۲۲- امام زاده حسین بن موسی الکاظم(ع) (مرد) – طبس – ایران

Search
Exact matches only
Search in title
Search in content
Search in comments
Search in excerpt
Search in posts
Search in pages
Search in groups
Search in users
Search in forums
Filter by Custom Post Type
Filter by Categories
Uncategorized
پژوهش
چندرسانه ای
تصویر
ویدیو و کلیپ
{ "homeurl": "http://tarawat.ir/", "resultstype": "vertical", "resultsposition": "hover", "itemscount": 4, "imagewidth": 70, "imageheight": 70, "resultitemheight": "auto", "showauthor": 1, "showdate": 1, "showdescription": 1, "charcount": 3, "noresultstext": "نتیجه ای در بر نداشت", "didyoumeantext": "منظور شما این است:", "defaultImage": "http://tarawat.ir/wp-content/plugins/ajax-search-pro/img/default.jpg", "highlight": 0, "highlightwholewords": 1, "openToBlank": 0, "scrollToResults": 0, "resultareaclickable": 1, "autocomplete": { "enabled": 1, "googleOnly": 1, "lang": "fa" }, "triggerontype": 1, "triggeronclick": 1, "triggeronreturn": 1, "triggerOnFacetChange": 0, "overridewpdefault": 0, "redirectonclick": 0, "redirectClickTo": "results_page", "redirect_on_enter": 0, "redirectEnterTo": "results_page", "redirect_url": "?s={phrase}", "more_redirect_url": "?s={phrase}", "settingsimagepos": "left", "settingsVisible": 0, "hresulthidedesc": "1", "prescontainerheight": "400px", "pshowsubtitle": "0", "pshowdesc": "1", "closeOnDocClick": 1, "iifNoImage": "description", "iiRows": 2, "iiGutter": 5, "iitemsWidth": 200, "iitemsHeight": 200, "iishowOverlay": 1, "iiblurOverlay": 1, "iihideContent": 1, "loaderLocation": "auto", "analytics": 0, "analyticsString": "", "aapl": { "on_click": 0, "on_magnifier": 0, "on_enter": 0, "on_typing": 0 }, "compact": { "enabled": 0, "width": "100%", "closeOnMagnifier": 1, "closeOnDocument": 0, "position": "static", "overlay": 0 }, "animations": { "pc": { "settings": { "anim" : "fadedrop", "dur" : 300 }, "results" : { "anim" : "fadedrop", "dur" : 300 }, "items" : "fadeInDown" }, "mob": { "settings": { "anim" : "fadedrop", "dur" : 300 }, "results" : { "anim" : "fadedrop", "dur" : 300 }, "items" : "voidanim" } }, "autop": { "state": "disabled", "phrase": "", "count": 10 } }

نویسنده و محقق : سید مرتضی میرسراجی

mirseradji@gmail.com

امام زاده معروفی در شهر طبس وجود دارد که از زمره کسانی است که معجزه طراوت در مورد ایشان گزارش شده است.  این امام زاده در ظاهر منتسب به امام هفتم شیعیان حضرت امام موسی کاظم (ع) بوده و در نزد عوام و خواص فرزند بلافصل ایشان حسین بن موسی الکاظم (ع) شناخته می شود.

بارگاه این امامزاده در تاریخ ۲۰ بهمن ۱۳۱۸ شمسی با شماره ثبت ۳۳۷ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسید اما متاسفانه بنای قدیمی  و ثبت شده آن در زلزله هولناک سال ۱۳۵۷ شمسی ویران شد و سپس دوباره مرمت گردید.

امامزاده حسین در قدیم

در زمینه کشف جسد سالم و تر و تازه امام زاده حسین بن موسی الکاظم (ع) در شهر طبس دو روایت وجود دارد که در زیر بدان ها اشاره می شود:

روایت اول

«علی مشتاق نائینی» معروف به :« صفاء السلطنه» از دولتیان عهد قاجار و  متوفای ۱۳۱۸ ق . است . او شرح سفر خود را از مشهد به تهران و نواحی مختلف (از مبدا تا مقصد) در قالب سفرنامه ای موسوم به « تحفة الفقراء» به رشته تحریر در آورده است.

نامبرده سفرنامه خود را به «مظفرالدین شاه قاجار» تقدیم نموده و آغاز سفر خود را به طور مکتوب در سال ۱۳۰۰ قمری در كتاب، ثبت و ضبط نموده است . در ضمن شایان ذکر است که نائینی از نظر عقیدتی از پیروان فرقه دراویش نعمت اللهی نیز بوده است.

وی در خلال سفری که در ابتدا ذکر شد به معجزه طراوتی در حق امامزاده معروف  شهر «طبس» اشاره نموده که  در این فرصت بدان می پردازیم:

«روز جمعه بيست و چهارم[ جمادی الثانی ۱۳۰۰ قمری] :

عصر به زيارت امامزاده شاهزاده« حسين بن موسى بن جعفر» (عليهم السلام) رفتم.

در تحقيق حال اين امامزاده، گفتند: «شيخ على شيبانى» ( عليه الرحمه) كه از معارف علماى متصوفه بوده، به قصد زيارت كعبه معظمه از موطن خود حركت كرده، چون به« طبس» رسيد، شب در عالم واقعه به شرف خدمت حضرت امام رضا( صلوات اللّه و سلامه عليه) مشرف گرديده، به او فرمودند: تنخواهى كه به جهت زيارت بيت اللّه الحرام موجود كرده‏اى صرف بناى بُقعه شاهزاده حسين نما! در حضرت خداوندى به جاى حج مقبول به درجه قبول موصول خواهد بود. نشان مدفن را هم به او فرمودند.

عرض مى‏كند:  من مردى غريبم و يَحتمل نتوانم از عهده انجام اين امر برآيم!

مى‏فرمايند: به حاكم نيز سفارش كرده‏ايم كه تو را امداد نمايد!

شيخ از خواب برخاسته‏  نشانى را ثبت نموده، راه سراى حاكم كه يكى از خَوانين« اوزبَك» بوده پيش مى‏گيرد ، از آن طرف حاكم هم در عالم رؤيا مأمور امداد او شده، انتظار ورود و استمداد او را مى‏برده است.

در اين بين شيخ (رحمت اللّه عليه) وارد شده، تفصيل واقعه را انهى‏ [ اطلاع]  مى‏دارد.

حاكم انگشت قبول بر ديده نهاد، عمله كار حاضر نموده، آن موضع معين را مى‏شكافند، به همان نشان كه حضرت (سلام اللّه عليه) فرموده بودند.

جوانى يافتند، ميان بالا گندم گون كه خالى در گوشه ابروى راست داشته است. به سجده افتاده، شكر الهى به جا آورده، تنخواه‏ را به مصرف تعمير بقعه مى‏رساند و بعضى از اراضى را هم كه در آنجا منزل داشته خريدارى نموده، وقف اين بقعه مى‏نمايد و بعد از آن ديگران نيز مُتِدَرِّجا گنبدى بزرگ در جلو بقعه عمارت نموده، و حياطى عالى با تالار و طاق ها با وسعت و شكوه شايسته به اتمام رسانده‏اند و مرحوم «سيد عبد الحق گور سرخى» مزرعه «ملوند» را وقف اين جناب نموده، مردم هم موقوفات چند افزوده‏اند.

در اين اَزمَنه مُتأخره مرحوم « امير حسين خان » حاكم طبس تعميرات لايقه (شایسته) از اينجا به‏ جا آورده كه آثار آن هنوز برقرار است.»۱

امامزاده حسین عکس قدیمی

روایت دوم

« شیر علی خان رئیس کاروانی بوده که هنگام عبور از منطقه« طبس» چند بار کسی را به خواب می بیند که از او می خواهد جنازه اش را که در فلان محل است ، در آورده و دفن کند. وی با دوستش که او نیز هم زمان همین خواب را دیده ، به محل مزبور می رود و خاک را کنار می زند ، جنازه ای سالم و با طراوت از جوانی رشید را می یابد. آن را با احترام تمام در آورده ، به خاک می سپارد و این همان امام زاده طبس است.»۲

مزار امامزاده حسین قدیمی

نقد و تحلیل

به سبب بیشتر روشن شدن موضوع و رفع برخی اختلافات و اشتباهات به نقد و تحلیل برخی موارد می پردازیم:

  1. شیخ علی شیبانی

شیخ علی شیبانی که از مُتصوفه بوده و در روایات اول آمده کیست؟

چنان که در ابتدای کلام آوردیم نائینی خود از دراویش فرقه نعمت اللهی بوده است و به متصوفه هم قاعدتا اعتقاد خاصی داشته است . اما شیخ علی شیبانی که از او به عنوان یکی از بزرگان و شناخته شدگان متصوفه یاد کرده کیست؟

یک علی شیبانی داریم که از امراء منطقه جبال است که عارف و صوفی نیست. یک علی شیبانی دیگر است که همان ابن اثیر جزری است که کتاب تاریخ الکامل او معروف و مشهور است و او نیز عارف و متصوفه نیست. یک علی شیبانی دیگر است که به: « قاضی اکرم» مشهور است و وزیر در « حَلَب » بوده که او هم صوفی نیست. یک علی شیبانی دیگر است که به:« ابن اَبِی الرجال» معروف است که منجم و ستاره شناس بوده و او هم صوفی نیست.

پس شیخ علی شیبانی که خواب امام رضا(ع) را دیده و از هزینه سفر حج خود گذشته و آن هزینه را مصروف به تعمیر مزار  امامزاده حسین نموده و از سویی بنا بر قول نائینی از شناخته شدگان و بزرگان متصوفه بوده کیست؟

ظاهرا بر اساس نسبتی که نائینی برای او قائل شده، او از خاندان شیبانی بوده است .« خاندان «بَنی شَیبان» از اعراب «آل خُزَیمَه» بودند که حدود دو قرن از دوران افشاریه ( نادر شاه) تا اوایل پهلوی اول حاکم طبس بودند .

بنی شیبان در دوران خلافت عباسی( قرن دوم) به خراسان آمدند. پس از حمله وحشیانه مغول به منطقه خراسان این طایفه به طبس مهاجرت نمودند.»۳

این احتمال وجود دارد که نام شیخ علی شیبانی در روایت اول از کتیبه ای گرفته شده  باشد که تا قبل از زلزله سال ۱۳۵۷ ش. بر دور تا دور حرم امامزاده حسین بوده و از وی به عنوان  بانی و متولی بقعه یاد شده است .

متن کتیبه چنین است :

« بسم الله الرحمن الرحیم. المتصدی لاشارة هذه البناء العالي الذي تضمن اعظم اولياء الله تعالي و اصفيائه سلالة عترة الائمة الطاهرة خلاصة السادات الزكية البررة الرضي الزكي عليه السلام الله العلي الاعلي و صلوة منه سبحانه و تعالي راجيا الي عناية الله و رعاية الذي  تقرب الي كرمه و شكر علي نعمه باعلاء هذا القباب و الروضة و تول بتأكيد بنيانها و تأسيس اركانها زين الملة و الدين شيخ علي وفقه الله و اعانه علي اعانة الانامل و حشره مع جميع الانبياء و الرسل و الاصدقاء و الاوصياء و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا الحمدلله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لولا ان هدانا الله في جمادي الثاني عام اربع و تسعين و اربعمأة من الهجرة النبوي»۴

( به نام خداوند بخشنده بخشایشگر  تولیتی که دستور این بنای رفیع را داد. کسی که  بزرگترین اولیای خدا و جانشینان او سلاله خاندان ائمه طاهرین خالص ترین سادات پاک نیکو کردار پاک سرشت رضایت مند که درود خداوند بزرگ اعلی بر او باد و صلوات خدای سبحان و بلند مرتبه بر او باد ، امیدوار به توجه خداوندی و حمایت کسی که به کرم او نزدیکی جست و شکر گزار نعمت هایش است به ساختن این بقعه و روضه و متولی شد به طور کامل به بنای آن و تاسیس ستون هایش، زینت مردم و دین « شیخ علی» که خدا او را موفق و یاری گرداند به جهت یاری دادن مردم و او را محشور گرداند با تمامی پیامبران و رسولان و صدیقان و اوصیا و شهدا و صالحان و  چه خوب است دوستی با آنان  . خدا را شاکریم که ما را هدایت کرد به این و هدایت نمی شدیم مگر آن که او بخواهد در جمادی الثانی سال ۴۹۴ از هجرت پیامبر (ص))

ما از کتاب آقای دانشدوست این کتیبه را نقل نمودیم و در آنجا  در قسمت پایانی که مربوط به تاریخ کتیبه است نوشته شده بود:

«…من الهجرة النبوي» .ترکیب «الهجرة النبوي» یک ترکیب نادرست است زیرا «الهجرة» مونث است و در مقام موصوف قرار دارد و «النبوی» هم در مقام صفت باید از آن تبعیت کند و باید به شکل«النبویة» نگاشته شود.

در متن کلمه انامل آمده است که به معنای سرانگشتان است که در عبارت :« اعانه علي اعانة الانامل» به معنای این است که خدا او را یاری دهد به یاری کردن سرانگشتان که بی معنی است و احتمالا اینجا تحریف رخ داده و اصل کلمه«الانام» به معنای : مردمان و خلائق است.

متاسفانه در اثر زلزله این کتیبه از بین رفته است و ظاهرا عکسی هم از آن در دست نیست . یا این غلط چاپی است یا نویسنده کتاب مزبور به عربی آشنا نبوده یا سهوالقلم است یا نویسنده به اصل متن وفادار بوده و در اصل کتیبه در اواخر قرن پنجم این اشتباه فاحش واقعا رخ داده است.

کتیبه بعدی که در ادامه آن کتیبه قرن پنجمی آمده مربوط به اوائل قرن سیزدهم هجری است که توسط شخصی ناشناس (احتمالا از تعمیرکنندگان) نوشته شده و آن را بدین شکل و صورت باز از کتاب آقای دانشدوست در اینجا می آوریم:

«هكذا وجدت و قرأت و كتبت الراجي الي التوفيق شيء عزيز لا یعطي الا العبد عزيز الثاني؟؟؟ ممن ايد و استسعد بتعمير هذه البقعة الشريفة الروضة المنيفة الامير الاعظم تاج الخوانين العظام  افتخار الاعراب و الاعجام امير محمد حسن خان بن السعيد الشهيد امير علي مردان خان وفقه الله تعالي في شهر ربيع الثاني سنه ۱۲۰۵ يفتح لهما بابا من النجاة.»۵

( این چنین یافتم و خواندم و نوشتم که امیدوار به توفیق( خداوندی) کسی که تایید کرد و سعادتمند شد بواسطه تعمیر این بقعه شریفه روضه بلند جایگاه امیر اعظم تاج خان های بزرگ افتخار عرب و عجم امیر محمد حسن  خان پسر شهید سعید امیر علی مردان خان که او را خدای بزرگ موفق گرداند در ماه ربیع الثانی سال ۱۲۰۵[ قمری] که خداوند بر روی آن دو دری از نجات باز گشاید!)

در مورد متن این کتیبه قرن سیزدهمی نیز باید گفت عبارت: «افتخار الاعراب و الاعجام» ( افتخار عرب ها و عجم ها) بهتر بود که چنین نوشته می شد:« افتخار العرب و العجم.»

با این همه آیا واقعا شیخ علی از طایفه شیبانی بوده است؟ آیا از متصوفه  بوده بلکه از سرشناسان آنها؟ آیا واقعا نام شیخ علی در کتیبه همان شخصی است که نائینی یاد کرده است؟

این که نائینی گفته :« شيخ على شيبانى»( عليه الرحمه) كه از معارف علماى متصوفه بوده » یعنی شیخ علی از شناخته شدگان متصوفه بوده کلام دقیقی نیست چون اصلا  این شخصیت آن طور که باید و شاید شناخته شده نیست.

emamzadeh-tabas-7

ذکر یک نکته خالی از لطف نیست که احتمالا سفرحجی که در متن آمده حج عمره بوده و مستحبی و گرنه حج واجب مانند نماز و روزه واجب است و عبادتی جای عبادت دیگر را نمی گیرد به خصوص آن که آن عبادت از زمره عبادات واجب بر انسان باشد.

  1. زمان دقیق وقوع این اتفاق

نائینی در  بخشی از روایت اول آورده است : «شيخ از خواب برخاسته‏  نشانى را ثبت نموده، راه سراى حاكم كه يكى از خوانين« اوزبك» بوده پيش مى‏گيرد، از آن طرف حاكم هم در عالم رؤيا مأمور امداد او شده، انتظار ورود و استمداد او را مى‏برده است.»

نویسنده کتاب « حسین بن موسی الکاظم(ع)» معتقد است ازبک ها در حدود قرن دهم هجری گه گاه بر خراسان و طبس حکومت داشته اند.۶ از طرفی طبق آنچه در  کتیبه  نوشته شده  بود : «شیخ علی» حدود سال ۴۹۴ ق. آن بارگاه را ایجاد نموده است.

آیا روایت نائینی یک روایت با خَلط حرف های مضطرب عوام است؟ زیرا ظاهرا خوانین ازبک در قرن دهم بودند ولی آن شیخ علی موجود در کتیبه و بانی مزار در اواخر قرن پنجم می زیسته است؟ اگر فرضا شیخ علی موجود در کتیبه همان شیخ علی شیبانی باشد این اتفاق یعنی رویت سالم جسد در اواخر قرن پنجم رخ داده است.

برخی بر گرفته از متن کتیبه  قدیمی تر که سال ساختن بنا را ۴۹۴ق. ذکر کرده ، نتیجه گیری نموده که این بقعه در قبل از این تاریخ نیز بوده است ۷. پس اگر بوده این قضیه خواب و رویت جسد سالم با کیفیاتی که در ابتدا آورده شد، به هیچ وجه معنا ندارد.

اما باید گفت از متن و نص کتیبه قدیمی و عربی که روزگاری دور تا دور بنا  بوده و ما متن آن را در اینجا آوردیم هیچ چیزی به دست نمی آید که دلالت بر وجود بنای امامزاده در قبل از آن نماید هر چند اشاره ای هم به خواب و کشف جسد سالم این امامزاده نیز نشده است چنان که  به نام او نیز تصریحی در کتیبه نیست. یعنی با مطالعه دقیق متن کتیبه هیچ چیزی دال بر وجود بنا در قبل از آن نمی شود.

  1. گور سرخی

در متن روایت اول آمده بود : «مرحوم «سيد عبد الحق گور سرخى» مزرعه «ملوند» را وقف اين جناب نموده» که این عبارت نمی تواند یک واقعیت کامل باشد زیرا بر اساس آنچه از موقوفات گورسرخی شناخته شده موقوفات او بر این امامزاده بیشتر از این ها است و مزرعه ملوند یک نمونه از آن است به موقوفات وی در زیر توجه نمایید :

الف) میاه ( آب ها) و اراضی بشرویه ( ۵۰ سهم آب و اراضی آن) توسط میرسید عبدالحق گورسرخی در سال ۶۲۴ ق. برای مصارف متفرقه

ب) تمام روستای ملوند توسط میرسید عبدالحق گور سرخی در سال ۶۳۷ ق. برای تامین غذای خدام

ج) میاه و اراضی طبس (۳۴۰ سهم آب نهرین و اراضی آن) توسط میرسید عبدالحق گورسرخی برای مصارف متفرقه

د) دو قطعه زمین با ۳۶ فنجان آب در روستای «دیشهک» توسط میرسید عبدالحق گور سرخی در سال ۷۲۶ ق. برای غذای فقرا در شب جمعه۸.

یک بحثی که می توان در اینجا راه انداخت این است که تقریبا قدیمی ترین موقوفه به دست آمده در مورد امامزاده به سال ۶۲۴ ق. باز می گردد که متعلق به میر سید عبدالحق گورسرخی بوده است. آخرین موقوفه ثبت شده گور سرخی ۱۰۲ سال بعد یعنی سال ۷۲۶ ق . است.

اگر سن گور سرخی در زمان وقف را حداقل پانزده سال تصور کنیم یعنی در آخرین سند وقف نامه از او که به دست ما رسیده وی حداقل ۱۱۷ سال سن داشته است؟ البته فراموش نکنیم که این حداقل است اگر سنی که او از لحاظ عقلی و معنوی پخته شده و ثروتی به هم زده را بالاتر تصور کنیم این عدد افزایش چشمگیری خواهد  یافت.

آیا صورت وقف نامه ها موجود است؟ یا بر اساس نقل سینه به سینه این مواضع اکنون وقفی محسوب می شوند؟ آیا در صورت وجود به نام امامزاده حسین بن موسی الکاظم(ع) عینا اشاره شده است؟ 

  1. امیر حسین خان

نائینی آورده است : «در اين ازمنه متأخره مرحوم« امير حسين خان» حاكم طبس تعميرات لايقه(شایسته) از اين جا به‏ جا آورده كه آثار آن هنوز برقرار است.» .

با جست و جو امیر حسین خان حاکم طبس به دست نیامد با توجه به این که گفته در این ازمنه یعنی در روزگاران نزدیک به نائینی که حدود ۱۳۰۰ ق. به طبس رفته ، تنها حاکم نزدیک به آن زمان و شبیه به این نام که تعمیراتی هم بر بقعه داشته : « امیر محمد حسن خان » است که وی متوفای ۱۲۳۵ ق . است۹و همچنین نام او را در بخش مربوط به متن کتیبه قرن سیزدهمی آوردیم که این بقعه را تعمیر نموده بود و فرزند امیر علی مردان خان بوده است. بنابراین به احتمال زیاد نائینی در ضبط به اشتباه « امیر حسین خان» نگاشته است.

البته لازم به ذکر است که یک امیرحسین خان عضد الدوله نیز در سال ۷۲۶ ق. تمام مزرعه حسین آباد را وقف امامزاده نموده۱۰ که شاید هم نام باشد ولی با توجه به قید کلمه در ازمنه اخیر در متن نائینی همان امیر محمد حسن خان بیشتر در صواب است. زیرا وی در سال ۱۲۲۰ ق. مقام تولیت موقوفات طبس را بر عهده داشته است.۱۱

  1. مزارات منسوب به امام زاده حسین بن موسی الکاظم(ع)

در چندین موضع حداقل مزاراتی منسوب به امامزاده حسین بن موسی الکاظم (ع) وجود دارد مانند : بهبهان ، قزوین ، کوفه ، چوپار کرمان ، ساری ، سوته کلا مازندران ، کیاسر ، شیراز ، طبس۱۲ و دهلور(دهلر) در دز فول۱۳ که از آن یاد شد .

قطعا یکی از این مزارها متعلق به امام زاده حسین بن موسی الکاظم (ع) می باشد و بقیه ممکن است از اولاد دیگر ائمه بوده یا به جهت نام حسین و فراوانی اولاد امام کاظم (ع) به اشتباه به ایشان منتسب شده ولی در حقانیت و مجد آن امام زاده شکی نباشد یا امام زاده نه در نام و نه در نام پدر چنین شخصیتی نبوده است ولی اصلیت دارد و واجب التعظیم است یا آن که شخصی از نوادگان دور یا نزدیک امام کاظم (ع) به نام حسین بوده  که به جهت طولانی بودن نسب و گم شدن نسب نامه به همان حسین بن موسی الکاظم(ع) اکتفا کرده اند یا امام زاده ای از اولاد دیگر امامان(ع) بوده ولی نام او حسین و نام پدرش موسی بوده که به اشتباه و به مرور عوام و خواص پنداشته اند که او حسین بن موسی الکاظم (ع) است .

آیا ممکن است شخص مدفون در امامزاده، امامزاده دیگری با این نسب یعنی :« حسین بن موسی بن جعفر الملک بن محمد بن عبدالله بن محمد بن عمر اطرف بن امام علی(ع)» باشدکه به خصوص فخر رازی در کتاب « الشجره المبارکه» خود آورده است که : «أمّا موسى بن جعفر الملك، فله من المعقّبين ثلاثة: الحسين بخراسان، و عقبه بواسط » ۱۴ و تاکید بر این دارد که حسین بن موسی بن جعفر با نسبی که نام بردیم در  منطقه خراسان بوده است البته منطقه خراسان بسیار بزرگ است اولا در مورد مدفن او هیچ جا ظاهرا اشاره ای نشده است و ثانیا دلیلی هم نیست که حتما در این منطقه بزرگ و پهناور خراسان الا و لابد در طبس مدفون شده باشد. اما هر چه هست از سادات علوی است نه از سادات موسوی و چه بسا چنان که پیشتر یاد شد به جهت تشابه نام پدر و قطع سلسله نسب ، حسین پسر موسی کاظم(ع) خوانده شده است والله العالم.

  1. حسین مفقود (گم شده) و نامه امام رضا (ع)

«شخص مدفون در امام زاده به نام سلطان حسین بن موسی الکاظم (ع)مشهور است در باب این انتساب مردم به نامه ای استناد می کنند که منسوب به حضرت رضا (ع) است . در نامه مزبور نیز ( به فرض صحت و اصالت ) تصریح به نسبت این شخص با حضرت نشده است و به ذکر : ” فقد ولد من اولاد قریش من عترة النبی صلی الله علیه و آله ” اکتفا شده است در اینجا بی مناسبت نیست که در باب اصل این نامه نیز توضیحاتی داده شود مطلعین محلی مدعی اند که اصل نامه در نزد مرحوم «میرزا غلام حسین متولی» که علاوه بر تولیت امام زاده از مردان فاضل طبس بوده و کتابخانه معتبری نیز داشته است مضبوط بوده که همواره آن را در صندوقی مُقَفَّل ( قفل شده) نزد خود حفظ می کرده است پس از مرگش یکی از دوستانش که به قصد شرکت در مراسم عزاداری متولی به طبس رفته آن را از ورثه گرفته است تا به کتابخانه آستان قدس تسلیم کند ولی نه خصوصیات آن شخص در دست است و نه از نامه مزبور در کتابخانه آستانه اثری به دست آمده است ولی سَواد مکتوب( رونوشت) در نزد بسیاری از علاقه مندان موجود است نگارنده سواد آن را در دیوان خطی میرزا علی منشی باشی متخلص به رشیدی مطالعه کرده است و او توضیح داده است که اصل آن را در خدمت میرزا غلامحسین متولی زیارت کردم و پس از تقبییل ( بوسیدن) سواد آن را ضبط کردم سپس منشی باشی در قصیده مفصلی به مطلع :

       دانی چرا طبس به لغت باغ گلشن است                   چون بر امام زاده آزاده مدفن است

به فارسی برگردانده است و این دیوان هم اکنون در «دهشک» ( احتمالا تغییر شکل یافته نامواژه همان روستای دیشهک است که در وقف گورسرخی آوردیم)در تصرف «آقای رشیدی» نوه مرحوم منشی باشی است.

قرینه دیگری در باره نام امام زاده نوشته است از «محمد بن علیشاه قصاب طبسی» و شرحی که دانشمند آقای «ایرج افشار» در شماره ۱۸ نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی مشهد مرقوم داشته اند مشارالیه که تا اواسط قرن نهم می زیسته در یکی از رسالات خود آن جا که حدود خانقاه موقوفه خود را بیان می کند می نویسد :” حد غربی به مزار متبرک سلاله الائمه معروف است به : « بم علی » ” که در این جا نیز عبارت سلاله الائمه با آن چه در کتیبه ذکر شده یکسان است ولی نام «بم علی» که در رساله محمد بن علیشاه ذکر شده با آن چه در نامه حضرت رضا (ع) به نام : « المسمی بالحسین» آمده است مغایرت دارد از این رو در باب نام امام زاده با مدارک موجود نمی توان نظر قاطعی ابراز کرد .

چنان که گذشت میرزا علی منشی باشی نیز به استناد همین نامه [امام رضا (ع)] امام زاده را به نام حسین بن موسی الکاظم(ع) نامیده است… .

اینک به ذکر نامه منسوب به حضرت رضا (ع) به نقل از دیوان خطی میرزا علی منشی باشی مبادرت می نماید :

سواد مکتوب کتبه امام الاتقیاء علی ابن موسی الرضا علهیما التحیة و الثناء في شأن اخيه الي حاكم طبس

بسم الله الرحمن الرحيم

من علي بن موسي بن جعفر الرضا الي عامر بن زروامهر مرزبان الطبسين سلام عليك فاني احمد اليك الله الذي لااله الا هو اسئلك ان تصلي علي محمد عبده و رسوله صلي الله عليه و آله و سلم الحمد لله الاحد الصمد القاهر فوق عباده القادرعلي من يشاء من امره الذي يجير من استجاره و يعيذ من استعاذه ملك الملوك و رب الارباب ليس احد يسابق الي نفسه ما قسم له و لايصارف عنها جري القلم به فاتقوا له في السر و العلانية اما بعد فانه عرضت لنا من الامور و الحاجة مالا اعتمد علي احد بهذه الناحيه دونك و انه فقد ولد من اولاد قريش من عترة النبي صلي الله عليه و آله قد ورثني حزنه المسمي بالحسين قد راهق الحلم و كان من ابن اثني عشر سنة اسمر اللون في بياض عينه اليمني نقطة الحمراء فاتي الوجنتين سبط الشعر طويل ساعداه اطول من سائر الناس منذ اتي علي فقده تسع سنين و قد بلغنا انه قصد الي هذه الناحية بابي خراسان واقفا بهما فاسئلك ان تستعين باوليائك و تتولي اثر هذا المفقود فان وجدته فبين لي بعد ما يصح عندك الصفة و الحلية لاقف و اسئلك تعاهده و بره و لطفه ازاحة علته ان يرد الله المتولي نجره المعظم المتفرق  و اكرم و اكتب الي بما تعرض لك بهذه الناحية دقيقك و جليلك تجدني عند ذلك موفقا ان شاءالله تعالي واحفظ امرالله عزوجل و وصيته في سورة النساء الكبري ” ان الله يامركم ان تؤدوا الامانات الي اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل ان الله نعما يعظكم به ان الله كان سميعا بصيرا ” حتي ذكر بعد ذلك ” و اولي الامر منكم فان تنازعتم في شيء فردوه الي الله و الرسول ”

والسلام عليك و رحمة الله و بركاته و علي جميع اوليائك المسلمين المستمعين المطيعين بطاعة الله و رسوله صلي الله عليه و آله و كتب ذلك في شعبان سنة تسع و تسعين و ماة من الهجرة النبوية»۱۵

نامه امام رضا درباره حسین مفقود

(بسم الله الّرحمن الرحيم ،از على بن موسى بن جعفر الرضا به «عامربن زروامهر» مرزبان طبسين :

سلام بر تو. همانا ستايش مى كنم خداى را، آن كه غير از او خدايى نيست. پروردگارا! از تو مى خواهم كه بر محمد صلى الله عليه و آله و سلم ، بنده و پيامبرت درود فرستى .ستايش، خداى يكتايى را شایسته است كه از همه جهانيان بى نياز است. خداى توانايى كه از همه برتر است و بر آن چه كه بخواهد تواناست.خدايى كه هر كه از او يارى بخواهد او را يارى مى دهد و هر كه به او پناه بَرَد او را پناه دهد. حاكمِ همه حاكمان و پرورش دهنده همه پرورش دهندگان. هيچ موجودى بر وجود مقدّسش پيشى نگرفته و هيچ چيز جايگزين او نمى باشد. قلم بر حمد و ثنايش در گردش است… پس در پنهان و آشكار از نافرمانى او بپرهيزيد.

اما بعد…

درميان كارها، براى ما اتفاقي روى داده و من در آن ناحيه بر هيچ كس جز تو اعتماد ندارم و آن اين است كه فرزندى از فرزندانِ قريش از خاندان پيامبر صلی الله علیه و آله مفقود شده و اين موضوع موجبات اندوه مرا سبب شده است.

اين فرزند، حسين نام دارد، او نزديك به بلوغ و در سن كودكانِ دوازده ساله است. رنگِ چهره اش گندم گون است و در سفيدی چشم راستش نقطه قرمزى است، گونه هايش برجسته است و موهايش صاف و دو ساعد دستش بلند تراز بقیه مردم است و از زمانى كه مفقود شده، نُه سال مى گذرد.

اطّلاع يافتم كه او قصد آن ناحيه را كه دو دروازه خراسان است، داشته و در آنجا ساكن است.

از تو مى خواهم كه ازدوستانت كمك بخواهى و اقدام به يافتن اين گمشده كنى و چنانچه او را يافتى ، پس از آن كه صفات و نشانه هايش برايت مسلّم شد، مرا آگاه سازى .

از تو مى خواهم كه نسبت به او نيكى  نمايى تا خداوندى كه برهمه ولايت دارد، او را به خانواده بزرگوارش كه نگران هستند برگرداند و از راه بزرگوارى ، كارهاى كوچك و بزرگى را كه در آن ناحيه برايت پيش مى آيد براى من بنويس كه اِن شاء الله تعالى مرا در انجام آن موفّق خواهى يافت و فرمان خداى عزّوجل را از ياد مبركه در سوره والاقدر نساء مى فرمايد:

اِنَّ اللّهَ يأْمُرُكُمْ اَنْ تُؤَدُّوا الاَماناتِ اِلى اَهْلِها وَ اِذا حَكَمْتُمْ بينَ الناسِ اَنْ تَحْكُمُوا بالْعَدْلِ اِنَّ اللّهَ نِعِمّا يَعِظُكُمْ بِهِ اِنَّ اللهَ كانَ سَميعاً بصيراً

( همانا خداوند شما را دستور می دهد که امانت ها  را به صاحبانش برگردانید و هنگامی که بین مردم داوری می کنید به عدالت این کار را انجام دهید. و به درستی که خداوند شما را نیکو موعظه می کند و او محققا شنوا و بینا است.)

و پس از آن فرمود: … وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فى شى ءٍ فَرُدُّوهُ اِلَى اللهِ وَ الرَّسولِ  .  (  … و صاحبان امر از شما . هرگاه در چیزی نزاع کردید آن را به  خدا و پیامبر ارجاع دهید)

و سلام و رحمت و بركات خدا بر تو و همه دوستانِ مسلمانت باد، آنان كه فرمان هاى الهى را مى شنوند و فرمانبردار خدا و رسولش صلى الله عليه و آله و سلم هستند. اين نامه در شعبان سال ۱۹۹ هجرى قمرى نوشته شده است.)

این نامه را در این فرصت نقد و تحلیل می نماییم:

الف) طبسین در لغت عربی در اصل در جایگاه تثنیه است و به معنای دو طبس می باشد . موضع طبسین در کتاب:« البلدان » ابن الفقیه (م.۳۶۵ ق.) چنین معرفی شده است : «الطبسين و هما بابا خراسان‏»  ۱۶ ( دو طبس دو دروازه برای خراسان هستند.) ابن خلدون(م.۸۰۸ ق.) در مورد این دو موضع گوید : «الطبسين حصنان هما بابا خراسان‏»۱۷ ( دو طبس عبارتند از دو قلعه که هر دو دروازه خراسان هستند.)

بَلاذُری (م.۲۷۹ ق.) در فتوح البلدان آورده است :« الطبسين و هما حصنان يقال لأحدهما طبس و للآخر كرين، و هما جرم فيهما نخل و هما بابا خراسان‏» ۱۸( دو طبس و آن دو ، دو قلعه هستند که به یکی از آنها:« طبس» گفته می شود و به دیگری:« کُرِین » و هر دو جزء مناطق گرمسیر هستند که در آنها نخل وجود دارد و هر دو دروازه خراسان هستند.)

صاحب معجم البلدان (م.۶۲۶ ق.) نام یکی از دو طبس را «کِیلَکی»ذکر نموده است۱۹که به احتمال زیاد همان « گیلکی » باشد که معرب شده است و  در جایی دیگر در باره کُرِین نوشته : کرین  نام روستایی از روستاهای طبس در نواحی « قُهَستان » است که گفته شده یکی از دو طبس است .۲۰

مَقدِسی از جغرافی نگاران شهیر  قرن چهارم و صاحب احسن التقاسیم طبس را این گونه منقسم نموده است : «طبس التمر و طبس العنّاب مدينتان بقوهستان‏»۲۱  (طبس خرما و طبس عَنّاب دو شهر است در قوهستان (قُهَستان) ) از این متن پیداست که در یکی خرما و در دیگری محصول عناب بیشتر و بهتر کشت می شده است. قوهستان یا قهستان هم معرب کلمه کوهستان است .  قُهَستان یک قصبه(به تعبیر امروزی مرکز که چند شهر یا روستا را تحت پوشش دارد.) به نام: قائن و شهرهایی به نام : تون ، جُنابِذ، طبس عَنّاب ،طبس خرما و طُرَیثِیث داشته است . ۲۲  مَقدِسی در جای دیگری از همان کتاب یاد شده در شرح طبس عناب آورده است : «طبس العنّاب تسمّى طبس مسينان كثيرة العنّاب‏»۲۳ ( طبس عناب به طبس مسینان نیز نامیده می شود که فراوان عناب در آنجا است.)

عناب میوه ای است پرخاصیت که در مناطق گرمسیری می روید به آن اصطلاحا :«خرمای قرمز» نیز گویند و خواص فراوان دارویی و درمانی بر آن مترتب است.

سَمعانی (م.۵۶۲ ق.) صاحب« الانساب» دو طبس را این گونه بیان می کند : « طبسان : طبس كيلكى و طبس مسينان»۲۴ ( دو طبس یکی طبس گیلکی و دیگری طبس مسینان)

یاقوت حموی در باب «طبسان »آورده است :

«قصبة ناحية بين نيسابور و أصبهان تسمّى قهستان قاين، و هما بلدتان كل واحدة منهما يقال لها طبس، إحداهما طبس العنّاب و الأخرى طبس التمر، قال الإصطخري: الطبس مدينة صغيرة أصغر من قاين و هي من الجروم، و بها نخيل و عليها حصن و ليس لها قهندز و بناؤها من طين و ماؤها من القنيّ و نخيلها أكثر من بساتين قاين و العرب تسميها باب خراسان لأن العرب في أيام عثمان بن عفان، رضي الله عنه، لما قصدوا فتح خراسان كانت أول فتوحه»۲۵

( طبسان  ناحیه ای است بین نیشابور و اصفهان که به «قُهَستان قائِن» نیز نامیده می شود. و این دو شهر است که کل آن یکی است و به آن طبس گفته می شود. یکی از آن دو «طبس عَنّاب» و دیگری «طبس خرما» است. اصطَخری گوید : طبس شهر کوچکی است کوچک تر از قائن  و آن از مناطق گرمسیری است و در آن نخل ها می رویند و  دژ و قلعه ای دارد که کهندژ ندارد و ساختمان آن از گِل است و آب آن از قنات ها و نخل های آن بیشتر از باغ های قائن است.عرب آنجا را  دروازه خراسان نامیده به جهت آن که در زمان عثمان بن عَفّان ( خلیفه سوم) هنگامی که قصد فتح خراسان را داشتند اولین جایی که گشوده شد طبس بود.)

یاقوت در ادامه و در ذیل کلمه « طبس» تاکید می کند که :« الفرس لا يتكلمون بها إلا مفردة كما أوردنا ههنا، و العرب يثنونها»۲۶  ( فارسیان نام طبس را به صورت مفرد ( یعنی همان طبس)  همانند این که ما اینجا آوردیم ،و عرب زبان ها در صیغه تثنیه ( یعنی طبسان یا طبسین) تکلم می کنند.)

الان شهری به نام طبس در استان خراسان جنوبی قرار دارد و قائن شهری معروف و معمور در استان خراسان جنوبی که زعفران آن شهرت جهانی دارد . طبس مسینان که الان به آن : «طبس مسینا »گویند و از سال ۱۳۸۷ شمسی تبدیل به شهر شده است و این همان طبس عناب است. تون که تا ۱۳۰۸شمسی به این نام خوانده می شد  به فردوس تغییر نام یافته و طبق تقسیمات کشوری اکنون در استان خراسان جنوبی و در ۱۹۵ کیلومتری شمال غربی بیرجند مرکز آن استان قرار دارد و جُنابِذ همان گناباد است که از شهرهای معروف استان خراسان رضوی است. طُرَیثِیث معرب ترشیز است که به محدوده کاشمر کنونی اطلاق می شده است . کاشمر در ۱۳۰ کیلومتری نیشابور است.

ب) متن ابتدایی  جزء متن اصلی نامه منسوب به امام رضا(ع) نیست. در ابتدا خواندیم : «سواد مکتوب کتبه امام الاتقیاء علی ابن موسی الرضا علهیما التحیة و الثناء في شأن اخيه الي حاكم طبس » که اشاره به برادر امام رضا (ع) دارد که می تواند برگرفته از نظر نویسنده سواد و رو نوشت باشد و هیچ ارزش علمی ندارد.

ج) تاریخ کتابت ۱۹۹ ق . است زمان حضور امام رضا (ع) در خراسان فرضا در نیشابور سال ۲۰۱ قمری بوده است. عمده این سادات موسوی همزمان یا بعد از هجرت امام رضا(ع) به منطقه خراسان آمده اند؟ آیا ممکن است تاریخ ۱۹۹ ق. هیچ اصلی نداشته باشد و بعدها اضافه شده باشد؟ یا حسین مفقود از سادات موسوی نبوده و از دیگر ذُریَّه ائمه هدی(ع) بوده است و ارتباطی بین او و هجرت اجباری امام رضا (ع) نبوده است؟

د) از متن نامه استفاده نمی شود حتما برادر یا پسر امام کاظم (ع) بوده است. و پیشتر آوردیم که متن ابتدایی پیش از بسم الله الرحمن الرحیم جزء نامه منسوب به امام رضا(ع) نیست.

ه) عامر بن زروا مهر  در صورت وجود  چه بسا  اصل کلمه ای که نام پدرش یا جدش بوده «زُروان مِهر» بوده و نون آن سقط شده است . بنابر این بخش اول کلمه احتمالا همان زروان  از خدایان ایران باستان بوده است که با زمان مرتبط است و قطعا چیزی افسانه ای و شرک آلود است و مهر نیز از خدایان ایرانیان باستان بوده که با نور و خورشید مرتبط است که کلا ریشه در آیین میترائیسم دارد .با این اوصاف از ظاهر کلمات استفاده می شود که پدر عامر مرزبان طبس احتمالا یک  زرتشتی بوده یا  آن که او را به نام جدش که چنین آیینی داشته ، خوانده اند. لازم به ذکر است که اصلا چنین شخصیتی معروف و مشهور در تاریخ نیست و در این که وجود داشته یا نداشته نمی توانیم به جرات نظر بدهیم. اگر هم بوده خیلی شاخص نبوده است.

و) این متن اصل نامه نیست و این ها سواد است یعنی به مرور ایام از روی آن  اصل نسخه برداری شده است . پس دور نیست در آن سقط و اضافه هایی وجود داشته باشد و اغلاط املایی به جهت اشتباه ناسخان وجود داشته باشد.

ز) از متن نامه نوشته شده و منسوب به امام رضا (ع) فهمیده می شود که با توجه به سال ۱۹۹ ق. که سال کتابت نامه است و امام در نامه قید کرده که حسین گم شده ۱۲ سال سن دارد لذا سال ولادت او به سال ۱۸۷ ق. باز خواهد گشت. و با توجه به تاکیدی که در نامه شده و آمده که از زمان گم شدنش ۹ سال می گذرد چنین به دست می آید که وی در سال ۱۹۰ ق. گم شده  و با این اطلاعات و داده ها به دست می آید که در سن سه سالگی به طرز نامعلومی وی از خانواده به دور افتاده و گم شده است. چرا؟

اگر این شخص پیدا شده آن موقع که بزرگ می شود چگونه می فهمد که از ذریه مکرم سادات بوده است؟ اگر متوجه نشود قطعا نسل او هم متوجه نمی شوند و هیچ ادعایی ندارند؟ آیا عاقبت وی پیدا شد؟ اگر امام که بر همه کائنات آگاه است و می داند فلان ذره درکجای عالم است چرا خودش شخصی را نفرستاد تا آن بچه را با آن مشخصات یاد شده به کانون خانواده بازگرداند یعنی چه لزومی بود که به مرزبان طبس نامه بنویسد  حال او قبول کند یا نکند؟ مگر این که تصور کنیم امام می خواسته روند طبیعی در این کار انجام شود و امید فراوان به یافتن و بازگشت آن کودک به خانواده داشته است؟

اما اگر آن پسر بچه تحت قیمومیت خانواده ای قرار گرفته بود این نامه معنا پیدا می کرد که دور از ذهن هم نیست چون  بچه سه ساله تا دوازده سالگی نیاز به قیم و سرپرست دارد مگر آن تحت قیمومیت کسی نبوده و تصور شود در آن موقع جایی برای افراد و کودکان بی هویت وجود داشته است. با فرض صحت موضوع آن کودک چگونه و چه طور پیدا شد ؟ هیچ چیز نمی دانیم و تاریخ نیز  در این زمینه بسیار تاریک و مه آلود است .

ح) بم علی نام دیگری برای امامزاده طبس است . با توجه به نام پدر محمد بن علیشاه که علیشاه است و نشانی از نام های دراویش در آن به چشم می خورد و همین طور موضوع وقف خانقاه اش بوده و در آنجا نام امامزاده حسین را  بم علی ذکر کرده آیا ممکن است این نام فقط در لسان دراویش مطرح بوده است؟ یا الزاما نام اصل امامزاده بوده است؟

یکی از اشکالاتی که بر رسم الخط زبان فارسی وارد است این است که حالت ملفوظی ندارد یعنی مانند انگلیسی و به خصوص آلمانی نیست که هر چه نوشته می شود عمدتا همان هم قرائت گردد.

بنابراین در اینجا بر ما معلوم نیست که بَم علی است؟ بِم علی است یا بُم علی؟کلا بم علی یعنی چه؟ احتمالا ریشه در زبان محلی دارد چون که عربی نیست.

آیا ممکن است تغییر یافته بِن علی ( پسر علی) باشد؟ یا آیا ممکن است نام امامزاده حسین در اصل علی بوده و به اشتباه به حسین تبدیل شده باشد به خصوص در متن آن درویش نیز بم علی است و از سویی در کتیبه قرن پنجمی هم هیچ اشاره ای به نام او نشده است. آیا ممکن است بم علی امامزاده دیگری در کنار او بوده است؟ نام امامزاده حسین دقیقا از چه زمانی باب شده است از قرن نهم به بعد؟ آیا در وقف نامه های گورسرخی که برای قرن هفتم و هشتم بود و ما از آنها یاد کردیم نام امامزاده به «حسین» تصریح شده است؟

ط) این حسین مفقود اصلا چرا گم شده است؟ چون هیچ چیز در این رابطه نمی دانیم اظهار نظری هم  نمی توانیم در این خصوص داشته باشیم  و با مطالعه سطور بعدی در می یابیم که شخصیتی به نام حسین مفقود یا همان حسین گم شده برای علما و دانشمندان انساب شناخته شده بوده است .

ی) مرزبان که در نامه منسوب به امام رضا (ع) از نظر گذشت از واژگان فارسی است که از دو بخش مرز و بان تشکیل شده و در فارسی به معنای حاکمی است که در مرز باشد. در لغت و زبان عربی :« زاء» به صورت ضمه می آید و به شکل مَرزُبان تلفظ می شود.۲۷ که معنای آن:« سواره نظام شجاع و پیشرو و طلایه دار پایین تر از مقام پادشاه» است.۲۸ . به معنای بزرگ و امیر۲۹ و رئیس در زبان فارسی۳۰ هم بیان شده است. لذا در این نامه مقصود مقام عالی و بزرگ دو طبس است.

ک ) در متن نامه اختلافات فراوان است و هر کتابی ممکن است اضافه ها و افتادگی هایی داشته باشد ما در اینجا متن کتاب مکاتیب الائمه را نیز می آوریم که در آن مثلا تاریخ کتابت که سال ۱۹۹ ق. است وجود ندارد یا برخی  از اضافه ها و افتادگی های دیگر .

«بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ‏

مِن عَليِّ بنِ موسى بنِ جَعفَرٍ الرِّضا، إِلى عامِرِ بنِ زروامهر مَرزبان‏ الطَّبَسَينِ‏.

سَلامٌ عَلَيكَ، فَإِنَّي أَحمِدُ إِلَيكَ اللَّهَ الّذي لا إِلهَ إِلَّا هوَ، وَ أَسأَلُكَ أَن تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَرَسولِهِ صلى الله عليه و آله.

الحَمدُ للَّهِ الأَحدِ الصَّمَدِ، القاهِرِ فَوقَ عِبادِهِ، القادِرِ عَلى ما يشاءُ مِن أَمرِهِ، الّذي يَجيرُ مَن استَجارَهُ، وَ يُعيذُ مَن استَعاذَهُ، مَلكُ المُلوكِ وَ رَبُّ الأَربابِ، لَيسَ أَحَدٌ يُسابِقُ إِلى نَفسِهِ قِسمٌ لَهُ، وَ لا يُصارِفُ فيما جَرَى القَلَمُ بِهِ، فَاتَّقوا اللَّهَ في السِّرِّ وَ العَلانيَّةِ.

أَمَّا بَعدُ، فَإِنَّهُ عَرَضَت لَنا مِنَ الأُمورِ وَ الحاجَةِ ما لا أَعتَمِدُ عَلَيهِ بِهذِهِ النَّاحيَةِ دونَكَ، وَ إِنَّه فُقِدَ وَلَدٌ مِن أَولادِ قُرَيشٍ مِن عِترَةِ النَّبيِّ صلى الله عليه و آله، وَ قَد وَرَّثَني حُزنَهُ، المُسَمَّى بالحُسَينِ، قَد راهَقَ الحُلُمَ، وَ كانَ مِنِ ابنِ اثنَتَي عَشرَةَ سَنَةً، أَسمَرُ اللَّونِ، في بَياضِ عَينِهِ اليُمنى نُقطَةٌ حَمراءٌ، قاني الوَجنَتَينِ، سَبِطَ الشَّعرِ، طَويلٌ ساعِداهُ، أَطوَلُ مِن سائِرِ النَّاسِ، مُنذُ أَتى عَلى فَقدِهِ تِسعِ‏ [سَبعِ‏ ] سِنينَ، وَ قَد بَلَغنَا أَنَّهُ قَصَدَ إِلى هذِهِ النَّاحيةِ بِبابَي خُراسانَ واقِفاً بِهِما.فَأَسأَلُكَ أَن تَستَعينَ بِأَوليائِكَ وَ تَتَوَلَّى أَثَرَ هذا المَفقودِ، فَإِن وَجَدتَهُ فَبَيِّن لي بَعدَ ما يَصحُّ عِندَكَ الصِّفَةُ وَ الحُليَةُ، لِأَقِفُ عَلَيهِ، وَ أَسأَلُكَ تَعاهُدَهُ وَ بِرَّهُ وَ لُطفَهُ، وَ إزاحَةَ عِلَّتَهُ إِلى أَن يَرُدَّ اللَّهُ بِخَبَرِهِ المُعظَّمِ المُتَفَرِّقِ وَ أَكرَم، وَ اكتُب إِليَّ بِما يَعرُضُ لَكَ بِهذِهِ النَّاحيَةِ دَقيقُكَ وَ جَليلُكَ، تَجِدَني عِندَ ذلِكَ مُوافقاً إِن شاءَ اللَّهُ.وَ احفِظ أَمرَ اللَّهِ عز و جل وَ وَصيَّتَهُ في سورَةِ النِّساءِ الكُبرى: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَنَتِ إِلَى‏ أَهْلِهَا وَ إِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعَا بَصِيراً»؛ حَتَّى ذَكَرَ بَعدَ ذلِكَ: «وَ أُوْلِى الْأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَزَعْتُمْ فِى شَىْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ». وَ السَّلامُ عَلَيكَ وَ رَحمَةُ اللَّهِ وَ بَركاتُهُ، وَ عَلى جَميعِ أَوليائِكَ المُسلِمينَ المُستَضعَفينَ، المُطيعينَ بِطاعَةِ اللَّهِ وَ رَسولِهِ صلى الله عليه و آله.و آخر دعوانا: «سُبْحَانَ رَبّكَ رَبّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ* وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ* وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ الْعَالمِينَ».۳۱

ل) چنان که در نامه منسوب به امام رضا (ع) خواندیم، آمده بود : «في بياض عينه اليمني نقطة الحمراء»  ( در سفیدی چشم راست آن کودک یک نقطه قرمز رنگ وجود دارد).  چشم انسان یک لایه محافظی دارد که سطح سفیدی چشم را می پوشاند و به آن ملتحمه گویند که از رگ های خونی بسیار کوچک و رشته های عصبی تشکیل شده است و این عروق بسیار ظریف و شکننده هستند و ممکن است که  در اثر عوامل فراوانی همچون : ضربه به چشم ، فشار خون ، مالیدن چشم ، عفونت و … دچار پارگی و ایجاد لکه خونی در سفیدی چشم نماید.

م) آیه سوره مبارکه نساء که در متن نامه بدان اشاره شده است در اصل دو آیه است :

«إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا اْلأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللّهَ كانَ سَميعًا بَصيرًا(۵۸)

يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسولَ وَ أُولى الأَمْرِ مِنكمْ  فَإِن تَنَزَعْتُمْ فى شىْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلى اللَّهِ وَ الرَّسولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَخِرِ  ذَلِك خَيرٌ وَ أَحْسنُ تَأْوِيلاً(۵۹)»

چنان که در متن نامه ملاحظه شد آیه دوم را کامل نیاورده اند. اگر بگوییم که مقصود را می خواسته اند برسانند شاید این تقطیع درست نباشد  زیرا  انتهای بخش اول آیه دوم را که ربطی به بخش دوم ندارد در نامه ذکر نموده اند و مقصود ما :« وَ أُولى الأَمْرِ مِنكمْ  » است . زیرا از بخش اول یعنی: « يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسولَ …» جدا شده و این بخش جدا شده منحصرا در آنجا معنا می یابد. این تقطیع مخل معنا است و معنا و مفهوم را دچار اختلال می کند و بهتر آن است که از اولی الامر شروع نشود بلکه از« فان تنازعتم» آغاز گردد.  زیرا ترجمه متن این است که : ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا و رسول و والیان امر ( ائمه هدی) اطاعت کنید. و «اولواالامر» با آن دو مرتبط است و نباید جدا گردد. آیا امامی که بر قرآن اشراف کامل دارد این گونه مکتوب می نماید؟ قطعا خیر!

ن) در متن نامه منسوب به امام رضا (ع) آمده است :« طويل ساعداه اطول من سائر الناس» ( دو ساعد دستش بلند است بلند تر از بقیه مردم). این چه مفهومی دارد ؟

ساعد یک کلمه عربی است که در زبان فارسی نیز استعمال می شود. در فارسی محدوده بین آرنج تا مچ دست را ساعد گویند ولی ظاهرا در زبان عربی در این واژه بین لغویان اختلاف است. «فراهیدی» (م.۱۷۵ ق.) در لغت نامه کهن و قدیمی «العین» در مورد واژه ساعد همان معنای استعمالی کلمه ساعد در زبان فارسی را در نظر گرفته است.۳۲  اما برخی لغت شناسان عرب مانند: «الجوهری» (م.۳۹۳ ق.) آن را معادل عَضُد یعنی : بازو دانسته اند.۳۳  اما با توجه به نامه منسوب به امام رضا(ع) و ویژگی های کلام در می یابیم که مقصود نویسنده همان ساعد است و بازو مد نظر نیست و به طور کلی غرض اصلی صاحب کلام دست بلند آن حسین مفقود است که نسبت به سائر مردم بلند تر بوده و این یک ویژگی و خصیصه متمایز و غیر متعارف فیزیولوژیک برای او به شمار می آمده است.

آیا  حسین مفقود در نامه منسوب به حضرت رضا(ع) ناقص الخلقه بوده و از ناحیه ساعد از همه مردم حتی در سن کودکی  بلند تر بوده است؟ یا ساعدش نسبت به یک بچه دوازده ساله از بقیه هم سن و سال هایش بلندتر و کشیده تر بوده که این چنین در نامه ذکر شده است؟  آیا این حسین مفقود وصف شده در نامه دچار بیماری  افزایش هورمون رشد مواجه بوده و به شکلی ژیگانتیسم داشته است؟

س) در متن نامه  همچنین آمده است :« و قد بلغنا انه قصد الي هذه الناحية بابي خراسان واقفا بهما» ( و به تحقیق به ما این چنین خبر رسیده است که آن حسین مفقود قصد عزیمت به این ناحیه را که دو دروازه خراسان است نموده و آنجا ساکن شده است). این چه معنایی دارد؟ آیا در سه سالگی این قصد و عزیمت را نموده که بعید است؟ آیا در سنین بالاتر که یک مقدار بزرگتر شده( مثلا نه سالگی) قصد عزیمت و سپس اقامت در طبسین را نموده است؟ یعنی تنها و غریب بوده است؟ آیا این قضیه عجیب نیست؟

ع) به هر روی این نامه در حوزه حدیث طبقه بندی می شود و در علم الحدیث دو چیز اهمیت دارد یکی سند یعنی راویان حدیث و دیگری متن. متاسفانه این حدیث دارای سند نیست و منقطع السند محسوب می شود لذا برای ما معلوم نیست که از چه کسانی صادر شده است. از سویی منبع اصلی و کهن آن نیز بر ما نامشخص است که همه این عوامل می تواند اصل متن را تحت الشعاع قرار دهد. امید است با تحقیقات بیشتر و لطف خدا اسرار بیشتری بر ما در این زمینه منکشف شود و الا بر طبق علم الحدیث این نامه از قوت چندانی بر خوردار نیست اما عاقلانه این است که آن را صد درصد مردود ندانیم.

  1. حسین فرزند امام کاظم (ع) در آثار دانشمندان نسب شناس

به راستی آیا حقیقتا فرزندی به نام حسین برای امام کاظم(ع) بوده است؟ برای رسیدن به این پاسخ  و کشف حقیقت ناگزیر باید به کتاب های انساب مراجعه نماییم :

عُبَیدَلی (م.۴۳۵ ق.)در «تهذیب الانساب  و نهایة الالقاب »

«أولاد الحسين بن الكاظم :و العقب من ولد الحسين [المفقود]بن موسى بن جعفر الصادق فله عبيد اللّه بن الحسين و عبد اللّه و محمد، و بالطبسين قوم يقولون: إنهم من الموسویین و أنهم من ولد المفقود، و قد كتبوا إليّ كتبا فما أجبت عنها بشيء، و قال البخاري: ما رأيت من هذا البطن أحدا قط .» ۳۴

( فرزندان حسین پسر کاظم (ع) : و  فرزندان از حسین [ مفقود] پسر موسی بن جعفر صادق : عبیدالله بن حسین ، و عبدالله و محمد  و در طبسین گروهی می گویند که ایشان از طایفه موسوی ( یعنی از نسل امام موسی کاظم (ع)) و آنها از اولاد [ حسین] مفقود هستند. و [ این افراد] برای من نامه ای نوشتند و من جواب ایشان را ندادم .[ ابو نصر] بخاری گوید : من از این تیره و طائفه احدی را ندیده ام.)

این متن و مدرک تاریخی بسیار قدیمی است و حائز اهمیت. ابو نصر بخاری نسب شناس معروف و متوفای ۳۷۵ ق. است.

بخاری گفته از  نسل حسین مفقود و تیره او احدی را ندیده است در حالی که در متن عُبَیدَلی آمده که در طبسین گروهی مدعی چنین مقامی از سیادت بوده اند. این نشان از اختلاف و سردر گمی در این موضوع دارد که در هزار سال پیش هم این مشکل لاینحل و غامض بوده است.

با مطالعه دقیق کتاب عُبَیدَلی در می یابیم که آن را ابن طَبا طَبا نَسّابَه ای دیگر زنده تا سال ۴۷۹ ق. مورد اصلاح و تحقیق قرار داده و این عبارت که به نامه آنها جواب ندادم مربوز به عُبَیدَلی نیست و از کلام ابن طباطبا به متن عبیدلی اضافه شده است. به هر روی از متن فهمیده می شود که آن سادات موسوی مجهول النسب بوده اند و فقط سینه به سینه سیادت برای آنها نقل شده بود و در این زمینه مدرک معتبری نداشتند. به همین خاطر ابن طبا طبا از دو جهت این که مدرک معتبری هم او در دست نداشته یا به طور کل برای حسین مفقود فرزندی را متصور نبوده بهتر و شایسته تر دیده که در اینجا هیچ پاسخی به آن جماعت موسوی یا به ظاهر موسوی ندهد.

آیا ممکن است چه حسین بن موسی الکاظم(ع) و چه اولاد او مدت ها در حالتی مخفیانه از حکومت های جور زندگی می کرده اند و بدین اسباب و علت ها نسب آن ها به مرور دهور دچار مناقشه و بحث شده باشد؟یعنی بسته به شرایط خفقان بار زمانه سیادت خود را پنهان نموده اند و این عامل بروز این همه مشکلات و اختلافات عدیده به مرور زمان شده است؟

ابن طَباطَبا ( احتمالا زنده تا ۴۷۹ ق.) در «منتقلة الطالبیة » آورده است :

«(بطبس) قوم يقولون انهم من الموسويين و انهم من ولد المفقود ، و قد كتبوا إلىّ كتابا فما أجبت عنه بشى‏ء. هذا كلام السيد النسابة أبى عبد اللّه ابن طباطبا و عن أبى نصر سهل بن عبد اللّه بن داود البخارى النسابة ما رأيت من هذا البطن أحدا قط  و أقول هؤلاء ينتمون الى أحمد  بن الحسين بن موسى بن جعفر الكاظم و لم يذكر أحد من النسابة من أولاد الحسين بن موسى الكاظم أحد بنيه  و يقولون الحسين ابن موسى الكاظم المقيم بطبس و مات هناك و قبره بها، و عن السيد النسابة شيخ الشرف أبى حرب محمد بن المحسن الحسينى: كان الحسين بن موسى هذا مقيما ببغداد و كان له من الولد أبو القاسم و عبيد اللّه لأم ولد و كان له ولد قيل انه درج، و من الثانى ام الحسن و أم الحسين و أم جعفر، و قد قيل ان ام الجماعة ام سلمة بنت العباس بن عبيد اللّه بن جعفر بن المنصور هاشمية، فأمرهم فى لبس على القديم فيهم بين ظن و دعى، و الحق ما أقاموا به البينة و الآن فلا بينة لهم‏»۳۵

(در طبس جماعتی می گویند که از تیره موسویان و از نسل مفقود( یعنی حسین مفقود) هستند و ایشان نامه ای به من نوشتند که  من بدان جوابی ندادم. این کلام سید نَسّابه( نسب شناس) ابوعبدالله ابن طبا طبا است .

و از ابونصر سهل بن عبدالله بن داود بخاری نَسّابه روایت شده که گفت : من از این تیره و طائفه هیچ کسی را ندیده ام  به نظر من این جماعت به احمد بن حسین بن موسی بن جعفر الکاظم(ع) منسوب هستند  و هیچ نسب شناسی احدی از فرزندان حسین بن موسی کاظم (ع) را نام نبرده است. حال آن که ایشان می گویند که حسین بن موسی الکاظم (ع) در طبس اقامت داشته و در آن جا وفات یافته و قبرش در آنجا است.

از سید نسابه شیخ شرف ابوحَرب محمد بن محسن حسینی  روایت شده است که : حسین بن موسی در شهر بغداد اقامت داشته  و اولادی به نام های : ابوالقاسم و عبیدالله داشته است که مادرشان کنیز (اُم وَلَد) بوده و فرزند دیگری که قبل از وفات پدرش ( حسین) از دنیا رفته است و همچنین دخترانی به نام های : ام حسن ، ام حسین ، و ام جعفر داشته است.

همچنین گفته شده  مادر تمام این افراد زنی هاشمیه ( یعنی از ذریه سادات و طائفه بني هاشم) به نام : « اُم سَلَمه دختر عباس بن عبیدالله بن جعفر بن منصور» بوده است و امر ایشان از قدیم الایام بین گمان و ادعا بوده است و حق آن است که دلیلی بر آن اقامه شود و اکنون دلیلی بر این مدعا نیست.)

از متن  عُبَیدَلی که پیشتر ذکر شد به دست می آید  فرزندان ذکور حسین احتمالا: عبیدالله، عبدالله و محمد بوده اند و از متن ابن طباطبا که اخیرا از نظر گذشت کنیه ابوالقاسم به دست می آید که به احتمال زیاد برای محمد بوده است. با توجه به این که طبق متن و روایت ابن طباطبا یکی از فرزندان حسین قبل از پدر وفات یافته است و صغری و کبرایی که ما چیدیم احتمالا آن فرزند ذکور عبدالله بوده است.

فخر رازی (م.۶۰۶ ق.) در «الشجرة المبارکة فی انساب الطالبیة»

«و أمّا الحسين بن موسى الكاظم عليه السّلام، و هو المفقود، فقيل: انقرض عقبه و قوم ينتمون إليه بطبس ، و لا يصحّ نسبهم.

قال السيّد أبو عبد اللّه بن طباطبا له ثلاثة أولاد: عبيد اللّه، و عبد اللّه، و محمّد.

قال السيّد أبو إسماعيل الطباطبائي: الطبسيّون الذين ينتمون إليه هم من ولد أحمد بن الحسين.

و الطبسيّون يزعمون أنّ الحسين بن موسى مات بطبس و بها قبره و أولاده، و هم: عبد اللّه، و أحمد أبناء محمّد بن عبد اللّه بن عمر بن أحمد بن الحسين المفقود، إلاّ أنّ الإجماع حاصل على انقراض ولد الحسين۳۶»

( و اما حسین بن موسی کاظم علیه السلام او همان مفقود و گم شده است و گفته شده که نسلش منقرض شده اند و  جماعتی در طبس خود را به او منسوب می نمایند و  نسب ایشان صحیح نمی باشد.

سید ابو عبدالله بن طباطبا برای ایشان سه اولاد گفته است : عبیدالله ، عبدالله و محمد . سید ابو اسماعیل طباطبایی گوید:  اهل طبس(طبسیون) کسانی هستند که خود را به او ( یعنی حسین مفقود) منسوب می کنند و ایشان از فرزندان احمد پسر حسین هستند. و اهل طبس ( یعنی آن دسته از سادات موسوی طبس که خود را از نسل حسین بن موسی الکاظم (ع) می دانند) تصور می کنند که حسین بن موسی به شهر طبس از دنیا رفته و قبرش در آنجا است و اولاد و فرزندانش عبارتند از : عبدالله و احمد  هر دو از پسران محمد بن عبدالله بن عمر بن احمد بن حسین مفقود هستند. با این همه اجماع و نظر جمعی بر انقراض و از بین رفتن فرزندان حسین است.)

مَروزی ازوارقانی(م.  ۶۱۴ق.  ) در « الفخری فی انساب الطالبین »

«[عقب الحسين بن موسى الكاظم عليه السّلام]

و الحسين بن موسى الكاظم عليه السّلام المفقود، و قد اختلفوا في عقبه، و انتهى عقبه عند من انتسبهم الى عبد اللّه و أحمد ابني محمد بن عبد اللّه بن عمر بن أحمد ابن الحسين المفقود، و لهما عقب بالطبسين، منهم أبو طالب العالم الشاعر ابن أحمد هذا. و استوفيت ذكره في حظيرة القدس و لقيت من ولده انسانا شابا بخوارزم أملى علي نسبه و بعض بني عمه و هو محمد أبو طالب بن أبى نصر بن محمد أبى طالب بن أحمد أبى نصر بن أبى طالب. و له خمس اخوة: أحدهم علي أبو الحسن مستوف بطبس.» ۳۷

( نسل حسین بن موسی کاظم علیه السلام : و حسین بن موسی کاظم (ع) گم شده است و در نسلش اختلاف کرده اند و نسلش  به عبدالله و احمد دو پسر محمد بن عبدالله بن عمر بن احمد بن حسین مفقود  منتهی می شود. برای این دو تن فرزندانی در شهر طبس بوده اند از جمله ایشان : « ابوطالب» دانشمند و شاعر که پسر احمد است و در کتاب «حَظیرَة ُالقُدس» به طور کامل از او یاد کرده ام و در خوارزم با شخص جوانی از این خاندان ملاقات داشتم که بر من نسب خانوادگیش را املا نمود و نسب برخی از  پسر عموهایش را و او:« ابوطالب محمد پسر ابونصر پسر ابوطالب محمد پسر ابونصر احمد پسر ابوطالب» بود و او پنج برادر داشت که یکی از ایشان« ابوالحسن علی» مستوفی( حسابدار و دفتر دار خزانه) شهر طبس بود.)

ابن عِنَبَه (م.  ۸۲۸ ق.) در « عمدة الطالب»  از قول« ابن طباطبا» صاحب «منتقلة الطالبیه» آورده است :

« أعقب الحسين بن موسى الكاظم عبد اللّه، و عبيد اللّه و محمدا، و بالطبسين قوم يقولون إنهم موسويون و إنهم من ولد الحسين بن موسى و كتبوا إليّ كتبا و ما أجبت عن شي‏ء منها. و قال أبو نصر البخاري: ما رأيت من هذا البطن أحدا قط.»۳۸

( از نسل حسین بن موسی الکاظم (ع)، عبدالله و عبیدالله و محمد است و در طبسین(دو طبس) گروهی هستند که می گویند موسوی(یعنی از نسل امام موسی کاظم(ع)) هستند و ایشان از فرزندان حسین بن موسی هستند ….)

آیا ممکن است که بر اساس این متن، مزار این امامزادگان موسوی در همین طبس فعلی بوده و  چون از اولاد و احفاد حسین بن موسی الکاظم(ع) بوده اند، نام جد بزرگ ایشان یعنی : حسین بر نام اصلی یکی از آنها غلبه یافته است؟ یا  آن امامزاده مدفون با چند واسطه هم نام  حسین بن موسی الکاظم(ع) بوده ولی به مرور ایام، عوام و خواص پنداشته اندکه او همان حسین بن موسی الکاظم(ع) فرزند بلافصل امام کاظم(ع) است؟ البته این فرضیه هم معارض دارد و محل تامل است یعنی  بر سر اولاد داشتن امامزاده حسین بن موسی الکاظم(ع) هم اختلافات فراوانی است که« ابن عنبه » تلاش نموده و برخی از آن ها را دسته بندی کرده و در کتاب خود ذکر نموده است :

  • «و منهم خمسة فی اعقابهم خلاف و هم : الحسین ، ابراهیم الاکبر ، هارون ، زید و الحسن.»

( درباره پنج تن از فرزندان امام کاظم (ع) سر این که فرزند دارند یا خیر اختلاف است؟ ایشان : حسین ، ابراهیم  اکبر ، هارون ، زید و حسن هستند.)

  • « و قد کان للحسین بن الکاظم عقب فی قول الشیخ ابی الحسن العمری ثم انقرض.»

( اعتقاد شیخ ابوالحسن عمری بر این است که  حسین پسر امام کاظم (ع) فرزندانی داشته ولی منقرض شده اند.)

  • « و قال ابو نصر البخاری : قال العمری و ابوالیقظان : ان الحسین بن موسی الکاظم لم یعقب و قال فی موضع آخر : ولد حسین بن موسی الکاظم عبدالله من ام ولد یقال : انه اعقب و لا یصح ذلک.»

(  ابو نصر بخاری گوید : عمری و ابویَقظان گفته اند : حسین پسر امام کاظم (ع) فرزندی نداشته است و در جای دیگری  گفته است حسین پسر امام کاظم (ع) فرزندی به نام : « عبدالله» از کنیزی داشته است که گفته می شود که او دارای  نسل بوده ولی این قول درستی نیست.)

« و نص الشیخ تاج الدین علی  ان الحسین بن موسی منقرض لا دارج.»

(  شیخ تاج الدین علی تصریح نمود که حسین پسر امام کاظم (ع) فرزندانی ( اعم از یکی یا بیشتر)داشته، بلاعقب نبوده، ولی منقرض شده اند.)

  • « و قال ابن طبا طبا : اعقب الحسین بن موسی الکاظم : عبدالله و عبیدالله و محمدا … .»۳۹

(  ابن طبا طبا گوید: فرزندان حسین پسر امام کاظم(ع) ، عبدالله ، عبیدالله و محمد هستند. )

کلید دار ( معاصر) در« معالم انساب الطالبین فی شرح  کتاب «سر الانساب العلویة »»

این کتاب چنان که از عنوانش پیدا است در شرح کتاب «سر الانساب العلویه» ابونصر بخاری متوفای ۳۵۷ ق. است.

«قال: و الحسين بن موسى بن جعفر فولد عبد اللّه بن الحسين بن موسى من أمّ ولد، يقال أنّه أعقب و لا يصحّ ذلك.»۴۰  (ازحسین بن موسی بن جعفر ، عبدالله بن حسین بن موسی به وجود آمد از کنیزی و گفته شده که او ( یعنی حسین بن موسی) دارای نسل و عقب بوده که این صحیح به نظر نمی رسد.)

از مطالعه متونی که منسوب به علمای بزرگ انساب متقدم است و از نظر گذشت دریافتیم که آنها نیز با همه اشراف و امکاناتی که در آن روزگاران داشته اند در شناخت صحیح حسین مفقود دچار ابهام ، بهت و استیصال شده بودند.

  1. منتقد به حضور فیزیکی بنای بارگاه امامزاده حسین در سال ۴۹۴ ق.

یکی از محققان و مولفان در زمینه شهر تاریخی طبس پس از ذکر متن کتیبه سابق امامزاده که اکنون نابود شده و ظاهرا حتی تصویری هم از آن در دست نیست در ضمن بنای این بارگاه و ظاهرا اتمام کار ساختمان آن در سال ۴۹۴ ق. چنین نقد نوشته است :

« … سال ۴۹۴ ق. سال پایانی ساختمان این بنا مواجه است با دوران استیلای کامل اسماعیلیان بر طبس و نواحی آن  و در این زمان  اسماعیلیان  یا باطنیان  که بیش از شش امام را نپذیرفته اند. عجیب است که گذاشته باشند  در حوزه نفوذشان  چنین بنایی ساخته شود زیرا از سال ۴۹۷ ق. به بعد است که به تدریج اسماعیلیان با حمله های سلجوقیان به طبس ضعیف می شوند.» ۴۱

امامزاده حسین طبس

 

  1. حسین بن موسی الکاظم (ع) در جرگه محدثان

آنچه از بررسی اخبار و روایات شیعه به نظر می رسد این است که امام زاده حسین بن موسی الکاظم (ع) فرزند بلافصل امام کاظم (ع) و برادر امام رضا(ع) از زمره راویان حدیث بوده است و در مراجع حدیثی از وی نقل حدیث وجود دارد و در سند و طریق روایات قرار گرفته است.

اولا وجود او چنان که پیشتر گفته شد محرز است و ثانیا در سلسله اسناد روایات از او به عنوان حسین مفقود یاد نشده است. آیا ممکن است که دو فرزند به نام حسین برای امام کاظم(ع) بوده است؟ آیا ممکن است حسین مفقود در طبس از اولاد امام کاظم(ع) نبوده و به اشتباه علمای نسب شناس او را به امام کاظم(ع) متصل ساخته اند؟ آیا ممکن است پس از پیدا شدن او لقب مفقود از او سلب شده باشد؟ اما چنان که پیشتر در بحث حسین مفقود آوردیم اگر او در سال ۱۸۷ ق. بر اساس نامه منسوب به امام رضا(ع) پیدا شده باشد چهار سال پس از وفات پدرش می باشد زیرا امام کاظم (ع) بنا بر مشهور در ۱۸۳ ق.  به شهادت رسیده است. مگر این که تصور کنیم یا نامه اشتباه است یا تاریخ نامه اشتباه است یا هم نامه درست است و هم تاریخ کتابت آن ولی این حسین مفقود مذکور در نامه با حسین بن موسی الکاظم (ع) دو شخصیت متمایز هستند.

به هر روی روایاتی در «فضیلت  و فوائد حنا»  ۴۲« مجوز غسل جمعه در روز قبل در شرایط اضطراری»۴۳ ،«رحمت خدا برای مومنان در نامه اعمال»۴۴ ، «خوف مومن»۴۵ ، «بهبود وضعیت مالی و اجتماعی شخصی به نام :جعفر بن عُمَر علوی»،۴۶ «پرداخت کامل مزد کارگر و غیره»۴۷ و «خیر و فایدت رساندن به فرزندان پیامبر(ص)»۴۸ وجود دارند که حسین بن موسی الکاظم (ع)در طریق قرار گرفته است یعنی از زمره محدثان و راویان اخبار اهلبیت (ع) بوده است

روایت «مومن خائف به درگاه خداوند» و «مراعات خدا برای مومنان در نامه اعمال» که اشاره نمودیم به طور مستقیم از پدر بزرگوارشان امام کاظم (ع) نقل نموده اند و این نشان می دهد که در زمان حیات پدر بزرگوارشان عاقل و بالغ بوده اند.

همچنین در روایتی که در مورد بهبود وضعیت مالی جعفر بن عمر علوی است وی در کنار امام رضا(ع) در مدینه بوده است.

در روایتی دیگر  ایشان از امام جواد (ع) از انگشتریشان سئوال می کنند که امام (ع) در پاسخ می گویند: این انگشتر حضرت سلیمان (ع) است.۴۹ و این نشان می دهد حسین بن موسی روزگار امامت امام جواد(ع) را هم درک نموده اند و از سویی در مدینه نیز بوده اند.

  1. جايگاه و فضیلت امامزاده حسین بن موسی الکاظم (ع)

در فضیلت و مقام امامزاده حسين بن موسی الکاظم (ع) و جایگاه ایشان در نظر امامان راستین به این روایت توجه نمایید:

«  ابن عیسی ، عن البزنطی قال : کنت عند الرضا(ع) و کان کثیرا ما یقول : استخرج منه الکلام یعنی ابا جعفر، فقلت له یوما ای عمومتک ابربک؟ قال: الحسین ، فقال ابوه (ع) : صدق و الله هو و الله ابرهم به و اخیر هم له» ۵۰

(شخصی به نام ابن عیسی از شخصی دیگر به نام بَزَنطی نقل می کند که او گفت : من در نزد امام رضا(ع) بودم که فراوان از امام جواد (ع) سخنانی استخراج می کردم. پس روزی خدمت امام جواد(ع) عرض کردم: کدام عموی شما به شما مهربان تر است؟ ایشان فرمودند : حسین! آنگاه پدر گرامیشان امام رضا(ع) [ در مقام تایید] فرمودند :  به خدا قسم که راست گفتند او ( یعنی حسین بن موسی) مهربان ترین و خیرخواه ترین عموی ایشان است.)

با این وصف در مقام و منزلت حسین بن موسی بن جعفر(ع) همین بس که مورد تایید دو امام معصوم (ع) بوده است و خدا جایگاه رفیعش را رفیع تر گرداند!

  1. رفع یک شبهه درباره امامزادگان منسوب به امام کاظم (ع)

بسیاری از مردم این ابهام را دارند و حداقل از خود من این سئوال را می پرسند که چرا این قدر امامزاده منسوب به امام کاظم (ع) است یا به عبارتی مگر چه قدر امام کاظم (ع)فرزند داشته است؟ که با کمال تاسف گاهی این مسئله را به عنوان  یک مضحکه و سرآغازی برای شوخی و سرگرمی در نظر می گیرند.

بهتر دیدم که در این مجال به آن بپردازم تا رفع شبهه شود و آن هایی که متن من به نظرشان می رسد برای دیگران  توضیح دهند و فرهنگ سازی شود.

با فرض صحت امامزاده و حقانیت آن باید گفت:

اولا : بر طبق روایات معتبر امام کاظم (ع) فرزندان بسیاری داشتند که برخی از شرح حال نویسان تا ۶۰ فرزند اعم از پسر و دختر برای ایشان در تاریخ ثبت نموده اند.

ثانیا: با مطالعه خاندان و اولاد امام کاظم(ع) در می یابیم که فرزندان ایشان هم بسیار پر اولاد بودند.

ثالثا :بسیاری از این سادات مکرم موسوی در طول تاریخ مورد آزار و اذیت حکومت های وقت قرار می گرفتند و مجبور به جَلای وطن و مهاجرت  به نقاط مختلف می شدند که اکثرا منطقه ایران را به همراه دیگر سادات انتخاب می نمودند.

رابعا: در برخی روایات معتبر داریم که در موقع فتنه ها و آشوب ها به برخی مناطق ایران پناه ببرید که بی شک این توصیه امامان نیز در هجرت این سادات به ایران تاثیر فراوان داشته است. ۵۱

خامسا: به هنگام هجرت اجباری امام رضا(ع) به منطقه خراسان توسط مامون عباسی بسیاری از سادات موسوی به ایران هجرت کردند.

سادسا: گاهی اوقات به دلیل از بین رفتن کتیبه ها در اثر زلزله یا جنگ یا از بین رفتن منابع خطی مانند سندهای امامزاده و کتاب های مرتبط با آن ، امامزاده ای که ممکن بوده چندین پشت قبل جد بزرگوارشان حضرت امام کاظم(ع)  بوده ،به اشتباه تبدیل به فرزند بلافصل آن امام هُمام (ع) شده است و دیگر پدرانش از متون و لسان مردم حذف و به عبارت دیگر سند نسبش قطع شده است در حالی که  ممکن است خود امامزاده برای قرون هفتم ، هشتم یا نهم هجری باشد در حالی که امام کاظم (ع)برای قرن دوم است در اصل این یکی از پاسخ های اصلی و محکم به این ابهام یا اشکال است.

سابعا: گاهی اوقات این فرضیه هم محتمل است که نام پدر یک امامزاده، موسی یا کاظم باشد و به اشتباه و به مرور نسبش به امام موسی کاظم (ع) ملحق شود در حالی که از نسل های دیگر سادات مانند: علوی، جعفری ، حسنی و .. باشد.

ثامنا : به علت فراوانی اولاد و ذریه امام کاظم(ع) این فرضیه نیز محتمل است که به اشتباه و حتی بدون در نظر گیری تشابه نام پدر، عوام الناس امامزاده ای برحق و اصیل را به امام کاظم (ع) ملحق سازند.

  1. کشف جسد سالم امام زاده حسین شیراز

نکته جالب این است که امامزاده دیگری نیز که آوردیم در شیراز است و نامش حسین و فرزند بلافصل امام کاظم(ع)  و به نام شاهزاده علاء الدین حسین خوانده می شود پیکر پاکش  بعد از سپری شدن سالیان صحیح و سالم رویت و گزارش شده است.

« قبر شریف شاهزاده حسین، همانند برادرش شاه چراغ قرن ها مخفی بود و کسی از محل دفن ایشان آگاهی نداشت ، تا در عهد « قُتلُغ خان» جسد طیب و طاهرش تر و تازه کشف شد . قُتلُغ خان از سال ۶۲۳ تا ۶۵۸ ق. بر بلاد فارس حکومت می کرد. محلی که در شیراز  اکنون حرم و بارگاه علاء الدین حسین است، باغ بسیار با صفایی بوده، که از همه میوه ها در آن یافت می شد. این باغ متعلق به قُتلُغ خان بود که در آن به تفرج و سیاحت می پرداخت.

در این باغ مکان مرتفعی بود که شب های جمعه از آن جا نوری درخشان ساطع می شد. باغبان هر شب جمعه این نور را می دید و تعجب می کرد، تا روزی این داستان را با قُتلُغ خان در میان گذاشت.

قُتلُغ خان از پیرمردان و دانشمندان برای گشودن این راز کمک خواست ولی این راز همچنان مجهول ماند، پس دستور داد که این محل را خاک برداری کنند، تا شاید  این راز گشوده شود.

چون مقداری خاک برداری شد، جسد پاک و مطهری ظاهر گردید که قامتی رشید و چهره ای درخشان داشت، در یک دست قرآن کریم و در دست دیگر شمشیری بران داشت، از نشانه های روشن و دلایل مستحکم معلوم شد که جسد متعلق به علاء الدین حسین ، فرزند بلافصل حضرت موسی بن جعفر(ع) می باشد.

با توجه به این که شهادت علاء الدین حسین در حدود ۲۰۳ ق. روی داده، به هنگام پدیدار شدن جسد مطهرش در حدود ۴۵۰ سال از شهادت او می گذشت و در عین حال جسد مطهرش تر و تازه بود.

هنگامی که جسدش ظاهر گردید قُتلُغ خان بر فراز قبر مطهرش گنبد و بارگاهی ساخت و در زمان صفویه تجدید بنا شد و در عهد قاجاریه تعمیر و ترمیم شد.»۵۲

در پایان باید گفت فرضا  ممکن است که چندین محل منتسب به مزار یک امامزاده وجود داشته باشد اما مجرد کشف جسد سالم و تر و تازه در یکی یا چند مورد از آن مزارات دلالت تام بر وجود مزار اصلی و واقعی آن امامزاده مورد نظر نمی نماید یعنی با فرض صحت، اگر جسد این امام زاده حسین در طبس یا شیراز و هر جای دیگر که یاد نمودیم سالم و تجزیه نشده باشد حتما دلالت نمی کند که او حتما همان حسین بن موسی الکاظم(ع) اصلی است مگر آن که مدرک مستند و مستدلی در میان باشد.

نتیجه گیری

به هر روی و ظاهرا بنا بر آنچه در افواه مردم طبس سینه به سینه نقل شده است جسد مطهر امامزاده ای در طبس چه به نام :« بم علی» چه به نام : «حسین بن موسی الکاظم (ع)» در زمان نامشخصی به طور تازه و شاداب کشف و مشمول معجزه طراوت الهی شده است و الله العالم بالصواب.

پی نوشت

  1. نایینی ، علی ( صفاء السلطنه) ( م. ۱۳۱۸ ق .) ، تحفة الفقراء ، اطلاعات ، تهران – ایران ، چاپ اول، ۱۳۶۶ ش . ص ۴۱.
  2. امینی ، محمود ، جغرافیای تاریخی شهرستان طبس، نیکوروش ، یزد – ایران ،۱۳۸۴ ش. ص ۱۶۷.
  3. ————، مجله پیام بهارستان ، نگاهی به سلسله نسب و شجره بنی شیبان(حکمرانان تون و طبس)، قصابیان / محمد رضا ،کتابخانه مجلس شورای اسلامی ، تهران – ایران،د۲، س۲،ش ۶ زمستان ۱۳۸۸ ش. ص ۹۰۳.
  4. دانشدوست، یعقوب ،طبس شهری که بود« بناهای تاریخی طبس»، سروش و میراث فرهنگی ، تهران – ایران، ۱۳۷۶ ش. ص ۷۳.
  5.  دانشدوست ، یعقوب ، پیشین ، ص ۷۳.
  6. اخوان مهدوی ، علی ،حسین بن موسی الکاظم (ع) زندگانی ، شخصیت ، آرامگاه ،آستان قدس رضوی(ع) ، مشهد – ایران ،چاپ اول ، ص ۶۷.
  7. اخوان مهدوی ، علی، پیشین ،ص ۷۹
  8. همو، پیشین ، صص ۱۱۴- ۱۱۵.
  9. پیام بهارستان ، قصابیان / محمد رضا ، مقاله پیشین ، ص ۹۰۵.
  10. اخوان مهدوی ، علی ، پیشین ، ص ۱۱۴.
  11. پیام بهارستان، مقاله پیشین، ص ۹۰۴.
  12. .ر.ک : فقیه بحرالعلوم ، محمد مهدی ، تاریخ تشیع و مزارات شهرستان ساری ، وثوق ، قم – ایران ، ۱۳۸۵ ش ، صص ۲۲۲- ۲۳۲.
  1. رجایی ، سید مهدی ، المعقبون من آل ابی طالب ، عاشورا ، قم – ایران ، ۱۴۲۷ ق. ج ۲ ، ص ۲۷۶.
  2. فخر رازی ، محمد بن عمر ( م . ۶۰۶ ق.) ، الشجرة المبارکة في أنساب الطالبية ، کتابخانه مرعشی نجفی ، قم – ایران ، ط ۲ ، ۱۴۱۹ ق . ، ص ۲۰۹.
  3. اظهری ، محمد رضا ، امام زاده طبس ، نامه آستان قدس ، ش ۱و ۲ ، دوره ۹ ، مسلسل ۳۳و ۳۴ ، فروردین ۱۳۵۰ ش .
  4. الهمذانى ، ابو عبد الله احمد بن محمد بن اسحاق(ابن الفقيه) (م .۳۶۵ ق.)، البلدان ، تحقيق : يوسف الهادى ، عالم الكتب، بيروت- لبنان، ط ۱، ۱۴۱۶/۱۹۹۶، ص ۶۱۱.
  5. ابن خلدون ، عبد الرحمن بن محمد (م. ۸۰۸ ق.)، ديوان المبتدأ و الخبر فى تاريخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأكبر( تاریخ ابن خلدون)، تحقيق :خليل شحادة، دار الفكر، بيروت – لبنان، ط۲، ۱۴۰۸/۱۹۸۸، ج ۲، ص ۵۷۸.
  6. البلاذرى، أبو الحسن أحمد بن يحيى(م. ۲۷۹ ق.)، فتوح البلدان، دار و مكتبة الهلال، بيروت – لبنان، ، ۱۹۸۸. ص ۲۹۰.
  7. الحموی البغدادی، یاقوت ( م . ۶۲۶ ق .) ، معجم البلدان ، دار صادر ، بیروت – لبنان ، ط ۲ ، ۱۹۹۵ م . ، ج ۵ ، ص ۲.
  8. همو ، پیشین ،ج ۴ ،ص ۴۵۸.
  9. المقدسی ، ابو عبدالله محمد بن احمد ( م. ۳۸۱ ق.) ، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، مكتبة مدبولى، القاهرة – مصر ، ط۳ ،۱۴۱۱/۱۹۹۱، ص ۲۴.
  10. الحموی البغدادی، یاقوت ، پیشین، ج ۴ ،ص ۴۱۶.
  11. المقدسی ، ابو عبدالله محمد بن احمد ، پیشین ، ص۳۲۱.
  12. التميمي السمعانى،أبو سعيد عبد الكريم بن محمد بن منصور (م .۵۶۲ ق.)، الأنساب ، تحقيق: عبد الرحمن بن يحيى المعلمى اليمانى، مجلس دائرة المعارف العثمانية ،حيدر آباد- هندوستان، ط۱، ۱۳۸۲/۱۹۶۲، ج ۹، ص ۴۸.
  13. الحموی البغدادی، یاقوت ، پیشین ،ج ۴ ،ص ۲۰.
  14. همو، پیشین، ج ۴ ،ص ۲۰.
  15. مهنا ، عبدالله علی ، لسان اللسان، دار الكتب العلمية ، بیروت – لبنان ، ط۱، ۱۴۱۳ ق.، ج ۱، ص ۴۸۲.
  16. مرتضی زبیدی ، محمد بن محمد (م. ۱۲۰۵ ق.) ،تاج العروس من جواهر القاموس ، دارالفکر ، بیروت ، – لبنان، ط ۱ ، ۱۴۱۴ ق.، ج ۱۸ ص، ۵۳۳.
  17. الزمخشری ، محمود بن عمر ( م.۵۳۸ ق.) ،اساس البلاغة، دار صادر ، بیروت – لبنان ، ط۱ ، ۱۹۷۹م، ص ۲۳۰.
  18. مهنا ، عبدالله علی، پیشین ، ج ۱ ، ص۴۸۲ .
  19. احمدی میانجی ، میرزا علی (م. ۱۴۲۱ ق.) ، مکاتیب الائمة علیهم السلام ، دارالحدیث ، قم – ایران، ۱۴۲۶ ق. ج ۵ ،ص ۳۰۲.
  20. الفراهیدی ، خلیل بن احمد( م.۱۷۵ ق.) ، العین ، هجرت ، قم – ایران ،ط ۲، ۱۴۰۹ ق. ج ۱ ، ص ۳۲۲.
  21. الجوهری ، اسماعیل بن حماد ( م.۳۹۳ ق.) ، الصحاح ، تاج اللغة و صحاح العربیة، دارالعلم للملایین ، بیروت – لبنان ، ط۱، ۱۳۷۶ ق. ، ج۲ ، ص ۵۰۹.
  22. العبیدلی ، محمد بن ابی جعفر ( م. ۴۳۵ ق.)، تهذیب الانساب و نهایة الاعقاب ، تحقیق : محمود کاظم المحمودی،  مکتبه آیه الله المرعشی ، قم – ایران ، ط ۲ ، ۱۴۲۸ ق. ص ۱۶۶.
  23. ابن طباطبا ، ابراهیم بن ناصر ( زنده در ۴۷۹ ق.)، منتقلة الطالبیة، المکتبة الحیدریة ، قم – ایران ، ط ۱ ، ۱۳۷۷ ش. صص ۲۱۸-۲۱۹.
  24. فخر رازی ، محمد بن عمر ، پیشین ، ص ۱۱۳.
  25. المروزی الازوارقانی ، اسماعیل بن الحسین،( م.۶۱۴ ق.)، الفخری فی انساب الطالبین ، مکتبة آیة الله المرعشی، قم – ایران ، ط ۲،صص ۲۱-۲۲.
  26. ابن عنبه ، سید احمد بن علی (م.۸۲۸ ق.)، عمدة الطالب في انساب أل ابي طالب ، انصاریان ، قم – ایران ، ۱۴۱۷ ق.، ص ۱۷۸.
  27. ر.ک : ابن عنبه ، سید احمد بن علی ، پیشین ، ص ۱۷۸.
  28. الکلید دار آل طعمه، عبدالجواد، معالم انساب الطالبین فی شرح کتاب «سر الانساب العلویة» ابی نصر البخاری ، مکتبه آیه المرعشی، قم – ایران ، ۱۴۲۲ ق. ، ص ۱۴۹.
  29. دانشدوست ، یعقوب ، پیشین، ص ۷۵.
  30. الکلینی الرازی ، محمد بن یعقوب ( م.۳۲۹ ق.) ،الکافی، دارالکتب الاسلامیة – طهران ، ایران ، ۱۴۰۷ ق. ج ۶ ،ص ۵۰۹ .
  31. همو ، پیشین ، ج ۳ ،ص ۴۲.
  32. الطوسی ، محمد بن الحسن (م. ۴۶۰ ق.)، الامالی ، دارالثقافة ، قم – ایران ، ۱۴۱۴ ق. ص ۵۷۱.
  33. ابن عقده ، احمد بن محمد ( م. ۳۳۲ ق.) ، فضائل امیرالمومنین علیه السلام ، دلیل ما ، قم – ایران ، ص ۱۱۶.
  34. ابن بابویه ، محمد بن علی ( شیخ صدوق ) (م . ۳۸۱ ق.) ،عیون اخبار الرضا ( ع ) ، مصحح : مهدی لاجوردی ، نشر جهان ، تهران – ایران ، چاپ اول ، ۱۳۷۸ ق . ج ۲ ،ص ۲۰۸.
  35. ابن طاووس ، علی بن موسی( سید بن طاووس) ( م.۶۶۴ ق.)، طرف من الانباء و المناقب ، تاسوعا ، مشهد – ایران ، ۱۴۲۰ ق.ص ۱۸۷.
  36. الطوسی ، محمد بن الحسن ، پیشین ، ص ۳۵۵.
  37. ابن طاووس ، علی بن موسی( سید بن طاووس) ( ۶۶۴ ق.)، سعد السعود للنفوس منضود ،دارالذخائر ، قم – ایران ، بی تا، ص ۲۳۶.
  38. الحمیری ، عبدالله بن جعفر ( م.قرن ۳)،قرب الاسناد، مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، قم – ایران ،۱۴۱۳ ق.، ص ۳۷۸.
  39. المجلسی ، محمد باقر ( م. ۱۱۱۰ ق.)، بحار الانوار، دار إحياء التراث العربي‏ ، بیروت – لبنان، ۱۴۰۳ ق. ج ۵۷، ص ۲۱۳ به بعد.

۵۲ . مهدی پور ، علی اکبر ،  اجساد جاویدان ، نشر حاذق ، چ ۳ ، قم – ایران ، اسفند ۱۳۸۵ ش . ، صص۹۳-۹۵.

 

1 نظر

  1. حسین ترابیان می‌گه:

    ومن ا… التوفیق

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.