۸- حضرت یحیی (ع)( مرد)،مسجد جامع اُمَوی،دمشق،سوریه امروزی

۷-ناشناخته(مرد)،مسجد”کَنز”،قَرافَه،مصر
اسفند ۸, ۱۳۹۳
۹- علی بن جعفر (ع)( مرد)،عُرَیض،عربستان
اسفند ۸, ۱۳۹۳

۸- حضرت یحیی (ع)( مرد)،مسجد جامع اُمَوی،دمشق،سوریه امروزی

نویسنده و محقق : سید مرتضی میرسراجی

mirseradji@gmail.com

روش های کشف جنازه های سالم و تر و تازه اولیای الهی و صالحان ، گوناگون است که در اغلب موارد این امر به طور اتفاقی صورت می پذیرد.

گاهی در اثر سیل و ایجاد شکاف ، گاهی در اثر دیدن خواب و رویایی صادقه از ناحیه میت جهت اصلاح وضعیت میت یا شناسایی یا ترمیم قبر او، گاهی بر اساس مخالفت معاندان با صاحب قبر و تحقیر او و طرفدارانش ، گاهی به اندیشه جست و جوی گنج و سرقت اموال میت و شاید ده ها دلیل دیگر که به نظر ما رسیده و نرسیده است.

الزاما رویت و کشف این معجزه الهی  به خلوص نیت و صفای باطن افراد باز نمی گردد چه بسا دزدی که به قصد سرقت و به خیال دستیابی به گنج، مزاری را می شکافد یا ستمگری که با عناد و کینه توزی به نبش قبر یک شخص صالح می رود .

«ابنُ الفقیه»  صاحب کتاب « البُلدان»  از اعلام قرن چهارم هجری که کتابش را احتمالا حدود سال ۲۹۰ ق. به رشته تالیف در آورده است در زمینه « معجزه طراوت » مطلبی را ارائه داده که آغاز آن واقعه مطابق با اندیشه پلید یک خلیفه ستمگر اموی بوده که ذکر و تحلیل آن در این مجال شایسته و بایسته است :

«… أنه خرج حاجّا فمرّ بمسجد النبيّ (صلى اللّه عليه و سلم) فدخله فرأى بيتا ظاعنا في المسجد شارعا بابه فقال: ما بال هذا البيت؟ فقيل: هذا بيت عليّ بن أبي طالب (رضي اللّه عنه) أقرّه رسول اللّه (صلى اللّه عليه و سلم) و ردم سائر أبواب أصحابه فقال: إن رجلا نلعنه على منابرنا في كلّ جمعة ثم نقرّ بابه ظاعنا في مسجد رسول اللّه (صلى اللّه عليه و سلم) من بين الأبواب، اهدم يا غلام. فقال روح بن زنباع الجذاميّ: لا تفعل يا أمير المؤمنين حتى تقدم الشام، ثم تخرج أمرك بتوسيع مساجد الأمصار مثل: مكّة، و المدينة، و بيت المقدس، و تبني بدمشق مسجدا فيدخل هدم بيت عليّ بن أبي طالب فيما يوسّع من مسجد المدينة. فقبل منه و قدم الشام و أخذ في بناء مسجد دمشق…

قال زيد بن واقد: وكّلني الوليد على العمّال بمسجد دمشق فوجدنا فيه مغارة فعرّفنا الوليد ذاك، فنزل في الليل فإذا هي كنيسة لطيفة، ثلاثة أذرع في مثلها، و إذا فيها صندوق، و فيه سفط مكتوب عليه هذا رأس يحيى بن زكريّاء، فرأيناه فأمر به الوليد أن يجعل تحت عمود معيّن، فجعل تحت العمود المسقّط الرابع الشرقيّ و يعرف بعمود السكاسك، و قال أبو مهران رأس يحيى بن زكريّاء تحت عمود السكاسك، و قال زيد أيضا: رأيت رأس يحيى بن زكريّاء حين وضع تحت العمود و البشرة و الشعرة لم تتغيّر .» ۱

( ولید بن عبدالملک به قصد سفر حج رفت، پس گذارش به « مسجد النبی (ص)» [ در مدینه] افتاد پس داخل آنجا شد و دید یک خانه ای والا در مسجد پیامبر(ص) قرار دارد که درش به داخل  مسجد باز می شود.

پس پرسید : چرا این خانه این گونه است ؟

آن گاه بدو گفته شد: این خانه علی بن ابی طالب (ع) است که آن را[ پیامبر (ص)]  این چنین قرار داده ( یعنی درب آن خانه را داخل در مسجد خود قرار نموده ) و بقیه درهای مربوط به خانه های صحابه را به داخل مسجد خویش مسدود کرده است .

در این هنگام ولید گفت : همان مردی که ما او را در هر [ نماز] جمعه بر فراز منبر هایمان لعن می کنیم ، در خانه اش چه شده که به طور والایی  نسبت به بقیه درها قرار گرفته است؟

ای غلام ویرانش کن !

پس « رَوح بن زِنباع جُذامی» به او گفت :

ای امیر مومنان! این کار را نکن تا زمانی که به شام بروی سپس به توسعه مساجد شهرها همچون : مکه ، مدینه ، بیت المقدس فرمان بدهی و  یک مسجد در دمشق بنا کنی آنگاه به بهانه گسترش و توسعه مسجد مدینه، خانه علی بن ابی طالب (ع) را ویران نمایی.

پس ولید از او این سخن را پذیرفت و به شام آمد و در تدارک ساخت مسجد دمشق شد…

زَیدُ بنُ واقِد گوید : ولید  مرا سرپرست کارگران در مسجد [ جامع] شهر « دمشق » قرار داد. آن گاه ما در آن مسجد یک غار پیدا کردیم و آن را به اطلاع ولید رساندیم .

پس در شبی او وارد آن موضع شد،آن جا یک کلیسای زیبایی بود به اندازه دو متر و ده سانتیمتر در  همین مقدار ( یعنی مربع شکل بود) و همین طور آن جا یک صندوق بود و در آن  صندوق هم یک سبد که بر روی آن  نوشته شده بود : « این سر یحیی بن زکریا (ع) است!»

پس ما آن را دیدیم و ولید دستور داد که آن را در زیر یک ستون  معین و مشخص قرار  دهند.آنگاه زیر ستون چهارم از جهت شرقی قرار داده شد، که به ستون « سَکاسِک» شناخته می شود.

و گوید ابومهران که : سر حضرت یحیی بن زکریا (ع) زیر ستون سکاسک است و همچنین زید[ بن واقد] گوید : دیدم سر حضرت یحیی بن زکریا (ع) را هنگامی که زیر ستون بود و پوست و مویش هیچ تغییر نکرده بودند.)

بحث

در ادامه به مباحث مرتبط با این موضوع به حول و قوه الهی می پردازیم :

 دیگر منابع  و مراجع

علاوه بر کتاب « البلدان« ابن الفقیه ،کتاب ها و مراجع دیگری نیز بدین واقعه  به شکل مختصر یا مفصل اشاره و آن را با اسنادی که در دست داشته اند برای ما روایت نموده اند. مثلا به ترتیب تاریخ وفات :

أبي الحسن علي بن محمّد بن صافي بن شجاع معروف به : ابن أبوالهول ربعی متوفای ۴۴۴ ق. ، در «فضائل الشّام و فضل دمشق » ۲  ،« ابن عساکر» متوفای ۵۷۱ ق . در « تاریخ مدینه دمشق» ۳   ،« قُرطُبی» متوفای ۶۷۱ ق . در کتاب  تفسیر خود ۴،  « نَویری» متوفای ۷۳۳ ق . در « نهایه الارب» ۵،» ذهبی »  متوفای ۷۴۸ ق . در کتاب « تاریخ الاسلام» ۶ و همچنین « سیر اعلام النبلاء» ۷، « ابن فضل الله عُمری» متوفای ۷۴۹ ق . در « مسالک الابصار»۸،« ابن کثیر» متوفای ۷۴۴ ق . در « البدایه»۹ و « قصص الانبیاء» ۱۰،  «شمس الدّين محمّد بن أحمد بن علي الأسيوطي» متوفای ٨٨٠ ق . در «فضائل الشّام » ۱۱، « بدری » متوفای قرن نهم در « نزهه الانام فی محاسن الشام»۱۲ ، « نعیمی» متوفای ۹۷۸ ق . در « الدراس فی تاریخ المدارس»۱۳،  «ابن الحورانی »  احتمالا متوفای بعد ار ۱۱۱۷ ق . در « الاشارت الی اماکن الزیارت» یا همان « زیارات الشام»۱۴ و  … .

برخی اختلافات متون 

ابن عساکر و بعضا دیگران کیفیت شب حضور ولید بن عبدالملک در غاری را که سر حضرت قرار داشت  با جزئیات بیشتر روایت کرده اند:  ( اللیل وافی)  : شبی  که کامل و تار بود و شمعی در دستان ولید بن عبدالملک به هنگام ورود به غاری که این زیادات در «البلدان» نبود.۱۵

ابن الفقیه  روایت کرده : ولید دستور داد تا  سر حضرت را زیر ستون مشخصی قرار دهند  که معنی و مفهوم آن این است که آن سر مبارک را از جای خودش تغییر دادند  اما در روایت ابن عساکر تغییر مکان سر به نظر نمی رسد آنجا که آورده: « فأمر به الوليد فردّ إلى المكان و قال اجعلوا العمود الذي فوقه مغيّرا من الأعمدة. فيجعل عليه عمود مسبّك مسفّط الرأس» ۱۶

( پس ولید دستور داد تا او را سر جایش قرار دهند و گفت : قرار دهید ستونی بر فرازش متفاوت از ستون های دیگر ، پس قرار دادند بر سر حضرت (ع) یک ستون با سرستونی  پوشیده از طلا)

البته شاید خیلی هم دو روایت تاریخی منافات و تعارضی با هم نداشته باشد مثلا این که اول سر را سر جای خود گذاشتند و بعد زیر ستون مشخص و متفاوت  به دستور ولید انتقال دادند.

البته با توجه به این که قرن ها است که مقام راس (سر) حضرت یحیی در مسجد جامع اموی در شهر دمشق در سوریه کنونی معروف و مشهور است ما به اختلافات متون در این فرصت زیاد نمی پردازیم.

در ضمن نام ستون « سَکاسِک» که در« البلدان» اشاره شده از نام یک قوم و قبیله اتخاذ شده است. سکاسک قبیله ای یمنی الاصل است۱۷که در زمان عمر خلیفه دوم به شام آمده اند.۱۸

ذهبی هم در دو کتابش که اشاره کردیم به طور خلاصه در مورد سر حضرت یحیی (ع) آورده است :« طريّا كأنما قتل الساعة»( تازه و شاداب گویی همین الان به قتل رسیده است) ۱۹

در«  زیارات الشام » محل قرار گیری سر را در «طست» ( تشت) بیان کرده ۲۰در حالی که در اغلب منابع و ماخذ کلمه « سفط» ( سبد ) ذکر شده است. با اعتنا به منابع و مراجع قدیمی تر احتمال بسیار زیاد « سفط» صحیح است و سر در آن مکان در سبد قرار داشته است .

متنی که بر روی سبد نوشته شده بود و دلالت بر وجود سر مبارک حضرت یحیی (ع) داشت به چه زبانی بوده است؟ آیا عبری بوده ؟ آرامی بوده؟ عربی بوده؟ آیا ممکن است که عربی بوده چون در متن اشاره خاصی نشده است و این نشانگر این واقعیت باشد که قبل از ولید هم دیگر اعراب این سر مبارک را دیده بودند و این متن را بر سبد به جهت تاکید نوشته بودند؟

با توجه به این که هر ذرع حدود ۵۰ تا ۷۰ سانتی متر است لذا ما در ترجمه ابعاد کلیسای کوچکی که مربع شکل بوده و سر مقدس حضرت یحیی (ع) در آن قرار داشته ، نهایت آن یعنی دو متر و ده سانتیمتر در همین مقدار ترجمه نمودیم .

نکته جالب در کتاب « ابن عساکر» یعنی: « تاریخ مدینه دمشق» این است که این موضوع را با اسناد مختلف و طولانی یعنی :«راویان اخبار فراوان» روایت نموده است.۲۱

 مسجد جامع اموی یا جامع بنی امیه

مسجد جامع اموی در شهر دمشق در سوریه امروزی قرار دارد که مسجد بسیار بزرگی است. این مسجد سابقه ای طولانی دارد و محل عبادت در پیش از اسلام به خصوص برای مسیحیان بوده است. در آن، جایگاه سر حضرت یحیی (ع) وجود دارد  چنان که از طرح موضوع نمایان است  و بسیاری قسمت های ویژه تاریخی مانند: محل عبادت امام سجاد (ع) و محل قرار گیری سر مبارک امام حسین (ع) و دیگر قسمت های معنوی که خارج از بحث ما است  . این مسجد به مرور و به خصوص در دوران خلافت بنی امیه رشد و توسعه فراوان یافت. بنا بر این به جهت رشد و توسعه این مسجد در دوران بنی امیه متاسفانه به نام منحوس آنها منتسب شده است.

 ولید بن عبدالملک

خلیفه ستمگر و جنایت پیشه، ولید بن عبدالملک بن مروان، ششمین خلیفه بنی امیه و سومین از تیره بنی مروان بود . حدود ۱۰ سال از سال ۸۶ ق تا ۹۶ ق . خلافت نمود و عاقبت در سال ۹۶ ق . به اسلاف جهنمی و ستم پیشه خود پیوست.

در دوزخی و شیطانی بودن این شخص همین بس که علاوه بر دشمنی علنی با اهلبیت پیامبر (ص)، طبق مشهور و عقیده شیعه طاغوت زمان امام سجاد (ع) یعنی: ولید بن عبدالملک، عامل مسمومیت و قتل ایشان بوده است .

البته  قتل از نوع مسمومیت و چه بسیار از انواع دیگر قتل ها بسیار مخفی کارانه صورت می گرفت که عده کمی از حقیقت ماجرا مطلع می شدند.

رَوحُ بنُ زِنباع جُذامی

ابوزُرعَه رَوحُ بنُ زِنباع جُذامی از امیران شام و از طرفداران امویان بود که عبدالملک بن مروان [ پدر ولید] در کارهایش از او مشاوره می گرفت.۲۲ بلکه او از خاصان درگاه عبدالملک بود .۲۳عبدالملک او را از هر جهت چون طاعت و دانش به طرز اغراق آمیزی بسیار می ستود.۲۴  وی به اتفاق بیشتر تاریخ نگاران در سال هشتاد و چهار قمری۲۵ در «اردن»۲۶  و در زمان خلافت «عبدالملک » ۲۷ به دوزخ رهسپار شد.

با توجه به این که بر اساس روایت های تاریخ نگاران و سیره نگاران روح بن زنباع در سال ۸۴ ق . از دنیا رفته و ولید بن عبدالملک در سال ۸۶ ق به خلافت رسیده است یا درج نام این شخص در این روایت تاریخی یک سهوالقلم است یا موضوع قبل از به خلافت رسیدن  ولید مطرح شده است.

باز بودن در خانه علی (ع) به طرف مسجد پیامبر(ص) و بسته بودن بقیه

احادیث این موضوع در منابع شیعی و سنی فراوان یافت می شود و هر دو فرقه به آن معترف هستند که در بین اهل حدیث به احادیث « سَدُّ الابواب » معروف است .

اصل موضوع این است که:  به دستور مستقیم خدا به پیامبر(ص) فقط حضرت امیرالمومنین  علی (ع) که جانشین واقعی آن حضرت بودند،  این حق را داشتند که درب خانه مبارکشان به سوی مسجد پیامبر(ص) باز شود  و این شرافتی است که نصیب هیچ احدی در  اسلام نشده و نخواهد شد. ۲۸

بدین ترتیب درب خانه های ابوبکر ،  عمر و عثمان  به طرف خانه پیامبر به دستور خدا برای همیشه مسدود شد.۲۹

جالب آن که به سوی محل عبادت حضرت موسی (ع) نیز تنها به دستور خداوند باید درب خانه حضرت هارون (ع) و فرزندانش باز می شد  نه شخص دیگر.دقیقا در اسلام هم برای جانشین واقعی پیامبر (ص) یعنی حضرت علی (ع)  نیز این اتفاق استثنایی روی داد .۳۰

عمر خلیفه دوم شروع به چانه زنی با پیامبر (ص) نمود:

اول عرض کرد : من می خواهم یک شکافی به طرف مسجد داشته باشم ، پیامبر فرمودند : خدا  به این کار تمایلی ندارد .

بعد عرض کرد :  به اندازه یک جایی که سرم را بگذارم باز پیامبر (ص) فرمودند : خداوند به این کار تمایلی ندارد.

برای بار سوم چانه زنی کرد و عرض کرد : به اندازه ای که یکی از دو چشمش را قرار دهم ، این بار پیامبر (ص) فرمودند :

«قَدْ أَبَى اللَّهُ ذَلِكَ، وَ لَوْ قُلْتَ: قَدْرَ طَرَفِ إِبْرَةٍ لَمْ آذَنْ لَكَ  ، وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا أَنَا أَخْرَجْتُكُمْ وَ لَا أَدْخَلْتُهُم

، وَ لَكِنَّ اللَّهَ أَدْخَلَهُمْ وَ أَخْرَجَكُمْ»

( … خداوند از این کار ابا دارد و بدان مایل نیست ، به اندازه سر سوزنی  به تو اجازه  نمی دهد . قسم به کسی که جانم در دست اوست من شما را نه خارج می کنم و نه داخل[ این مسجد] می سازم و این خداوند است که شما را داخل و خارج[ این مسجد] می نماید.) ۳۱

حالا بعد از گذشت چندین سال از رحلت پیامبر (ص)  در زمان ولید بن عبدالملک این جنایتکار اموی به بهانه توسعه مسجد النبی (ص) نیرنگی  ساخته و پرداخته می شود تا خانه  مقدس علی (ع) که نظرگاه خدا بوده است ویران شود و اثری ظاهری از آن برای همیشه باقی نماند.

با تاسف فراوان باید گفت امویان هر چه در چنته داشتند در راه نابودی خود پیامبر، اهلبیت پیامبر (ص)  و به خصوص امیرالمومنین علی (ع) به کار بردند حتی با خانه او نیز عناد ورزیدند غافل از این که حقیقت علی بن ابی طالب (ع)  این خورشید جاویدان و پرفروغ الهی با فوت های آنها به خاموشی نخواهد رفت.

به هر روی ابتدای کار ویرانی خانه علی (ع) بود . سپس رشد مسجد جامع دمشق که در همین اثنا سر مطهر حضرت یحیی (ع) کشف شد که صحیح و سالم بود . دیدن این معجزه الهی برای ولید بن عبدالملک چنان که پیشتر گفتیم امتیازی محسوب نمی شود بلکه اتمام حجت خدا بر آن ستمگران است .

اهانت کلامی به حضرت علی (ع) در دوران بنی امیه

معاویه که لعنت و نفرین خداوند بر او باد اولین خلیفه ستمگر اموی بود که با اصل اسلام و نبوت پیامبر (ص) و امامت امیر المومنین علی بن ابی طالب (ع) مخالفت آشکار داشت و متاسفانه مردم جاهل زمانش این شیطان را  جانشین خدا و رسول می دانستند و حتی هنوز هم این تفکر باطل و ناصواب در عده ای وجود دارد.

به راستی شجره خبیثه و ملعونه بنی امیه فراعنه اهل اسلام بودند که سرسلسله آنها معاویه بود با این تفاوت که این ها از فرعون بدتر بودند زیرا فرعون علنا با خدا مخالفت می کرد اما این ها راه مکارانه ای در پیش گرفتند و با رنگ و لعاب الهی و اسلامی تیشه به ریشه اسلام و توحید زدند .

اسلام دو نوع است : یکی اسلام کودتا و دیگری اسلام برحق که همان اسلام پیامبر (ص) و در ادامه آن جانشینان دوازده گانه  غیر تقلبی ایشان از حضرت  امیر المومنین علی (ع) تا حضرت صاحب الزمان (عج) است ، این دویی است که هیچ وقت سه نمی شود.

معاویه که لعنت خدا بر او باد  پایه گذار اهانت کلامی بر امیرالمومنین (ع) بود ، چنان که در منابع اهل سنت آمده است : تمامی خلفای بنی امیه به ساحت مقدس امام علی (ع)  بر فراز منبرها  جسارت و اهانت کلامی می کردند.۳۲

پس اگر در متنی که موضوع اصلی بحث ما است  ولید بن عبدالملک ششمین خلیفه اموی در مواجهه با خانه علی (ع) در مسجد النبی (ص) بیان کرده که این علی (ع) همان مردی است که ما او را در نمازهای جمعه بر فراز منبر هایمان لعن می کنیم یکی از واقعیت ها و مسلمات تاریخ  و از نقاط تاریک در تاریخ اسلام و فرهنگ توحیدی به شمار می رود.

البته ویرانی خانه علی (ع) بخشی از جنایت ها و شقاوت های این شخص جنایتکار را نشان می دهد زیرا کاری را که دیگر خلفا نتوانستند انجام دهند این شخص نادان و جهنمی با سیاستی خاص موفق به انجام آن شد .

در میان بنی امیه شاخه بنی مروان  برعداوت خود برعلی (ع) و خاندان پاکش افزودند چنان که در تواریخ ثبت شده مروانیان که همین ولید بن عبدالملک سومین خلیفه از این تیره است از دشمنان آشکار حضرت علی (ع) و ناصبیان شقی و بدبخت محسوب می شدند. ۳۳

روایتی راجع به عناد ولید بن عبدالملک با امیرالمومنین علی (ع) علاوه بر مطلب مورد بحث ما وجود دارد که دانستن آن  در شناخت این شیطان مجسم خالی از فایده نیست.

«حدثنا اسماعيل بن عياش قال: سمعت حريز بن عثمان قال: هذا الذي يرويه الناس عن النبي صلى الله عليه و سلم قال لعلي: «أنت مني بمنزلة هرون من موسى حق، و لكن أخطأ السامع، قلت: فما هو؟ فقال: انما هو أنت مني بمكان قارون من موسى، قلت: عمن ترويه؟ قال سمعت الوليد بن عبد الملك يقوله و هو على المنبر.»۳۴

(شخصی به نام اسماعیل بن عَیّاش گوید که شنیدم حریز بن عثمان گفت : این که مردم از پیامبر (ص) روایت می کنند که فرمودند در حق علی (ع) ، « تو به منزله هارون(ع) نسبت به موسی(ع) برای من هستی» کلام حقی است ولی شنونده خطا نموده است.

پرسیدم : چگونه؟ او گفت : صحیح آن این است که:» تو در مقام و مکانت قارون نسبت به موسی برای من هستی«، [ دوباره ] پرسیدم : از چه کسی این مطلب را روایت می کنی؟

او گفت : «ولید بن عبدالملک» آن را بر منبرها می گوید!)

تلفیق دو اتفاق بد عامل کشف  معجزه طراوت

معجزه طراوتی که در این مقال بدان می پردازیم ویژگی های خاصی دارد  یکی از آنها تلفیق دو اتفاق بد و غیر الهی است که بدین معجزه ختم شده است. قطعا با مشاهده این معجزات توسط آن کوردلان عذابشان مضاعف خواهد شد . آن دو اتفاق غیر الهی عبارتند از :

  1. عناد با علی

که پیشتر بحث شد.

  1. مساجد تجملی

در اصل فرهنگ اسلامی مساجد بسیار ساده و بی پیرایه هستند . مسجد کلیسا  نیست  هر چند کلیسا هم در اصل و ابتدا که به خدا متصل بوده، این قدر پر زرق و برق نبوده و به مرور و با کم رنگ تر شدن معنویت بدین شکل در آمده و منحرف شده است.  با مطالعه تاریخ در می یابیم که وسعت بخشی برخی از مساجد بیشتر برای نشان دادن قدرت حاکم وقت حتی به قیمت تضییع حقوق ساکنان اطراف آن ها بوده است.

مسجد گالری آثار معماری یا نقاشی یا هنر های دیگر  یا مکانی همچون کاخ های سلاطین نیست. این بحث مفصلی است که فرصت بیشتری طلب می کند.

 حضرت یحیی (علی نبینا و آله و علیه السلام)

حضرت یحیی (ع) فرزند حضرت زکریا (ع) بود که هر دو از پیامبران الهی و مربوط به قوم بنی اسرائیل بودند.  حضرت زکریا شوهر خاله و طبیعتا حضرت یحیی (ع) پسرخاله حضرت مسیح (ع) بودند.

نام مبارک این پیامبر بزرگ الهی در پنج جای قرآن به چشم می خورد۳۵و بهترین معرف شخصیت والای ایشان کتاب مقدس قرآن است که می توانیم به زوایای شخصیتی این انسان کامل پی ببریم.

ایشان به طور معجزه آسایی به دنیا آمدند در حالی که پدر و مادرشان بسیار کهنسال و فرتوت بودند.۳۶پس ولادت ایشان خود معجزه الهی بود .

یکی از دیگر موارد عنایت خاصه خدا به این بنده خود این بود که وی را در سنین خرد سالی به عنوان پیامبر و فرستاده  برای هدایت مردم فرستاد۳۷که این نیز از مقام شامخ و علو درجات حضرت یحیی (ع)  و بزرگواری و کرامت او در پیشگاه باری تعالی حکایت دارد .

خداوند در عبارتی در قرآن او را چنین می ستاید : سلام بر او به هنگامی که متولد شد و سلام بر او هنگامی که از دنیا می رود و سلام بر او به هنگامی که در روز قیامت  برانگیخته می شود.۳۸

از این آیه شریفه قرآن می توان دریافت که چه قدر خداوند از این بنده خود یعنی حضرت یحیی(ع) رضایت کامل داشته است.

علت همه این محبت های خدا و عنایت های ویژه او با یک بنده همچون حضرت یحیی(ع) فقط و فقط در یک چیز نهفته است و آن تقوا و پرهیزگاری است چنان که خداوند در قرآن مجید، حضرت یحیی(ع) را انسانی با تقوا بر می شمرد.۳۹

حضرت یحیی (ع) بنا بر مشهور مختصری از حضرت مسیح (ع) بزرگتر بود ولی به خواست خدا شریعت عیسی(ع) را تبلیغ و معرفی می نمود.

خداوند در قرآن تاکید کرده که نام مقدس « یحیی» تا قبل از ایشان وجود نداشته است و خود او مستقیما این نام را برای حضرت (ع) قرار داده است۴۰ و باز خداوند متعال عنایت و توجه دیگری به این بنده نیکو خصال خود نموده است و چه توجه ویژه ای که خدا نام یک انسان را شخصا انتخاب نماید که این امر نصیب هر کسی نمی شود.

نامواژه «یحیی» از کلمه «حی» به معنای:« زنده» می آید که در هر دو زبان عبری و عربی با مشتقاتش استعمال می شود . چنان که نام« حوا» مادر همه ما انسان ها نیز از حی و حیات گرفته شده است.

در باب معانی یحیی اختلافاتی وجود دارد  حالا این کلمه دقیقا به چه مفهوم و معناست خدا می داند. آیا دین به واسطه او زنده می شود؟ آیا چون از پدر و مادری بسیار کهنسال متولد شده این نام را خدا برایش در نظر گرفته است  که ریشه در حیات و زندگی دارد؟

ختم کلام در این مبحث  بیان حدیثی گرانسنگ از خاندان  عصمت و طهارت در رابطه با حضرت یحیی(ع) است که  اوج عنایات خدا با این بنده آسمانی خود را نشان می دهد.

حضرت امام صادق(ع)  فرموده اند : لطف الهی در حق  حضرت یحیی (ع) چنان بود که هر وقت حضرت یحیی (ع) در دعایش به درگاه خداوند عرضه می داشت : یارب!  ( ای پروردگار) خداوند از آسمان می فرمود : لبیک یا یحیی!( بله ای یحیی) بپرس حاجتت را!۴۱

علت شهادت

بر طبق روایات اسلامی حضرت یحیی (ع) به همراه دوازده تن از حواریان حضرت عیسی(ع) جهت تبلیغ این آیین و حرمت ازدواج با محارمی همچون دختر همسر  در بین بنی اسرائیل تلاش می کرد. زن پادشاه وقت چون پیر شده بود  دختر خود را مهیای پادشاه کرد  تا به جای او با دخترش همبستر شود . آن زن بدکار به دخترش گقت : بعد از آن کار ، در زمانی که پادشاه گفت : چه حاجتی داری بگو : کشتن یحیی(ع) ، بنابراین پادشاه یحیی را ذبح کرد و سرش را برید و در تشت طلا گذاشت.۴۲

منابع تاریخی نام پادشاه  زمان حضرت یحیی (ع) را «هیرودوس» و نام آن دختر را «دمنی» و مادرش را «هیروذیا» ذکر کرده اند۴۳.

مدفن پیکر مطهر  

برخی همین مسجد و همین مقام۴۴و برخی شهر «سبسطیه» در فلسطین۴۵ ، برخی در کلیسایی به نام «قسقار»۴۶ یا« قسیان»۴۷ در «دمشق» ، برخی در کلیسایی در« انطاکیه» در ترکیه امروزی۴۸ و برخی  حوالي دمشق در محلي به نام «زبداني» در مسجد «دلم» ذکر نموده اند.۴۹

هیچ استبعادی ندارد که سر مطهر حضرت (ع) در یک جا و بدن مبارک ایشان در جایی دیگر مدفون شده باشد چنان که از گزارش های تاریخی همین معنا نیز مستفاد می شود .

شباهت با حضرت امام حسین (ع)

علاوه بر این که سر مبارک هر دو بریده شد و هر دو در راه امر به معروف و نهی از منکر به شهادت رسیدند شباهت های دیگری هم داشتند :

هر دو سر به حضور انسان بی اصل و نسبی برده شدند ۵۰

و هر دو سر در تشت  طلا بودند۵۱

و  هر دو سر بریده شده به اذن خدا تکلم نمودند۵۲

و هر دو در مسجد دمشق قرار گرفتند۵۳

و نام هر دو تا قبل از تولد ایشان در بین ابنای بشری نبوده است۵۴

و آسمان به مدت ۴۰ روز به خاطر شهادت هر دو سرخ شد.۵۵

نتیجه :

در زمان خلافت ششمین خلیفه اموی یعنی ولید بن عبدالملک که خدا او را لعنت کند یعنی از سال ۸۶ تا ۹۶ هجری در حین توسعه مسجد جامع دمشق سر مبارک حضرت یحیی (ع)  بعد از سپری شدن قریب به ششصد سال بعد از شهادتش  صحیح و سالم در مسجد جامع دمشق در سوریه کنونی کشف شد و بر آن بقعه ای داخل در مسجد بنا نهادند که تا امروز معروف و مشهور و محل زیارت اهل ایمان است.

 

پی نوشت

  1. الهمذانى ، ابو عبد الله احمد بن محمد بن اسحاق(ابن الفقيه) (م .۳۶۵ ق.)، البلدان ، تحقيق :يوسف الهادى، عالم الكتب، بيروت- لبنان، ط ۱، ۱۴۱۶/۱۹۹۶، صص ۱۵۷-۱۵۸ .
  2. ابن أبی الهول الربعی ،أبي الحسن علي بن محمّد بن صافي بن شجاع(م. ۴۴۴ ق.) ، فضائلالشّام و فضل دمشق ( فضائل الشام ) ،محقق : عادل بن سعد ، دارالکتب العلمیة ،بیروت –لبنان ، ص ۷۶٫
  3. ابن عساكر، ابو القاسم على بن حسن بن هبة اللّه الشافعى الدمشقى ( م. ۵۷۱ ق .) ،تاريخ مدينة دمشق ، دارالفکر ، بیروت – لبنان ، ۱۴۱۵ ق . ج ۲ ص ۲۴۰ به بعد و ج ۶۴ صص ۲۱۷ – ۲۱۸٫
  4. الانصاری القرطبی ،ابوعبداللّه محمدبن احمد( م . ۶۷۱ ق.)، تفسیر القرطبی ، دار إحياء التراث العربي ،بيروت – لبنان ، ۱۴۰۵ – ۱۹۸۵ م .، ج ۱۰ ، صص ۲۱۹ – ۲۲۰٫
  5. النويرى ، شهاب الدين ( م .  ۷۳۳ ق .)  نهاية الأرب في فنون الأدب ، دار الكتب و الوثائق القومية ، قاهره – مصر ، ط ۱ ، ۱۴۲۳ ق . ، ج‏۱، ص ۳۴۱٫
  6. الذهبى ، شمس الدين محمد بن احمد (م. ۷۴۸ ق.)، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الأعلام، تحقيق: عمر عبد السلام تدمرى، دار الكتاب العربى، بيروت – لبنان، ط ۲، ۱۴۱۳/۱۹۹۳٫ ج ۸ ، ص ۴۳۳ .
  7. همو، سیر اعلام النبلاء ، إشراف وتخريج : شعيب الأرنؤوط / تحقيق : حسين الأسد ، مؤسسة الرسالة، بيروت – لبنان ،ط ۹ ،۱۴۱۳ – ۱۹۹۳ م، ج ۶ ، صص ۲۹۶ – ۲۹۷٫
  8. ابن فضل الله العمرى، شهاب الدين احمد بن يحيى بن فضل الله‏( م . ۷۴۹ ق.) ، مسالك الابصار فى ممالك الامصار، المجمع الثقافى‏، ابو ظبى‏ – امارات ،ط۱، ۱۴۲۳ ق‏. ، ج ۱ ،ص ۲۴۷٫
  9. ابن کثیر الدمشقی ، ابوالفداء اسماعیل بن عمر ( م. ۷۷۴ ق .) ، البدايةوالنهاية ، دارالفکر ،بیروت – لبنان ، ۱۴۰۷/ ۱۹۸۶ ، ج ۲ ص۵۵ و ج ۹ ص ۱۵۶٫
  10. همو، قصص الانبیاء، تحقیق : مصطفى عبد الواحد ، دار التأليف – مصر ، دار الكتب الحديثة ، ط۱، ۱۳۸۸ – ۱۹۶۸ م، ج ۲ ، ص ۳۶۵٫
  11. الأسيوطي ،شمس الدّين محمّد بن أحمد بن علي (م. ٨٨٠ ق . )، فضائلالشّام، محقق : عادل بن سعد ، دارالکتب العلمیة ،بیروت –لبنان ، ص ۳۳۷٫
  12. البدری المصری الدمشقی ، ابی البقاء عبدالله بن محمد ( م .۸۴۷ ق .) ، نزهة الانام فی محاسن الشام، المطبعة السلفیة، قاهره – مصر ، ۱۳۴۱ ق .،ص ۳۹٫
  13. النعيمى الدمشقى، عبد القادر بن محمد( م . ۹۷۸ ق.)، ‏الدراس فی تاریخ المدارس، دار الكتب العلمية‏، بیروت – لبنان ، ط ۱، ۱۴۱۰ ق. ،ج‏۲، ص ۲۸۷٫
  14. ابن الحورانی ، عثمان بن احمد بن محمد بن رجب بن سویح بن سعید السویدی( متوفای قرن ۱۲)، الاشارات الی مکان الزیارات( زیارات الشام)، تنقیح و ایضاح : احمد الفضل ابراهیم عید، دمشق – سوریه ، ۱۴۱۸/۱۹۹۸، ص ۵٫
  15. ر. ک. : تاریخ مدینة دمشق ، ج ۲ ، ص ۲۴۱٫
  16. ر. ک. : پیشین ، ج ۲ ، ص ۲۴۱٫
  17. ا بن خلدون ، عبد الرحمن بن محمد (م. ۸۰۸ ق.)، ديوان المبتدأ و الخبر فى تاريخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأكبر( تاریخ ابن خلدون)، تحقيق :خليل شحادة، دار الفكر، بيروت – لبنان، ط ۲، ۱۴۰۸/۱۹۸۸،ج ۲، ص ۳۳۲ .
  18. التميمي السمعانى،أبو سعيد عبد الكريم بن محمد بن منصور (م .۵۶۲ ق.)، الأنساب ، تحقيق: عبد الرحمن بن يحيى المعلمى اليمانى، مجلس دائرة المعارف العثمانية ،حيدر آباد- هندوستان، ط۱، ۱۳۸۲/۱۹۶۲، ج ۷ ،ص ۱۵۹٫
  19. تاریخ الاسلام ج ۸ ،ص ۴۳۳ و سیر اعلام النبلاء ج ۶، ص ۲۹۶٫
  20. زیارات الشام ،ص۵٫
  21. تاريخ مدينة دمشق، ج‏۲، ص۲۴۰ به بعد.
  22. ابن کثیر الدمشقی ، ابوالفداء اسماعیل بن عمر ( م. ۷۷۴ ق .) ، البدايةوالنهاية ، دارالفکر ،بیروت – لبنان ، ۱۴۰۷/ ۱۹۸۶ ، ج ۹ ،ص ۵۳٫
  23. الدينورى، ابو حنيفه احمد بن داود (م. ۲۸۲ ق .)،الأخبارالطوال، تحقيق: عبد المنعم عامر مراجعه جمال الدين شيال، منشورات الرضى، قم – ایران، ۱۳۶۸ش. ص ۲۸۶٫
  24. ابن عبد البر ، أبو عمر يوسف بن عبد الله بن محمد (م. ۴۶۳ ق .)، الاستيعاب فى معرفة الأصحاب، تحقيق : على محمد البجاوى، دار الجيل، بيروت – لبنان ، ط ۱، ۱۴۱۲/۱۹۹۲، ج۲ ص ۵۰۳٫
  25. ابن حجر العسقلانى ، احمد بن على (م. ۸۵۲ ق.)، الإصابة فى تمييز الصحابة، تحقيق: عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، دارالكتب العلمية، ط ۱، بيروت- لبنان ، ۱۴۱۵/۱۹۹۵ ، ج ۲ ص ۴۲۱٫
  26. البدایة، ج ۹ ،ص ۵۵٫
  27. تاریخ مدینة دمشق ، ج ۱۶، ص ۳۱۵٫
  28. الاربلی، على بن عيسى‏( م . ۶۹۲ ق‏.) ، كشف الغمة في معرفة الأئمة ، محقق / مصحح: سید هاشم رسولى محلاتى، ناشر: بنى هاشمى‏، تبريز- ایران ، ۱۳۸۱ ق‏. ، ج ۱، ص ۳۳۲٫
  29. کشف الغمة ، ج ۱ ،ص ۳۳۱٫
  30. الطبرسی، فضل بن حسن‏ ( م. ۵۴۸ ق.)، إعلام الورى بأعلام الهدى ،اسلامیه ، تهران- ایران، ۱۳۹۰ ق. ، ص ۱۶۰٫
  31. التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام‏ ، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى عليه السلام‏ ، مدرسة الإمام المهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف‏ ،قم – ایران،۱۴۰۹ ق.، صص ۱۷-۱۸٫
  32. ابن العمرانى ، محمد بن على بن محمد (م. ۵۸۰ ق.)، الإنباء فى تاريخ الخلفاء، تحقيق قاسم السامرائى، دار الآفاق العربية، القاهرة- مصر ، ط ۱، ۱۴۲۱/۲۰۰۱ ، ص ۵۱٫
  33. سير اعلام النبلاء ، ج ۵ ، ص۱۱۳٫
  34. ابن العديم، كمال الدين عمر بن احمد بن ابى جراده‏( م. ۶۶۰ ق.)، بغية الطلب فى تاريخ حلب، دار الفكر،بيروت‏ – لبنان ،ج‏۵، ص۲۲۰۹٫
  35. (آل عمران / ۳۹، الانعام / ۸۵ ، مریم /۷، مریم /۱۲، الانبیاء / ۹۰)
  36. ( مریم/ ۸- ۹)
  37. (مریم /۱۲)
  38. ( مریم /۱۵)
  39. ( مریم /۱۳)
  40. ( مریم /۷)
  41. البرقى، احمد بن محمد بن خالد(م. ۲۷۴ ق يا ۲۸۰ ق‏.)،المحاسن ،محقق / مصحح: جلال الدين‏ محدث،

دار الكتب الإسلامية ،قم‏ – ایران ، ۱۳۷۱، ج ۱ ،ص ۳۵٫

  1. المجلسی ، محمد باقر ( م ۱۱۱۰ ق . )، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ، اسلاميه تهران – ایران ، ۱۳۶۳ ش . ، ج ۱۴، صص ۱۸۱-۱۸۲٫
  2. الطبري ، أبو جعفر محمد بن جرير (م . ۳۱۰ ق .)، تاريخ الأمم و الملوك ( تاریخ الطبری)، تحقيق : محمد أبو الفضل ابراهيم ، دار التراث ،بيروت- لبنان ، ط۲، ۱۳۸۷/۱۹۶۷ ج ۱، ص ۵۹۰٫
  3. نهاية الأرب في فنون الأدب ، ج ۳۳، ص ۲۸۸٫
  4. تاریخ ابن خلدون ،ج ۲ ،ص ۵۴۳ و الحموی  البغدادی، یاقوت ( م . ۶۲۶ ق .) ، معجم البلدان ، دارصادر ، بیروت – لبنان ، ط ۲ ،  ۱۹۹۵ م، ج ۳ ص  ۱۸۴٫
  5. اسحاق بن الحسين‏ ( م. قرن ۴) آكام المرجان فى ذكر المدائن المشهورة فى كل مكان‏،عالم الكتب‏، بيروت‏- لبنان ، ۱۴۰۸ ق‏ . ،ط ۱، ص ۵۷٫
  6. بغیة الطلب ،ج ۱ ص ۸۸ .
  7. حافظ ابرو، شهاب الدين عبد الله خوافى‏ (م . ۸۳۳ ق.)، جفرافياى حافظ ابرو ، ميراث مكتوب‏ ،تهران‏- ایران ، ۱۳۷۵ ش‏. ، چ ۱، ج ۱ ،ص ۳۶۳٫
  8. تاج لنگرودی، محمدمهدی، سیمای حضرت زینب علیها السلام، نشر ممتاز،‌تهران- ایران، ،‌۱۳۷۵، ص ۱۵۰٫
  9. بحار الانوار، ج ۱۴ ، ص ۱۷۵٫
  10. تاریخ الطبری ،ج‏۱،ص۵۸۷ ، بحارالانوار، ج ۴۵، ص  ۱۵۴و ج ۱۴، صص ۱۸۱-۱۸۲٫
  11. تاريخ‏الطبري،ج‏۱،ص ۵۸۷، و مفيد، محمد بن محمد( م . ۴۱۳ ق. )، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏ ، كنگره شيخ مفيد، قم‏ – ایران ، ۱۴۱۳ ق‏. ،ج‏۲، ص: ۱۱۸٫
  12. بحار الانوار ، ج ۴۵ ،ص ۱۵۴٫
  13. پیشین ، ج ۴۵، ص ۲۱۸٫
  14. ابن قولويه، جعفر بن محمد ( م . ۳۶۷ ق. )، کامل الزیارات ، محقق / مصحح: عبد الحسين‏ امينى، دار المرتضوية، نجف اشرف‏ – عراق ،۱۳۵۶ ق. ، ص ۹۱٫

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *