  که مقابل« قبر کنز» است و بعد از آن از جهت قبله مقبره صُوّاغ است ….)

متن سوم :

مَقریزی متوفای ۸۴۵ ق . نیز در کتاب تاریخی – جغرافیایی خود موسوم به :« المواعظ و الاعتبار بذكر الخطط و الآثار»   که به آثار و اخبار مصریان پرداخته ، همین مطلب را با اختلافاتی روایت کرده است:

«مسجد الكنز: هذا المسجد كان شرقيّ الخندق و بحريّ قبر ذي النون المصريّ، و كان مسجدا صغيرا يعرف بالزمام، و مات قبل تمامه، فهدمه أبو طاهر محمد بن عليّ القرشيّ القرقوبيّ و وسعه و بناه، و حكي أنه لما هدمه رأى قائلا يقول في المنام: على أذرع من هذا المسجد كنز، فاستيقظ و قال: هذا من الشيطان، فرأى هذا القائل ثلاث مرّات، فلما أصبح أمر بحفر الموضع فإذا فيه قبر، و ظهر له لوح كبير تحته ميت في لحد كأعظم ما يكون من الناس جثة و رأسا، و أكفانه طرية لم يبل منها إلا ما يلي جمجمة الرأس، فإنه رأى شعر رأسه قد خرج من الكفن، و إذا له جمة، فراعه ما رأى و قال: هذا هو الكنز بلا شك، و أمر بإعادة اللوح و التراب كما كان، و أخرج القبر عن سائر الحيطان، و أبرزه للناس فصار يزار و يتبرّك به » ۳

(  مسجد کنز(گنج) : این مسجد در طرف شرق « خندق» است و کنار قبر «ذوالنون» مصری است و یک مسجد کوچکی بود که به « زِمام» شناخته می شود و او وفات یافت قبل از تمام کردن آن مسجد. آنگاه «ابوطاهر محمد بن علی قُرَشی قُرقوبی» آن را وسعت بخشید و ساخت.

و حکایت شده که زمانی که آن را ویران کرد ، در خواب گوینده ای  به او گفت : در چند متری این مسجد یک گنج است! پس بیدار شد و گفت این از شیطان است! پس سه بار این گوینده را به خواب دید. آنگاه صبح که شد دستور به حفر آن موضع کرد که در آن یک قبر است و بر او یک لوح بزرگ آشکار شد که در زیر آن مُرده ای در گور بود که به بزرگترین هیکل و سر یک انسان می توانست باشد.

کفن هایش تازه و نو بود و هیچ چیز از آن نپوسیده بود جز  آن قسمت که طرف جمجمه سرش قرار داشت .پس او موهای سرش را دیدکه از کفن خارج شده بود و آنها موهایی بلند و  بر شانه ها فرو ریخته بودند. از آنچه که دیده بود ترسید و گفت : این  بدون شک همان گنج است و دستور داد تا لوح و خاک را همان گونه که بود بازگردانند و قبر را از بقیه دیوارها خارج ساخت و آن را برای مردم آشکار نمود و آنجا محلی برای زیارت و تبرک جویی شد.)

بحث :

« ابن زولاق »  متوفای ۳۸۷ ق . در کتاب خود به اسم « فضائل مصر و اخبارها و خواصها » در ظاهر به « مسجد کنز» اشاره ای ننموده  ولی در بخشی که با عنوان : «المساجد الشريفة و المشاهد العظيمة» برای ما گشوده ، آورده است :

« …  و بالقرافة و نواحيها مساجد، منها مسجد الإجابة، و مسجد الكرب، و بها دار الأبرار »۴

( و در قرافه و نواحی آن مساجدی است منجمله مسجد اجابه ، مسجد کَرب  و همچنین   دارالابرار )

چون با استقصای فراوان به مسجد دیگری در منطقه قرافه به نام« مسجد کَرب» بر نخوردیم و کَرب به معنای : «غم و اندوه شدید» است و به عنوان نام برای یک مسجد  نامی نامناسب ، لذا این احتمال زیاد است که« مسجد الکرب» مذکور در این کتاب به علت قلب و تصحیف همان «مسجد الکنز» در منطقه قرافه  و مورد بحث این مقال ما باشد .

ابوالحسن هَرَوی جهانگرد و سیاح بزرگ و متوفای ۶۱۱ ق . نیز در کتاب «الاشارات» خود که به زیارتگاه ها  و مزارات بلاد اسلامی پرداخته در ضمن برخی مکان های مصر به « قبر الکنز» نیز اشاره نموده است۵  و هیچ شرح و توضیح مفید فایده ای در این رابطه جز قید این دو کلمه در کتاب ارزشمند خود ندارد.

همین طور« ابن شاهین  ظاهری» متوفای ۸۷۳ ق . در کتاب « زبدة کشف الممالک و بیان الطرق و المسالک» نیز در ذکر اماکن مقدسه مصر  فقط در حد نوشتن « قبر الکنزی» در کتاب خود بدین موضع اشاره و بسنده کرده ۶و از کشف جسد سالم در آن و هر گونه توضیح دیگری صرفنظر نموده است. ترکیب« قبر الکنزی» نادر است و اغلب کتب به صورت «قبر الکنز» نگاشته اند.

«ابن دقماق» مصری متوفای ۸۰۹ ق. در کتاب خود به نام « الانتصار  لواسطة عقد الامصار» ۷ ، « ابن الظهیره» از دانشمندان قرن نهم هجری در کتابش موسوم به «الفضائل الباهرة فی فضائل مصر و القاهرة » ۸ ، « ابن تغری» متوفای ۸۷۴ ق .  در« النجوم الزاهرة فی اخبار ملوک مصر و القاهرة »۹  ، « سَیوطی»  متوفای ۹۱۱ ق . در کتاب خود به نام « حسن المُحاضَرَة  فی اخبار مصر و القاهرة »۱۰  و « محمد بن ابی السرور بَکری» متوفای ۱۰۸۷ ق . در کتاب « الروضة المانوسة فی اخبار مصر المحروسة »۱۱ که  جملگی در زمینه اخبار و روایات و بزرگان و اماکن مصر تالیف شده اند به طور کل  به« مسجد کنز»، هیچ نوع اشاره ای مفصل یا مختصر  ننموده اند .

برخی اختلافات در متن و نص سه متن مذکور

  1. متن اول سازنده اول مسجد را شحاذالفقرا معرفی می کند که از باقی مانده پول ثروتمندان این مسجد را ساخت در حالی که در متن دوم چنین اشاره ای به نظر نمی رسد به رغم این که بعد از معرفی مسجد کنز از شحاذ یاد می شود و فقط در حد اشاره است که به فقرا آن قدر کمک می کرد که دیگر فقیری در مصر نبود . متن سوم نیز اصلا یادی از شحاذ بانی مسجد یا در مقام قبری مجاور مسجد سخنی به میان نیامده است.
  2. متن دوم و سوم تاکید دارد که سه بار خواب دیده شده ولی متن اول که قدیمی تر است به جای سه بار، کلمه « مرات» قید شده، یعنی : به دفعات که این علی القاعده می تواند بیشتر از سه بار هم باشد. سئوال اینجاست که صاحب متن دوم از صاحب متن اول یعنی موفق الدین نقل کرده است پس چرا اختلاف است؟
  3. صاحب متن سوم عبارتی دارد که در دو متن قبلی نیست وی آورده : « فصار يزار و يتبرّك به» ( مزار آن جسد وقتی آشکار شد مردم آن  را  زیارت  می کردند و  بدان تبرک می جستند) این عبارت با این مفهومی که عرض شد در دو متن قبلی و قدیمی تر نبود .
  4. متن سوم موهای جسد را به صورت« جُمَّه» وصف می کند . در لغت عرب جُمَّه به موهای بلند سر اطلاق می شود به نحوی که بر شانه ها فرو ریخته باشند و ما در ترجمه آن را ذکر کردیم . اما در دو متن قبلی و قدیمی تر این کلمه وجود ندارد و فقط به موی سر اشاره شده است و تخصیصی ندارد.
  5. هر سه متن به بزرگترین جثه و هیکلی که یک انسان می تواند داشته باشد در مورد جسد اشاره کرده اند الا آن که در متن سوم که سر جسد را هم در کنار هیکل و به قاعده عطف، بزرگترین سر یک انسان که می تواند باشد ذکر کرده است.
  6. در متن اول از قول قُضاعی داستان انهدام و وسعت بخشی و خواب ابن قرقوبی را شرح داده و در متن دوم اسم کتاب قضاعی را عینا ذکر نموده و کتاب« خِطَط» او را منبع اصلی نقل خبر معرفی کرده است و در متن سوم نه نام قضاعی در مقام روایت کننده اصلی ماجرا است و نه نام کتاب« خطط» او. ظاهرا کتاب خطط او الان در دسترس نیست. نام کامل کتاب او « المختار فی ذکر الخطط و الآثار فی خطط مصر» است.
  7. در متن اول مسجد کنز در طرف غرب موضع خندق قرار دارد ولی در متن سوم مقریزی آن را در طرف شرق خوانده است و در متن دوم نه به شرق اشاره کرده و نه به غرب که بحث خواهیم کرد.

۸ . در متن اول آمده :» على أذرع من هذا كنز» ( در چند متری[ عمق] این[ مسجد] گنج است)  و در متن سوم آمده :(على أذرع من هذا المسجد كنز)  وکلمه مسجد را اضافه تر آورده است ولی در متن دوم این گونه نشانی دقیق از موضع جسد داده است :« احفر علی خمسه اذرع» ( حفر کن در کمی بیشتر از سه متر و نیمی مسجد) که نشان می دهد جنازه در عمق كمی بیشتر از سه متر و نیم بوده است .

لازم به یادآوری است که واژه « ذَرع » در بین عرب ها ، فاصله ای بین ۵۰ تا ۷۰ سانتیمتر است که کمتر از یک متر  می باشد  و اگر هفتاد سانتیمتر را که نهایت آن است مد نظر قرار دهیم،  موضع قرار گیری جسد در عمق زمین با احتساب پنج ذراع برابر با  کمی بیشتر از سه متر و نیم می شود.

  1. متن اول وسعت دهنده مسجد را شخصی معروف به:« ابن قُرقوبی» معرفی کرده ولی در متن دوم: « قُرقوبی» و در متن سوم برای او چنین چیزهایی بیان نشده است .
  2. در متن سوم که منسوب به مَقریزی است، اسم مسجد کنز را« مسجد زِمام» نیز معرفی و ذکر کرده است :

« كان مسجدا صغيرا يعرف بالزمام» ( مسجد کنز مسجد کوچکی بود که به مسجد زِمام شناخته می شود).

این عبارت در دو متن قبلی و قدیمی تر که در ابتدا آوردیم،  نیست و از وجود فعل مضارع « یعرف»  در جمله در می یابیم که با فرض صحت در زمان او نیز به نام« زِمام» شناخته می شده است.

  1. از اختلافات موجود در سه متن تاریخی ذکر شده ، این مورد است که در متن اول آمده است : « أحفرت القبر حتى أساس الحائط»( حفر کردم آن قبر را تا پایه دیوار) ، در متن دوم آمده است :« اخرج القبر عن جدار الحائط» ( خارج نمودم آن قبر را از دیوار ( یا جدار الحائط) ) و در متن سوم آمده است :« أخرج القبر عن سائر الحيطان» ( خارج نمودم آن قبر را از بقیه دیوارها). درباره جدار حائط در بخش « شحاذ الفقرا » بحث می کنیم و این اختلاف ها تا حدودی بر طرف می شود .
  2. به نام هورینی فقط در متن اول اشاره شده است و در دو متن دیگر هیچ و همچنین به نام قُضاعی در متن سوم اصلا هیچ اشاره ای نشده است.
  3. در هنگام دیدن جسد سالم و تر و تازه دو متن اول از ترس ابن قرقوبی مطلبی را ذکر نکرده اند و فقط در متن مقریزی یا همان متن سوم آمده است :« فراعه ما رأى» ( پس او از آنچه دید ترسید).
  4. مقریزی صاحب متن سوم در متن خود آورده :«مات قبل تمامه » ( فوت کرد قبل از تمام کردن آن مسجد) غرض اصلی این عبارت  کیست؟ در حالی که نه در قبل و نه در بعد از این جمله از شخصی که سازنده اولیه این مسجد باشد نامی نبرده است خصوصا  چنان که ملاحظه شد چه قبل از آن متن چه داخل آن و چه بعد از آن به بانی یا بنا بر قول صاحب متن اول شحاذالفقراء هیچ اشاره ای نشده است. احتمالا عبارتی در این متن سقط شده است و الا ضمیر مستتر «هو» در جمله« مات قبل تمامه» مرجع و قرینه ای ندارد.

شحاذ الفقراء کیست؟

شَحاّذ در لغت عربی به معنای : «کسی است که از دیگران بسیار گدایی می کند» . ترکیب « شَحّاذُ الفُقَراء» که لقب آن پیر مرد صالح بوده با توجه به مفاد متن به احتمال قوی به معنای : «کسی است که برای گدایان و مستمندان [ از ثروتمندان] گدایی می کند.» با این حال نام اصل آن در کتاب ذکر شده فوق نیامده است. احتمالا آن ها نیز بدان دست نیافته بودند.

از متن پیداست که  شحاذ  در نزدیکی زیر آن مسجدی که آن فقیه مالکی مذهب در آن نماز می خوانده و ما که در ابتدا اشاره کردیم قبلا دفن شده است  و از ادامه متن و ساختار کلمات می فهمیم که آن همان مسجد کنز است .

از سال وفات شحاذ الفقرا همانند اصل نام او چیزی در تاریخ مضبوط نیست . اما آن  فقیه مالکی به نام «ابوالعباس» به روایت صاحب شذرات در سال ۴۷۸ ق . متولد و در سال ۵۶۰ ق. از دنیا رفته و در قرافه مدفون است۱۲و با توجه به مواردی که در ادامه خواهیم گفت  احتمالا در قرن پنجم و قبل از ۴۵۰ ق .  شحاذ وفات یافته است. فقیه مالکی آن طور که پیداست بعد از پیدا شدن جسد  و توسعه آن در آن مسجد به دنیا آمده و در آنجا نماز گزارده است.

در متن اول آمده که قبر شحاذ در نزدیکی زیر مسجد است پس زیر مسجد نیست و بر طبق متن در نزدیکی آن است اما بحثی که  اینجاست آن است که در متن اول موفق الدین آورده شحاذ آن مسجد مذکور را بنا کرد . تحت المسجد  و المسجد المذکور که در آن الف لام تعریف وجود دارد از نوع الف لام عهد ذکری است. آیا مسجد ابوالعباس آن فقیه مالکی همان مسجد کنز است؟

آیا ممکن است که جمله ای و عبارتی در این میان سقط شده  باشد و ما به ناگزیر و اشتباه واژه معرفه مسجد را به جملات قبلی و مسجد ابوالعباس ارجاع داده ایم؟

ابن زیات در متن دوم آورده است که قبر شحاذ روبروی مسجد کنز است . پس این که جسد مدفون در مسجد خود او باشد یقینا مردود است . اسم قبر او را موضعی به نام« جدارالحائط » ذکر کرده است و از فعل مضارع « یعرف» دریافته می شود که در زمان او موجود و معروف بوده است. جدار و حائط در لغت عربی هر دو در معنای اعم به معنای دیوار است ولی در معنای اخص حائط از حوط و احاطه می آید و به دیواری  اطلاق می شود که فضایی را احاطه کرده باشد و جدار می تواند یک دیوار باشد که سر بر آورده باشد . در ضمن واژه «حائط» به معنای: حیاط و باغ نیز است.

علت نامگذاری مسجد مزبور به کنز

کلمه کنز به معنای گنج است و در زبان عربی از همین گنج فارسی گرفته شده و معرب شده و به صورت کنز در آمده است تا آنجا که در قرآن و در کلام خدا نیز این واژه فارسی با مشتقاتش مورد استعمال مختلف قرار گرفته است.

در متن اشاره صریح نشده که شحاذالفقراء این مسجد را مسجد کنز نامیده است یا دیگران؟ به هر حال چرا از این اسم غیر متعارف استفاده کرده اند؟ با توجه به این که این مطلب در قسمتی آمده که به قبور علما و صوفیان اهل سنت پرداخته و در مورد نشانی قبر آن فقیه مالکی گفته که از طرف «جوسق کنز» ( قلعه کنز) به آنجا می روی ۱۳                       احتمال دارد که نام این مسجد از همان جوسق گرفته شده باشد. جوسق به معنای قلعه کوچک است که از کلمه فارسی «کوشک» گرفته شده است.

یا آیا در خواب و بیداری به نامگذار مسجد الهام شده  و خدا به دلش انداخته است و نام کنز ربطی به آن قلعه ندارد و حتی آن قلعه کوچک هم بعدها نامش را از آن مسجدگرفته است؟ به  هر جهت و به احتمال زیاد شحاذ الفقراء از مکان دفن آن میت در آن موضع مطلع نبوده  و خداوند می خواسته  به واسطه اخلاصش قبر یک انسان صالح و مسجد او با هم در یک نقطه تلاقی کنند.

به هر ترتیب نامی که خودش یا دیگران بر آن مسجد کوچک قرار دادند  بسیار متفاوت ، عجیب و اتفاقا با مسما از آب در آمده است  و  از متن های یاد شده پیداست که قبل از  آن که جسد مزبور به طور تر و تازه در آنجا پیدا شود  نام مسجد، کنز( گنج) بوده است. به خواست خدا چون مسجد یک جایگاه معنوی است گنجش هم یک گنج معنوی بوده است.

موضع دقیق این قبر یا به عبارتی مسجد کنزکجاست؟

صاحب« مُرشد الزوار» مختصات آن را این گونه گفته است :

«مسجد هو غربىّ الخندق و بحرى قبر ذى النون» ۱۴: ( در غرب خندق و در کرانه ( سمت دریایی) قبر ذوالنون است)

این در حالی که صاحب « المَواعِظ» این گونه نوشته است :

« هذا المسجد كان شرقيّ الخندق و بحريّ قبر ذي النون المصريّ»۱۵🙁 این مسجد در شرق خندق و درکرانه قبر دوالنون مصری است) و در انتهای مبحث  خودآورده است :

«مسجد في غربيّ الخندق: أنشأه أبو الحسن بن النجار الزيات في سنة إحدى و أربعين و أربعمائة. »۱۶: ( مسجدی که در غرب خندق است آن را ابوالحسن پسر نجّار زَیّات ( روغن زیتون فروش) در سال ۴۴۱ ق . ایجاد کرد.)

یک تمایز  و تعارض آشکار در متن این دو کتاب وجود دارد و آن این که بالاخره مسجد کنز در شرق خندق است یا در غرب آن؟ اما آنچه از نصوص هر دو ثابت و مسلم است همجواری آن با قبر ذوالنون مصری است.  در ضمن صاحب مرشد الزوار نامی از ابوالحسن بن نجّار زَیّات در کتابش و مسجدی منسوب به او نیاورده است.

خندق کجاست؟

ابتدا باید در مورد قرافه صحبت کنیم سپس خندق :

قرافه نام موضعی است که در  سطح و پایین «کوه مُقَطَّم» امتداد دارد  و به قبرستان قَرافَه  نیز نامیده می شود و نامش را از یکی از قبایل عرب گرفته است . در قاهره دو قرافه است یکی از آنها در سطح کوه مقطم همجوار با خانه ها که به آن قرافه کوچک یا صغری گویند و دیگری در شرق موضعی به نام« فُسطاط» -که عمرو بن عاص والی مصر در عهد معاویه بنا نمود- که بدان قرافه کبری گویند و مردگان مسلمان از زمانی که مصر توسط مسلمان ها فتح شد در آنجا دفن می شدند .

مصری ها در گویش عامیانه به القرافه  ، الارافه می گویند مثل واژه قدیم که: ادیم و کلمه قلب ، که: الب گویند. قرافه در جنوب قاهره پایتخت مصر امروزی است که متاسفانه ظاهرا به خاطر بی عدالتی های حکومت های مصری اکنون فقیران زیادی  در آنجا زندگی می کنند و قبور و مزارات در گذشتگان ،  تبدیل به خانه و کاشانه آنها شده است چنان که از حجره ها به عنوان خانه و سرپناه و  از سنگ قبرهای بزرگ و بلند آنجا به جای میز و تخت استفاده می کنند.

«موضع «خندق» در نزدیکی قبرستان قرافه قرار گرفته  و دو بار حفر شده است یک بار در زمان خلیفه اموی «مروان بن حَکَم» ( متوفای ۶۵ ق .) یک بار هم در زمان خلیفه عباسی «امین فرزند هارون الرشید» ( متوفای ۱۹۸ ق.) که اولین بار آن به سال ۶۵ ق . بوده است . » ۱۷

 ذوالنون مصری کیست؟

ذوالنون مصری  از صوفیان اهل سنت  متوفای سال ۲۴۶ ق .  که در همان قبرستان قرافه دفن شده است. اکنون باید دید که آیا الان مزار ذوالنون موجود است؟  زیرا در  این صورت کنار قبر ذوالنون در صورت وجود می توان موقعیت دقیق مزار یا مسجد کنز  را یافت.

مختصات و نشانی دقیق  مسجد کنز بر اساس مکان های جانبی

با استفاده از مدارک تاریخی می توان  حداقل دو نشانی داد اختلافات به علت مرور زمان و دفن افراد جدید تر و شهرت آنها است :

نشانی اول بر اساس متن کتاب موفق الدین متوفای ۶۱۵ ق.

قبر ذوالنون در طرف شرق آن قبر« شُقران» استادش و در سمت راست آن قبر شخصی صوفی به نام «ابوعلی رودباری» قرار دارد بنا بر قول موفق الدین صاحب مرشد الزوار وقتی از قبر ذوالنون خارج می شوی در سمت راست قبر «شیخ ابو عمران موسى بن محمد اندلسى‏» قرار دارد و در کنار آن از طرف قبله به سوی مشرق، قبر« ابن التَّرجُمان» از بزرگان صوفیه مصر و شام است که آن مُلاصق و همجوار قبر «شيخ سهل بن محمد بن الحسين بن أبى الخير الخَشّاب‏» است . سپس به روبروی قصری معروف به کنز می رسی و در زیر آن قبر در سمت چپ خود، قبر« ابو العباس أحمد بن عبد اللّه بن أحمد بن هِشام بن حُطَيئَه لَخمى»(فقیه مالکی) وجود دارد.‏ البته اگر این قبرها الان بدین مختصات و نشانی که در تاریخ ذکر شده در زمان ما وجود داشته باشند در آن مسجدی که ابوالعباس در آن نماز می خوانده است و  به جانب آن در مسیری در نزدیکی زیر مسجد مزار شحاذ الفقرا است و  مسجد کنز همان مسجدی است که ابوالعباس در قرن پنجم و احتمال زیاد قرن ششم آنجا نماز می خوانده است و آن مسجد کنز است که کنار قبر ذوالنون از عارفان و صوفیان است.۱۸

اگر این مکانها جانبی الان موجود باشند پیدا کردن مسجد  کنز آسان است   و الا اگر نباشند کشف موضع مسجد کنز  با این نشانی و در کنار قبر ذوالنون نیازمند تحقیق میدانی یا باستان شناسی ویژه ای در قبرستان قرافه است که از عهده ما خارج است .

نشانی دوم  بر اساس متن کتاب ابن زیات متوفای ۸۱۴ ق .

از طرف قبر سیده عرفه باز می گردی آنجا مسجد کنز است روبروی آن جدارالحائط و قبر شحاذالفقراء است بعد از آن در جهت قبله  مقبره « صُوّاغ » است …۱۹

قُضاعی کیست ؟

در کتاب های قدیمی به قضاعی معروف است ولی نام کامل او« قاضى أبو عبد اللّه محمد بن سَلامَه بن جعفر بن على قُضاعى» است . صاحب «مرشد الزوار» در کتابش قاضی قضاعی مزبور را این چنین ترجمه نموده است :

«او قاضی مصر بود و شهرتش او را از زیاده گویی[ ما] در وصفش بی نیاز می کند . او دارای تالیفات سودمند فراوان بود که از جمله آنها : کتاب الکبیر فی تفسیر القرآن العزیز که نزدیک به ۲۰ مجلد است و کتاب شهاب ، کتاب دستور الحکم فی کلام علی( رضی الله عنه) و کتاب اعداد ، کتاب انباء ، کتاب خطط  و او  مُعجَمی درباره مشایخی که از آنها روایت کرده ، و حدیث نموده، جمع آوری و تالیف کرده است.  قضاعی در ۴۵۴ ق . وفات یافت و قبرش در خندق آشکار است .» ۲۰

شایان ذکر است که صاحب الکواکب نام کتاب  معروف خطط از قضاعی را ظاهرا ذکر نکرده یا از متن این نسخه  آن سقط شده است ولی با این حال برخی کتاب ها را  با اسامی کامل تر ذکر نموده است که می توان به مضامین درون آنها بیشتر پی برد مانند : « کتاب الشهاب فی المواعظ و الامثال» ، «کتاب انباء الانبیاء و تواریخ الخلفاء»، در برخی موارد تفاوت هایی را در نام کتاب های قضاعی  با «مرشد الزوار » مشاهده می کنیم مانند : ، کتاب منثور الحکم من کلام علی کرم الله وجهه ۲۱

با عنایت به این که سال دقیق کشف جسد یا به عبارتی سال توسعه مسجد یا لا اقل سال وفات ابن قرقوبی را به دست نیاوردیم لذا بر اساس سال وفات  قضاعی می توان گفت که کشف جسد مذکور باید به قبل از سال ۴۵۴ ق.  باز گردد.

أبو الحسن أحمد بن جَمرَه بن على بن حسين بن حسن معروف به: «هورينى» کیست؟

مطلب خاصی در مورد او نیافتیم جز آن که در متن اول، موفق الدین از او و او از قاضی قضاعی نقل خبر کرده است و به طور قطع و یقین مورد اعتماد و وثوق موفق الدین بوده است. وی به هورینی معروف بوده و هورین نام یکی از توابع جایی به نام« سَنطَه» در مصر۲۲ است مانند انتساب به شهرها و روستاهای ایرانی : تهرانی، قمی ، بروجردی و …

ابوطاهر محمد بن علی قُرَشی قُرقوبی( وسعت دهنده مسجد کنز) کیست؟

در متن اول دو کنیه برای او ذکر شده است : ابوطاهر و ابوالحسن و ظاهرا پیداست وی دو کنیه با لفظ« ابو» داشته و در زمان خود به هر دو معروف و مشهور بوده است علاوه بر این نامبرده به « ابن القُرقوبی » نیز معروف بوده که این هم سومین کنیه او محسوب می شود. البته چند کنیه داشتن ظاهرا برای عرب غیر مرسوم نیست مثلا امام علی (ع) را  ابوالحسن ،  ابوالحسین ، ابوالسبطین و ابو تراب نیز جمعا گویند.

ظاهرا لقبی با عنوان « شاهد » به معنای نظاره کننده نیز به او منسوب بوده است و این از متنی که صاحب مرشد الزوار در معرفی یکی از مساجدی که ابن قرقوبی در کوه مقطم ساخته و به زودی بدان خواهیم پرداخت ، به دست می آید و او چنین نوشته است : « أبو الحسن القرقوبى الشاهد» . چرا به او لقب شاهد داده اند؟ او شاهد چه چیزی بوده است؟ آیا می توان نتیجه گرفت مانند متن مقریزی که او را شاهد کشف جسد سالم و با طراوت یک انسان صالح دانسته به او این لقب داده شده است؟ احتمالا این فرضیه ضعیف است.

مقریزی او را علاوه بر قُرقوبی ، قُرَشی نیز معرفی کرده است و این نشان می دهد  اجدادش عرب و اهل عربستان امروزی و از قبیله قریش همان قبیله پیامبر (ص) بوده اند بعد به « قُرقوب» از توابع « کَسکَر« در منطقه« واسط» در عراق امروزی کوچ کرده اند و در آخر امر به مصر رفته اند. البته ممکن است در این میان در جاهای دیگری هم بوده اند.

با توجه به متن اول و بنا بر قول قُضاعی سه مسجد« ابن قرقوبی» در بیابان و صحرای مصر بنا نموده است که مسجد کنز یکی از آنهاست که البته آن را وسعت بخشیده و ابتدا به ساکن بنا ننموده است.

صاحب المرشد نوشته است :

(   و در آنجا یک مسجد است که بر بلندی کوه مشرف به کهف و غار« سودان» قرار دارد و آن را «ابوالحسن قُرقوبی شاهد »که وکیل تاجران در سال ۴۱۵ ق . در مصر بوده  بنا نمود . و در مکان محراب آن مسجد یک سنگ بود که [ به محراب «ابن الفقاعی» (  که مرد شایسته و صالحی بود)  شناخته می شود و آن سنگ در طرف چپ محراب قرار دارد و گنبد سبز است  … .)۲۳

شایسته یاد آوری است که صاحب« المواعظ»  این موضوع را در متنی ناقص از قول« قضاعی» ذکر کرده است.۲۴

دیگرمسجدی هم که ابوالحسن قرقوبی ساخته همان مسجد کنز است که به وسعتش افزوده است ولی در کتاب مرشد الزوار و مواعظ از مسجد سوم یادی نشده است و اگر هم شده به بانی آن ابوالحسن قُرقوبی اشاراتی نشده است . شاید از  مسجد سوم  ابوالحسن قرقوبی که قاضی قضاعی اعلام نموده ،اطلاعاتی به دستشان نرسیده بود.

از مفاد متن استفاده می شود که ابن قرقوبی  قبل از قاضی قضاعی  که متوفای ۴۵۴ ق . است  از دنیا رفته است زیرا از متن نامه پیداست که از او در نبودش یاد می شود و لذا  با توجه به این که سال وفات ابن قرقوبی به ما گزارش نشده  وفات او  به قبل از ۴۵۴ ق . بر می گردد.

موفق الدین او را وکیل تاجران مصر در سال ۴۱۵ ق . معرفی کرده است که پنج مطلب از آن فهمیده می شود اول : مکانت اجتماعی او، دوم : ثروت او به دلیل همنشینی با تاجران ، سوم :زنده بودن او در سال ۴۱۵ ق. ، چهارم: احتمال بنای مجدد مسجد کنز توسط او در اوایل قرن پنجم هجری به دلیل وجود منزلت اجتماعی و ثروت، و پنجم با توجه به سبقه مسجد سازی او می توان فهمید که انسان نیکوکاری بوده که بخشی از ثروتش را در راه گسترش و ساخت مساجد صرف می کرده است.

چه کسانی در قبرستان « قَرافَه» مدفون هستند؟

قبور و مدفن های فراوانی منسوب به پیامبران الهی و اولاد آنها ، صحابه پیامبر (ص) ، عارفان ، صوفیان ، فقیهان ، شهیدان و به خصوص سادات و ذریه مکرم رسول خدا(ص) و امیر مومنان علی (ع)  در این قبرستان وجود دارد که ذکر همه آنها خارج از حوصله بحث ما است .

آیا اجساد مومنان در کوه مُقَطَّم ( قبرستان قَرافَه) نمی پوسند؟

آوردیم که قبرستان قراقه در کوه مقطم واقع شده است . ابن الظهیره از دانشمندان قرن نهم هجری اهل سنت با مدارکی که مانند سایرین در دست داشته این کوه را شریف دانسته۲۵ و آن را همان کوهی می داند که در داخل آن حضرت موسی(ع) با خدا تکلم نموده است.۲۶  . در وجه تسمیه آن نیز آورده که : به جهت وارد شدن « مقطم بن مصر بن بیصر بن حام بن نوح علیه السلام» ( از نوادگان و احفاد حضرت نوح (ع)) به آنجا بدین نام ، در آمده است.۲۷

ابن الظهیره در جایی از کتاب خود مطلب شاذ و نادری را به نقل از « بَکری»  بیان می کند که با موضوع ما ارتباط  مستقیم دارد. او یکی از ویژگی ها و محاسن مصر را  ویژگی عجیب همین کوه دانسته و نوشته است :

« جبلها المقطم بالمیم ، و العامة تقولها بالباء ، سمی بذلک لانه قطعت اطرافه، قال البکری : و فیه الخاصیة العجیبة لاتوجد فی غیره[ و هی] حفظ الاجساد الموتی بحیث لا تکاد تبلی الا بعد دهر طویل »۲۸

( کوه آن مقطم نام دارد که با حرف میم آغاز می شود و عامه مردم آن را با حرف « ب» تلفظ می کنند .( یعنی در زمان او بقطم می گفته اند) به این جهت بدین اسم نامیده شده است که اطرافش قطعه قطعه شده است و« بَکری» گوید : در این کوه ویژگی شگفتی است که در جاهای دیگر وجود ندارد و آن حفظ شدن اجساد مردگان است به نحوی که  بعد از گذشت روزگاران دراز نمی پوسند.)

این مطلب جای بحث دارد :

اولا: مقطم  هنوز هم در کنار کلمه مقطوم به معنای تکه تکه شده در بین عرب زبان ها رایج است و معادل مقطع و مقطوع است . «القطم» برابر « القطع» است.

ثانیا: چنان که پیشتر از ابن الظهیره آوردیم به خاطر نزول و فرود یکی از احفاد حضرت نوح به نام مقطم به این منطقه ، این جا بدین نام در آمده است و این با مطلبی که بعدا در باب تکه تکه شدن این کوه و اقتباس نام از این ویژگی آن  ارائه می دهد در تعارض است.

ثالثا: آیا این سخن به معصوم بالاخص حضرت رسول (ص) می رسد یا یک آدم غیر معصوم نقل کرده است و پشتوانه معنوی ندارد یعنی به منبع وحی وصل نیست؟  بکری کیست؟ بکری یک نسب است و به افراد متعدد از قبیله بنو بکر اطلاق می شود. با این حساب چرا ابن الظهیره  نام کامل او را نیاورده است؟ شاید به جهت شهرت او بوده است  ضمنا در کتابش  از بکری مطلب دیگری ظاهرا نیافتیم احتمالا  آن فرد ، بکریی بوده است که نسبش بر نامش غلبه داشته است . البته هر کسی بوده مهم نیست و ارزش بررسی ندارد  زیرا از قول پیامبر(ص) لا اقل نگفته است که ما بررسی بیشتری در صحت و سقم آن انجام دهیم.

رابعا: با فرض صحت این مطلب، این معجزه طراوت در مورد همه صدق نمی کند مگر آن که دفن در آنجا یعنی قبرستان قرافه در سطح و  پای کوه مقطم به دلیل حضور پیامبران بزرگ الهی همچون حضرت موسی (ع) استحباب داشته باشد و بدان جهت برخی اجساد صالحان به طور ویژه در آنجا نپوسند که این هم با ارائه مدرک معتبر  یعنی کلام معصوم (ع) قابل ادعا است.

خامسا : شبیه همین روایت  تاریخی در کتاب « معجم البلدان«  از قول «مِسعَر بن مُهَلهِل» جهانگرد قرن چهارم نیز در مورد شهر «اصفهان»  وجود دارد.  او آنجا نوشته است :

«قال مسعر بن مهلهل: و أصبهان صحيحة الهواء نفيسة الجوّ خالية من جميع الهوامّ، لا تبلى الموتى في تربتها، و لا تتغير فيها رائحة اللّحم و لو بقيت القدر بعد أن تطبخ شهرا، و ربما حفر الإنسان بها حفيرة فيهجم على قبر له ألوف سنين و الميّت فيه على حاله لم يتغيّر، و تربتها أصح تراب الأرض، و يبقى التّفاح فيها غضّا سبع سنين و لا تسوس بها الحنطة كما تسوس في غيرها، قلت أنا: و سألت جماعة من عقلاء أهل أصبهان عمّا يحكى من بقاء جثّة الميّت بها في مدفنها؟ فذكروا لي أن ذلك بموضع منها مخصوص، و هو في مدفن المصلى لا في جميع أرضها »۲۹

( مِسعَر بن مُهَلهِل گوید :  اصفهان هوای سالمی دارد هوایش از تمامی حشرات و آفات  عاری است. جسد مردگان در خاکش نمی پوسد  و در آنجا بوی گوشت تغییر نمی کند و حتی اگر بعد از  پختن در دیگ گوشت باقی ماند  پس از یک ماه هم بویش تغییر نمی کند  و گاهی اشخاص در آنجا موضعی را حفر می کنند  و با قبری مواجه می شوند  که ممکن است از هزارن سال پیش  مرده درون آن هیچ تغییر نکرده است  و خاکش سالم ترین خاک  زمین است و « سیب» در آنجا تا هفت سال تازه می ماند. گندم پوسیده نمی شوند مانند جاهای دیگر که می پوسند. من گفتم : و پرسیدم از گروهی از عاقلان شهر اصفهان که حکایت می کردند از بقای جسد مرده در آن شهر در مدفن خود  پس به من یاد آوری کردند که آن موضوع  در مکانی ویژه است  و آن هم در« قبرستان مصلی» است نه همه زمین اصفهان.)

اگر ما اهل ایران نبودیم و با اصفهان آشنایی نداشتیم از این توصیفات بسیار شگفت زده می شدیم. چه در گذشته  و چه در حال در اصفهان و هر شهر دیگری در ایران یا غیر آن، ویروس و باکتری و جانوران میکروسکوپی که عامل فساد و تجزیه هستند وجود داشته و دارد و عقلا  هیچ وقت گوشت، سیب یا گندم در گذشته و حال اصفهان از مواجهه با آفات در امان  نبوده ونیست .

احتمالا مسعر بن مهلهل آدم ساده ای بوده و اصفهانیان شوخ طبع او را سر کار گذاشته بودند یا اقامت اندکی در اصفهان داشته است زیرا در عرض  کمتر از یک روز هم سیب  و هر چیز دیگرتغییر شکل خواهد داد و  از بین خواهد رفت .

اما در این میان  مسعر بن مهلهل نکته حقی  ذکر کرده که در میان این اشتباهات و توهمات او کم رنگ و بی فروغ شده است و آن نپوسیدن برخی اجساد در شهر اصفهان است که برای او سئوال شده و از اهل عقل و فهم اصفهان پرسیده است.  و آن ها فقط موضع« قبرستان مصلی» را تاکید نموده اند که این مطلب و تخصیص، حرف های او را در ابتدا  مبنی بر کلیت نپوسیدن هر چیز در اصفهان نقض می کند.

برای امثال ما به نیکی روشن است که معجزه خداوندی و کرامت شخص متوفا در « معجزه طراوت» نقش دارد نه قداست خاک، نه هوا ، نه جنس خاک، نه نژاد و جنسیت، و نه تغذیه و نه نوع تدفین و امثال این ها.

یقینا  مِسعَر و همه کسانی که در آن روزگار و در آن سامان خبر هایی مبنی بر سالم بودن برخی از اجساد را در اصفهان  شنیده اند دقیقا نمی دانستند که چرا آن افراد اجسادشان سالم مانده است و با برخی روایات اسلامی در این زمینه آشنایی نداشته اند و شاید« چو ندیدند حقیقت ره افسانه زدند».

مدفن یا قبرستان مصلی کجاست؟ آیا در همان قبرستان قدیمی« لِسانُ الارض» یا «تخت فولاد» بوده است؟

آیا نام دیگر مسجد کَنز،  بر طبق گفته مَقریزی همان مسجد زِمام است؟

قدیمی ترین اثر از تاریخ اسلامی مصر که به دست ما رسیده نامش « فتوح المصر و المغرب» اثر « ابن عبدالحکم» متوفای ۲۵۷ ق . است . در این کتاب در نشانی دادن مکانی به نام «حذران» آمده است:

« … و حذران بطن من غافق إلى مسجد أحدب و إلى مسجد الزمام و فى موضع مسجد الزمام دفن محمد بن أبى بكر الصدّيق فيما يزعمون.»۳۰

( و حذران داخل در «غافِق» است به سوی مسجد «اَحدَب» و مسجد «زِمام» و در  مسجد زمام  چنین تصور می کنند که« محمد پسر ابوبکر» در آن دفن شده است .)

ظاهرا بر اساس این نص این مسجد در زمان ابن عبدالحکم یعنی قرن سوم هجری موجود بوده است و از کلام او دریافته می شود که او نیز جزم و یقین کافی  در اثبات  دفن محمد بن ابی بکر در آنجا نداشته است لذا در متن خود  از زعم و تصور  یاد می کند.

موفق الدین در کتاب مشهد الزوار نیز به مکان دفن یا به عبارتی مشهد محمد بن ابی بکر در  مسجد زمام  در دو جای کتابش اشاره نموده است :

«مشهد الإمام محمد بن الإمام الصّدّيق أبى بكر، رضى اللّه عنهما بناه غلامه «زمام» و رأسه فيه تحت المنارة، و قيل فى علبة من  نحاس فيها رماد ، و هو الصحيح .. و الدعاء فيه مستجاب» ۳۱

( مشهد امام محمد بن ابوبکر که آن را غلامش به نام « زِمام» بنا کرد و سرش  در آنجا زیر مناره  و گفته شده  در جعبه ای از مس که در آن خاکستر است و این صحیح است و دعا در آن مکان مستجاب است)

چرا سر در خاکستر است؟ آیا خاکستر جسد سوخته شده محمد بن ابی بکر است که به زودی توضیح می دهیم یا در قدیم روشی بوده که سر را در خاکستر می گذاشتند تا رطوبت را بگیرد و حالت گند زدایی داشته باشد تا سر مدتی  که فرضا قرار است به دست خلیفه برسد ، سالم بماند؟

در دومین قسمت به مسجد زمام و مشهد محمد بن ابوبکر دوباره  اشاره  شده که حاوی نکات جدیدی است و  شرح مفصلی از شخصیت و شهادت ایشان ارائه نموده است که ما از آن صرفنظر می کنیم وی در قسمتی که مربوط به مسجد است آورده :

«مشهد محمد بن أبى بكر الصديق، رضى اللّه عنه، و يعرف بمسجد «زمام»  غلامه، و هو الذي بناه، و رأس محمد بن أبى بكر تحت المنارة … و دفن فى الموضع الذي قتل فيه. فلما كان بعد سنة جاء «زمام» غلامه فحفر عليه، فلم يجد سوى رأسه، فدفنه فى هذا المسجد. و يقال: إن الرأس فى القبلة …»۳۲

( مشهد و مدفن محمد بن ابوبکر که به مسجد زِمام غلام و خدمتکارش شناخته می شود و او آن را بنا نمود و سر محمد بن ابی بکر در زیر مناره است … و او دفن شد در همان موضعی که به شهادت رسید و سپس بعد از یک سال   خدمتکارش به نام « زمام» آمد  پس کند و جستجو کرد ولی جز سرش را نیافت پس  آن را در این مسجد دفن نمود و گفته شده سر در طرف قبله است …)

در کتاب« الفضائل الباهره  فی فضائل مصر و القاهره» از مصنفات « ابن الظهیره»  از دانشمندان قرن نهم هجری به مسجد زمام و محل شهادت محمد بن ابی بکر در دو جای کتابش اشاره شده و آمده است :

« و ورد غلامه زمام، و التمس راسه، و بذل فیه مالا جزیلا، و دفنه و بنی المسجد معروف بمسجد الزمام ، و بنی الراس المنارة ، و قیل : القبلة.»۳۳

( وارد شد غلامش زمام و سرش را تقاضا نمود  و در این راه مال فراوانی خرج کرد و او را دفن نمود و بر سرش مناره ای بنا کرد و گفته شده : در طرف قبله.)

«[ مسجد ] الزمام ، بنی علی راس محمد بن ابی بکر الصدیق ، بناه غلامه زمام و جعله مسجدا و مشهدا و راسه فی موضع المنارة .»۳۴

( مسجد زمام که بر روی سر محمد بن ابی بکر بنا شد و آن را غلام او یعنی زمام بنا نهاد و آنجا را مسجد و محل

شهادت و زیارتگاه قرار داد و سر او در مناره قرار دارد.)

از هر کدام از این متن های تاریخی که ارائه شد نکته تازه و جدیدی از مزار سر محمد بن ابی بکر استفاده می شود و پیداست که در مسجد زمام فقط سر او وجود دارد و احتمال زیاد بر اساس این متن ها غلام و خدمتکار او از جسد  بدون سر وی اثری نیافته است .

محمد پسر ابو بکر کیست؟

شخصیت تابناک و روشن او برای همه دوستداران اهلبیت(ع) و خاندان پیامبر اکرم (ص) شناخته شده و معروف است . بنا بر مشهور تاریخ  وی فرزند ابوبکر خلیفه اول بود ولی  چون مادر بزرگوارش:« اسماء بنت عُمَیس» بانویی پرهیزکار  بود  و محمد بیشتر در دامان اهلبیت عصمت و طهارت (ع) نشو و نما نمود،  با خلفای دیگر که پدرش از جمله آنها بود مخالف و معاند بود و غرق در نور ولایت و خلافت الهی و حقه امیرمومنان علی (ع) شده بود.

وی در سال ۳۶ ق . پس از عزل« قَیس بن سعد» والی وقت مصر به دستور امام علی (ع) ولایت مصر را عهده دار شد . عاقبت این انسان پرهیزکار و خداشناس به دستور مستقیم معاویه دشمن خدا و رسول او (ص) در سن ۲۸ سالگی و در سال ۳۸ ق . به فیض رفیع شهادت نائل شد .

قاتل جنایت پیشه  او سر از تن مبارکش جدا کرد و جسد مطهرش را درون الاغی قرار داد و آن را سوزاند. امام علی (ع) از خبر شهادت  محمد بسیار بی تاب شد و او را فرزند خود خواند.

ظاهرا مدفن  سر محمد بن ابی بکر در قبرستان قرافه مصر الان وجود خارجی دارد. یعنی حداقل موضع قدیمی مسجد زِمام اکنون و در زمان ما موجود است.

‏ مع الوصف چنان که در ابتدای موضوع آوردیم ، مقریزی در کتاب خود آن  مسجد کوچک کنز را زِمام نیزمعرفی نموده است و آورده که:« به زمام شناخته می شود». حالا سئوال اینجاست:

آیا مسجد کنز واقعا همان مسجد زمام است؟ آیا نا خواسته مسجد کنز بر روی مسجد زمام بنا شده است؟ آیا مسجد کنز که کوچک بوده در هنگام وسعت یعنی زمان« ابن قُرقوبی»  به علت نزدیک بودن به مسجد زمام بدان ملحق شده است؟ آیا ممکن است مسجد زمام نامی باشد که به دو جای مختلف اطلاق می شده است؟ آیا ممکن است مقریزی اشتباه کرده باشد و  ما را نیز به اشتباه انداخته و مسجد کنز یک مسجد است و مسجد زمام یک موضع دیگر و اینجا سهوالقلمی از مقریزی صادر شده است؟ ولی چه طور می توانسته اشتباه کند در حالی که ساکن مصر بوده است؟ اگر مسجد زمام همان مسجد کنز است آیا پیکر سالمی که آنجا بوده پیکر محمد بن ابی بکر بوده است؟  اگر واقعا  مسجد کنز همان مسجد زمام است چرا تاریخ نگاران با وجود شهرت مسجد زمام و شهرت محمد بن ابی بکر به این اتحاد  اشاره ای نکرده اند؟

اما  چنان که اشاره نمودیم پیکر مطهر محمد بن ابی بکر در تاریخ به شکل سوخته و آتش گرفته در بدن الاغ گزارش شده است در حالی که پیکری که در متن های ابتدایی بحث آمده آثار سوختگی در آن  به ما گزارش و اخبار نشده است . سر محمد بن ابی بکر را بریده بودند  ولی این جسد تنومندی که در متن گزارش شده دارای سر و جمجمه بوده و قطعا  با  بدنی که سرش  بریده شده فرق دارد.

به احتمال زیاد اخباری که در زمان خودش به گوش خواهرش «عایشه» رسیده کامل تر  بوده و دلالت بیشتری بر سوختن او داشته تا آنجا که عایشه بعد از شنیدن خبر سوزاندن برادرش محمد بن ابی بکر تا آخر عمر « کباب» نخورد و از خوردن آن امتناع ورزید. ۳۵

احتمال انتساب آن به محمد بن ابی بکر  به طور جِد، ضعیف است خصوصا در  جایی هم نقل نشده است و همین طور این قول مَقریزی نیز احتمالا ضعیف است که مسجد کنز به مسجد زمام شناخته می شود مگر این که تصور کنیم دو مسجد زمام باشد  یا  اتحادی وجود دارد هر چندکه به هیچ شکل هم نمی توان از متون و نصوص تاریخی و جغرافیایی این تجمیع و انتساب را پیدا  و اثبات نمود.

آیا با این مختصات و نشانی که در متن در مورد مسجد کنز وجود دارد هنوز هم این مسجد وجود دارد یا می توان  با تلاش هدفمند محل دقیق آن را کشف کرد؟ آیا قبر ذوالنون مصری و دیگر نشانی هایی جنبی مسجد کنز که در ابتدا آوردیم در قبرستان قرافه  کنونی موجود است؟ اگر واقعا بتوان با این مختصات  آن را کشف کرد چه خوب است  تا آن حفاری شود به طوری که نبش قبر محسوب نشود و لوحی که بر لحد آن فرد صالح قرار داده شده، خوانده شود تا  هویت واقعی او کشف گردد. به راستی چرا راویان از متن و نص لوح چیزی نگفته اند؟ آیا ممکن است به خطی بوده که برای آنها قابل فهم نبوده است؟ چه آن متن قابل فهم و چه غیر قابل فهم چرا باز اشاره ای نشده است؟ آیا آنها خوانده بودند و به جهت این که شخصیت او با عقایدشان سازگار نبوده آن را روایت نکرده اند؟ به راستی این مرد بزرگ جثه و تنومند کیست و کی از دنیا رفته و چه خصائص و خصایلی داشته که خداوند متعال جسد او را تر و تازه نگه داشته است؟

چرا کفن این جسد سالم پوسیده است؟

در کتاب استاد معظم ما حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ علی اکبر مهدی پور تبریزی ( کثر الله امثاله) که در مورد اجساد سالم اولیای الهی نگاشته شده است استثناءات به نظر می رسد از جمله آن ها زرد شدن و دیگری پوسیده  شدن کفن در مورد اجساد سالم صالحان است که جای سئوال و ابهام فراهم آورده است.  چه طور جسد بعد از قرن ها سالم است ولی کفن پوسیده است که نمونه آن در مورد این جنازه ناشناخته مصری وجود داشت و بخش اندکی از کفن آن در ناحیه سر پوسیده بود. البته برای برخی که اشاره خواهیم کرد کامل پوسیده است.

کفن های زرد رنگ

از گزارش های رسیده در مورد اجساد تر و تازه شایستگان چند نمونه اندک کفن هایشان زرد گزارش شده است:

کفن های زرد رنگ : امامزاده ای در بندر دیر بوشهر۳۶ ، امامزاده سید بهلول در خوی۳۷، سید اسدالله اشکوری در نجف۳۸،آقا میرزا علی اکبر  اردبیلی در اردبیل۳۹ را در این خصوص می توان اشاره کرد.

طبق گزارش ها کفن بانویی نیک فرجام  و مجهول در قزوین نیز  فقط مقداری زرد بوده است۴۰. جناب استاد در روشن تر شدن این موضوع در کتاب خود فرموده اند :

«البته احتمال این معنی هست که جنس کفن از اول زرد باشد زیرا در آن ایام کرباس های زرد مرسوم بوده است.»۴۱

باید گفت : طبق گزارش ،کفن حاج ابوطالب در قم سیاه بوده است۴۲ پس این مورد چه دلیلی  می تواند داشته باشد؟ یا آن بانویی که کفنش مقداری زرد رنگ بوده و بدان اشاره کردیم را چگونه توجیه کنیم؟

پوسیده شدن کفن

در مواردی نادر در مورد اجساد جاویدان کفن ها کاملا  پوسیده  در حالی که جنازه شخص، صحیح و سالم و به عبارتی تر و تازه بوده است. به موارد زیر توجه نمایید:

کفن امامزاده سید محمد گیاه خوار بیرون شهر شوشتر به هنگام آشکار شدن  پوسیده بود و بر عورت او تار عنکبوت بسته بود۴۳  و همین طور پوسیده بودن کفن و تار عنکبوت بستن در ناحیه ای که باید پوشیده باشد برای شیخ صدوق در ری۴۴  و  در مورد مولی محمد هادی بیدگلی در بیدگل  شاهد از بین رفتن کامل کفن بوده ایم۴۵ و شخصی صالح  و مجهول در بقعه داود بن سلیمان قزوین که جسدش سالم ولی پوسیدگی کفن و نخ تسبیح  مدفون با وی گزارش شده است۴۶. پوسیده شدن کفن سید موسی زر آبادی در قزوین۴۷ و حاج شیخ  موسی خوانساری در نجف۴۸ و سید علی اصغر کوکبی در تبریز۴۹  را  نیز می توان به این مجموعه اضافه کرد.

اما در این میان جنازه هایی نیز یافت شده اند که قسمتی از کفن هایشان پوسیده است همچون :

پوسیده شدن قسمتی از کفن  سید حسین حمامی در نجف۵۰  و نیز پوسیده شدن  قسمتی از کفن  بانویی صالحه در گورستان ربوه واقع در یووا داغی آذرشهر۵۱  وکفن پوسیده و نزدیک به خاک شده امامزاده ریحان سه کیلومتری خمین  که از جمله این موارد است.۵۲

استاد ما علامه مهدی پور ( زید توفیقه) در کتاب خویش  در این باب  چنین فرموده اند :

«در غالب مواردی که جسد نپوسیده، کفن نیز نپوسیده است ولی در موارد اندکی بدن تر و تازه بوده ولی کفن پوسیده بود مثلا کفن مرحوم کلینی تغییر نیافته بود ولی کفن شیخ صدوق کلا از بین رفته بود . ما تصور می کنیم پوسیدن و نپوسیدن کفن دلیل خارجی دارد و احتمالا به مالی مربوط می شود که در مقابل آن پرداخت شده است و این خارج از وظیفه میت است بلکه وظیفه زندگان است که پول کفن را از خالص ترین و پاک ترین اموال بدهند و لذا هنگامی که “سندی بن شاهک ” [از اصحاب] امام کاظم (ع) اجازه می طلبد که آن حضرت را کفن کند می فرماید : ما خاندانی هستیم که مهریه زنان ، حج واجب و کفن مرده هایمان را از پاک ترین اموالمان می پردازیم و من کفن خود را به همراه آورده ام.»۵۳

بنده نیز در تکمیل و تایید فرمایش استاد معظم جسارتا فرضیه دیگری نیز  برگرفته از قرآن  در این زمینه مطرح می کنم:

این که کفن ممکن است از پول مورد تاییدی توسط دیگران تهیه نشود و بپوسد نظر فوق العاده  متین و جالبی است. این که یک کفن از جنس کرباس زرد رنگ نیز باشد فرضیه بسیار خوبی می تواند باشد. اما در مواردی در کتاب «اجساد جاویدان» چنان که ملاحظه شد به جنازه هایی بر می خوریم که تنها بخشی از کفن پوسیده یا زرد شده یا  به شکل استثنا کاملا سیاه شده است در اینجا احتمال و فرضیه دیگری نیز می توان ارائه کرد و آن فرضیه چنین است که : خداوند قصد دارد با این پوسیدن های کامل یا ناقص یا زرد شدن های کامل یا ناقص یا سیاه شدن کفن ، قدرت خود را به گونه عبرت آمیزی برای ما به نمایش بگذارد مثلا : در قصه حضرت عُزَیر نبی(ع) از پیامبران بنی اسرائیل در آیه ۲۵۹ سوره مبارکه بقره که خداوند او را صد سال میراند و بعد از زنده شدن به نیکی دید که ظرف خوراکش و محتویات آن سالم و دست نخورده و تازه است ولی دراز گوشش پوسیده بود و سپس خداوند با قدرت کامله خویش بر استخوان های پوسیده گوشت رویانید و آن حیوان زنده شد.

غرض بنده از این مثال قرآنی این است که خداوندی که طعام و شراب را بعد از صد سال سالم نگه داشته ، به طور قطع قادر بوده آن حیوان هم سالم و تازه مثل غذا و نوشیدنی نگه دارد ولی به جهت عبرت و آموزش  ویژه به عزیر (ع) این کار را انجام نمی دهد.

در قصه اصحاب کهف آن چند جوانمرد به همراه سگ وارد غار می شوند و سگ آنها هم علاوه بر عمری که از قبل داشته ۳۰۹ سال دیگر هم در غار می آرامد  در حالی که خدا می توانست آن سگ را مانند درازگوش عزیر از بین ببرد ولی چنین قصدی نکرد چون موضوع  آنها فرق داشت و بحث قیامت و حشر و نشر مردگان چنان که عزیر (ع) در نظرش بود برای آنها مطرح نبود و صلاح بود که آنها سگ خود را صحیح و سالم ببینند تا در ابتدای امر مرور ایام و زمان ها را متوجه نشوند.

الغرض در مورد پوسیده شدن ، زرد شدن یا سیاه شدن کفن اجساد اولیای الهی، علاوه بر فرضیه استاد معظم ما که امکان تهیه کفن از پول غیر مورد تایید بستگان و وارث را به عنوان یک عامل خارجی به زیبایی بیان فرموده اند می توان این فرضیه را نیز مطرح کرد که خداوند می خواسته در برخی موارد مثل شیخ صدوق و دیگران  با ظرافت و لطافت خاص و بی مانند خود، گوشه ای از قدرت کامله خود را نشان دهد تا ناظران و تماشاگران اجساد جاویدان بدانند همان قدر که کفن در معرض تغییر رنگ و پوسیدگی کامل یا ناقص است جسم انسان هم همین وضعیت را دارد و می توانسته چنین به زوال و نابودی بگراید همان طور که در داستان عزیر، طعام و نوشیدنی  پس از صد سال تازه و سالم بود ولی درازگوش او تبدیل به استخوان پوسیده ای شده بود در حالی که نمی توان درازگوش او را از مال شبهه دار دانسته و طعام و شراب وی را از مالی مورد تایید . پس نباید جنبه تذکر و عبرت را در این موارد  نادیده گرفت.

 

پی نوشت

 

  1. ابن عثمان الشارعي الشافعي ‏، موفق الدين( م . ۶۱۵ ق. )، مرشد الزوار الى قبور الابرار، الدار المصرية اللبنانية، القاهره‏ – مصر ، ۱۴۱۵ ق‏ ، ط ۱ ،ج‏۱، ص ۳۹۱ به بعد .
  2. ابن الزیات ،شمس الدین محمد (م .۸۱۴ ق .) ، الکواکب السیارة فی ترتیب الزیارة فی القرافتین الکبری و الصغری ، المطبعة الامیریة، قاهره – مصر ، ۱۳۲۵/ ۱۹۰۷،صص ۲۳۱-۲۳۲٫
  3. المقريزى، تقى الدين ابو العباس احمد بن على بن عبد القادر العبيدى‏( م . ۸۴۵ ق .) ، المواعظ و الاعتبار بذكر الخطط و الآثار،دار الكتب العلمية ،بيروت‏- لبنان ،۱۴۱۸ ق‏ ، ط ۱، ج‏۴، ص۳۵۰٫
  4. حسن بن ابراهیم بن الحسین اللیثی ( ابن زولاق) ( م . ۳۸۷ ق .) ، فضائل مصر و اخبارها و خواصها ،  تحقیق : دکتر علی محمد عمر ، مکتبة الخانجی ، قاهره  – مصر ، ص ۵۳٫
  5. الهروی ، ابوالحسن علی بن ابی بکر (م .۶۱۱ ق.) ، الاشارات الی معرفة الزیارات ، مكتبة الثقافة الدينية ، قاهره – مصر ، ط۱ ، ۱۴۲۳ ق . ، ص۴۰٫
  6. الظاهری ، غرس الدین خلیل بن شاهین (م.۸۷۳ ق.) ، زبدة کشف الممالک و بیان الطرق الممالک ، قد اعتنی بتصحیحه : بولس راویس ، مطبعه الجمهوریه ، پاریس – فرانسه ، ۱۸۹۴ ، ص ۳۷٫
  7. ابن محمد ، صارم الدین ابراهیم ( ابن دقماق مصری) ( متوفای قرن نهم)، الانتصار لواسطة عقد الامصار ، بولاق -مصر ، ۱۳۱۰/۱۸۹۳٫
  8. ابن الظهیره ( م. قرن ۹)، الفضائل الباهرة فی محاسن مصر و القاهرة ، تحقیق : مصطفی سقا و کامل المهندس ، مطبوعات دارالکتب ، ۱۹۶۹٫
  9. ابن تغرى بردى، جمال الدين ابو المحاسن يوسف بن تغرى بردى الاتابكى‏ ( م . ۸۷۴ ق .) ، النجوم الزاهرة فى ملوك مصر و القاهرة ، وزارة الثقافة و الارشاد القومى، دار الكب‏ ، مصر.
  10. سيوطى، جلال الدين عبد الرحمن بن محمد بن عثمان‏( م . ۹۱۱ ق.)، حسن المحاضرة فى اخبار مصر و القاهرة ، دار الكتب العلمية ،بيروت‏ – لبنان ، ۱۴۱۸ ق ، ط ۱ .
  11. البکری ، محمد بن ابی السرور (م . ۱۰۸۷ ق .) ، الروضة المانوسة فی اخبار مصر المحروسة، تحقیق و تعلیق : عبدالرزاق عبدالرزاق عیسی ، مکتبةالثقافة الدینیة ، مصر – قاهره .
  12. ابن احمد العكري الحنبلي الدمشقي ،ابن العماد شهاب الدين ابو الفلاح عبد الحي (م. ۱۰۸۹ق.)، شذرات الذهب في اخبار من ذهب ، تحقيق :الأرناؤوط، دار ابن كثير، دمشق – بيروت،  ط ۱، ۱۴۰۶/۱۹۸۶، ج ۶ ،ص ۳۱۴٫
  13. مرشد الزوار الى قبور الابرار، ج‏۱، ص ۳۹۰٫
  14. همان، ج‏۱، ص ۳۹۳٫
  15. المواعظ و الاعتبار بذكر الخط و الآثار، ج‏۴، ص۳۴۹٫
  16. همان، ج‏۴، ص۳۴۹٫
  17. همان، ج۴ ،ص ۳۵۲٫
  18. مرشد الزوار الى قبور الابرار، ج‏۱، ص۳۷۴٫
  19. الکواکب السیارة، ص ۲۳۱٫
  20. مرشد الزوار، ج ۱ ،ص ۳۴۰٫
  21. الکواکب السیارة، ص ۱۱۶٫
  22. الزركلى، خير الدين (م. ۱۳۹۶ق .) ،الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربين و المستشرقين ، دار العلم  للملايين، بيروت- لبنان ، ط ۸، ۱۹۸۹٫
  23. مرشد الزوار، ج ،۱ ص ۲۱٫
  24. المواعظ و الاعتبار بذكر الخطط و الآثار، ج‏۴، ص ۳۴۹ .
  25. فضائل الباهرة ،ص ۱۰۷٫
  26. همان، ص ۱۰۸٫
  27. همان، ص ۱۰۹٫
  28. همان، ص ۱۹۱٫
  29. الحموى ،شهاب الدين ابو عبد الله ياقوت بن عبد الله (م . ۶۲۶ ق.)، معجم البلدان ، دار صادر، بيروت – لبنان، ط ۲، ۱۹۹۵،ج ۱ ،ص ۲۰۷٫
  30. ابن عبد الحكم ( م . ۲۵۷ ق .)‏ ، فتوح مصر و المغرب‏ ، مكتبة الثقافة الدينة ، ۱۴۱۵ ق‏، ص ۱۴۹٫
  31. مرشد الزوار الى قبور الابرار، ج‏۱، ص ۲۰۰٫
  32. همان ، ج‏۱، ص ۶۶۱ .
  33. الفضائل الباهرة ، ص ۲۸٫
  34. همان ، ص ۱۰۳٫
  35. ابن الجوزى ،أبو الفرج عبد الرحمن بن على بن محمد (م. ۵۹۷ ق .)، المنتظم فى تاريخ الأمم و الملوك ، تحقيق: محمد عبد القادر عطا و مصطفى عبد القادر عطا، دار الكتب العلمية، بيروت – لبنان ، ط ۱، ۱۴۱۲/۱۹۹۲، ج‏۵،ص۱۵۲ .
  36. ر. ک :  مهدی پور ، علی اکبر ، اجساد جاویدان ، نشر حاذق، چاپ سوم، ۱۳۸۵ ش . ، قم – ایران ، ص ۱۱۷٫
  37. مهدی پور ، علی اکبر ، پیشین ، ص
  38. همو ، پیشین ، ص
  39. پیشین ، ص ۳۰۰٫
  40. پیشین،ص ۳۵۳٫
  41. پیشین ، ص ۲۹۱٫
  42. پیشین ، ص ۲۴۱٫
  43. پیشین ، ص ۱۲۶٫
  44. پیشین، ص ۱۳۹٫
  45. پیشین ، ص ۱۷۱ .
  46. پیشین ، ص ۲۰۹ .
  47. پیشین، ص ۳۱۹ .
  48. پیشین، ص ۳۴۰٫
  49. پیشین ، ص
  50. پیشین ، ص ۳۵۰ .
  51. پیشین ، ص ۳۵۱٫
  52. پیشین ، ص ۱۱۴٫
  53. پیشین ، ص ۳۶۸٫

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *