۲۵- امامزاده چهل تنان ( احتمالا همه مرد) – بازار تهران – ایران

۲۴- امامزاده بابا پیر على( مرد) ـ محمّد آباد نهاوند – ایران
خرداد ۲۰, ۱۳۹۴
۲۶- امامزاده سید صالح (مرد) – کفته رود – ایران
خرداد ۲۰, ۱۳۹۴

۲۵- امامزاده چهل تنان ( احتمالا همه مرد) – بازار تهران – ایران

نویسنده و محقق : سید مرتضی میرسراجی

mirseradji@gmail.com

حدود یک ماه پیش بود که برای پوشش خبری مراسم پرده برداری از ضریح جدید “امامزاده چهل‎تنان(ع)” بازار تهران دعوت شدیم؛ در ابتدا اسم امامزاده چهل‎تنان هم برایمان غریب و به گوشمان هم نرسیده بود و اطلاعاتی از این امامزاده نداشتیم.

روز ولادت امام رضا (ع) ۱۱ ذی القعده ساعت ۹ صبح راهی بازار تهران شدیم، از خیابان ۱۵خرداد و از پله های “نوروزخان ” خود را به داخل بازار رساندیم؛ راسته لوازم التحریر فروشان و بوی دفتر و مداد بود که فضای این راسته از بازار را پر کرده بود. در همان حین عبور از این گذر، نیم نگاهی هم به داخل مغازه هایی که پر از انواع لوازم التحریرهای رنگارنگ بود، می انداختیم و برای لحظاتی خود را در فضای کودکی و هیاهوی مدرسه . . . که یک‎دفعه با صدای یکی از گاریچی های بازار که چرخ دستی بزرگی را هل می داد و فریاد «آقا مواظب باش!» رشته خیالمان پاره می شود. چند دقیقه ای در این گذر به سمت پایین بازار جایی که به “چارسوق بزرگ ” معروف است، ادامه مسیر می دهیم.

از یکی از کسبه آدرس چهارسوق بزرگ را می پرسیم و او با دست به سمت جنوب بازار اشاره می کند؛ سرانجام به چهارسوق بزرگ می رسیم و چند سطری از تابلویی که برای معرفی بنای چهارسوق نصب شده را می خوانیم و متوجه ساخت این بنا در زمان صفویه می شویم اما ظاهراً هنوز تا “راسته بازار چهل‎تنان ” راه زیادی مانده و ما اطلاعی از محل امامزاده چهل‎تنان نداریم، از یکی دیگری از کسبه که سن و سالی از او گذشته و با عینک ته استکانی خود داخل حجره اش در حال گپ با یکی از دوستانش است، می پرسیم: راسته بازار چهلتنان کجاست؟ می گوید: «همین دست چپ چارسوق بزرگ را ادامه می دهی تا به راسته بازار چهل‎تنان برسید». از این فرصت استفاده می کنیم و دوباره سؤال می کنیم: امامزاده چهل‎تنان هم همانجاست؟ پاسخ می دهد: « آره؛ همان‎جاست، امامزاده چهل‎تنان(ع) نرسیده به کوچه غریبون است.»

به مسیر ادامه می دهیم و در این مسیر هر از چند قدمی بوی خاص همان راسته بازار به مشام می رسد، از جلوی حجره های عطاری که می گذریم، بوی ادویه جات است که همه شامه را پر می کنه و در این هیاهوی بازار، در ذهن سؤالاتی در خصوص امامزاده چهل‎تنان نقش می بندد: امامزاده چهل‎تنان کیست؟ چرا به این امامزاده چهل‎تنان می گویند؟ و . . . اما شلوغی و هیاهوی بازار، رشته افکار را پاره می کند و اجازه تمرکز بر این سؤالات را نمی دهد.

دیگر چیزی نمانده که از این همه شلوغی بازار عاصی شویم و از طرفی به خاطر قدم های تند و باعجله ای که برداشته ایم، بدن خیس عرق است.

اما یک دفعه در سمت راست خود به یک درب کوچک سبزرنگ می رسیم با تابلویی در بالای آن که روی آن حک شده: «امامزاده چهل‎تنان (ع)»؛ ظاهراً به مقصد رسیده ایم، آهسته از این درِ کوچک امامزاده وارد یک صحن کوچک چند در چند می شویم که با ۳ پله به داخل صحن امامزاده چهل‎تنان(ع) وارد می شود، کفش را داخل جا کفشی می گذاریم و داخل امامزاده می شویم.

به محض ورود، لهیبی از خنکای خوش عطری از فضای داخل صحن به صورت برخورد می کند؛ اصلاً قابل باور نیست که با فاصله تنها چند متر از فضای شلوغ و پرازدحام بازار، چنین فضایی با این آرامش و خنکا وجود داشته باشد. درست مثل اینکه پا را از مرز جهنمی به یک حریم بهشتی گذاشته باشیم.

با داخل شدن به صحن امامزاده چهل‎تنان(ع)، بوی عطر عجیب و شدیدی تمام وجودمان را در بر می گیرد و آرامشی عمیق بر جان آدمی می نشیند؛ انگار که آدمی برای لحظاتی از این دنیا کنده شده و در سرای دیگری سیر می کند.

اما این بقعه و مکان، آستانه کدام امامزاده است که این طور تمام وجودت را در یک لحظه به تسخیر در می آورد و آب سرد و خنکی در کام تشنه جانت می ریزد.

تازه در این لحظه است که عطش دانستن از اصل و نسب این امامزاده در درونت زبانه می کشد و سراپا گوش می شوی که از امامزاده چهل‎تنان(ع) بشنوی.

دیری نمی گذرد که شرح مختصری از این امامزاده می شنویم: «زمانی که امام رضا (ع) با اجبار و اصرار مأمون عباسی راهی ایران و مرو می شود، ۴۰ نفر از فرزندان و نوادگان امام موسی کاظم (ع) نیز رهسپار ایران می شوند و به عشق دیدار حضرت ثامن الحجج مسیر مرو را در پیش می گیرند اما این طی طریق طولانی با شهادت امام رضا (ع) به دست مأمون همزمان می شود، از طرفی خبر حرکت این امامزادگان نیز به مأمون می رسد و او به یکی از عمال خود معروف به “سیاهپوش سمنانی ” دستور قتل این ۴۰ امامزاده را می دهد.

به این ترتیب بوده که این ۴۰ فرزند از فرزندان امام هفتم شیعیان در یک شب به دست سیاهپوش سمنانی و به صورت یک جا و دسته جمعی به شهادت می رسند و سرهای مطهرشان از بدنشان جدا می شود و خون سرخ ۴۰ امامزاده مانند رودی جاری می شود تا گواه مظلومیت شیعه و اهل بیت عصمت و طهارت باشد و کوس رسوایی و ستم سلسله جور عباسی و خلیفه سفاکی به نام مأمون».

اما حکایت به اینجا ختم نمی شود؛ سیاهپوش سمنانی دستور می دهد که بدن های بدون سر این ۴۰ امامزاده را به درون چاهی بریزند و سر چاه را بپوشانند؛ تازه این جاست آنچه را می شنوی پاسخ سؤال ابتدایی ذهنت می شود و منشأ آن حالت معنوی و عطر بهشتی را که وجودت را در لحظه ورود به این امامزاده پر کرده بود می یابی.

آری، محل چاهی که بدن های مطهر این ۴۰ امامزاده در آن مدفون شده، همین بقعه فعلی امامزاده چهل‎تنان(ع) بازار تهران است.

این چه حکایت عجیبی است؛ یعنی همین بقعه و عمارت کوچک و آسمانی امامزاده چهل‎تنان(ع) بازار تهران که هم اکنون در آن نشسته ایم، محل دفن اجساد مطهر و بی سر ۴۰ تن از فرزندان امام موسی کاظم(ع) است و به یک باره به زیارت ۴۰ امامزاده آمده ایم؟!

با این توضیحات که توسط یکی از مسئولان اداره اوقاف تهران در مراسم پرده برداری از ضریح جدید امامزاده چهل‎تنان (ع) ارائه می شود با بخش کوتاهی از تاریخ و اصل و نسب امامزاده چهل‎تنان(ع) آشنا می شویم و در پاسخ این سؤال که منبع تاریخی سرگذشت این امام زادگان چیست؟ کتاب «بحرالانساب» مرحوم سید رضی را معرفی می کنند تا دیگر جای هیچ شک و شبهه ای در خصوص صحت و سقم این واقعه تاریخی در صفحه ذهن باقی نماند.

این آشنایی مختصر با امامزاده چهل‎تنان(ع) بهانه ای شد که بیشتر جویای پیشینه و کم وکیف ساخت بقعه و بارگاه این امامزاده شویم و اینکه چرا چنین امامزاده ای بارگاهی با این عظمت که ۴۰ امامزاده را در قلب بازار تهران در خود جای داده، این‎گونه باید مهجور و ناشناخته باشد و چرا باید بسیاری از کسبه بازار تهران نیز در جریان سرگذشت امامزاده چهل‎تنان(ع) نباشند و تنها مختصری مبهم از آن بدانند.

خلاصه این موضوع باعث می شود که در فرصتی دیگر، مجدداً سری به امامزاده چهل‎تنان بزنیم و به سراغ فردی برویم که سالیانی است در کنار این امامزادگان زندگی کرده و در جریان کامل ساخت این بقعه، بازسازی و موقوفات آن قرار دارد. آری این فرد «مهدی اربابی» از نوادگان «کربلایی محمدباقر تاجر تهرانی» است؛ کربلایی محمدباقر فردی از کسبه بازار تهران است که حدود ۲۰۰ سال پیش برای نخستین بار متوجه وجود چاهی شد که در آن ۴۰ امامزاده مدفون هستند و بانی ساخت این امامزاده شد.

در گفت وگویی صمیمانه با “مهدی اربابی “، او از خوابی که جد بزرگشان کربلایی محمد باقر تاجر تهرانی می بیند برایمان می گوید و اینکه چطور شد که امامزاده چهل‎تنان(ع) شناخته و صاحب بقعه و بارگاه و موقوفات شد که خود حکایتی شنیدنی و جذاب دارد.

* چاهی که رازی عظیم را فاش کرد

اما خلاصه جریان به این صورت بوده که تا حدود ۲۰۰ سال پیش کسی از محل دفن این امامزادگان خبری نداشته تا که شبی یکی از بازاریان تهران به نام «کربلایی محمد باقر تاجر تهرانی» خوابی می بیند که در آن خواب امام هفتم شیعیان به او می فرمایند: ۴۰ نفر از فرزندان من غریبانه سرشان از بدن شان جدا شده و اجساد بی سرشان به درون چاهی در این محل انداخته شده و حضرت در خواب محل چاه را به کربلایی نشان می دهد و پس از این جریان بوده که کربلایی محمد باقر تاجر تهرانی به محلی که حضرت در خواب به او نشان داده می رود و پس از حفر این محل، به این چاه که محل فعلی بقعه است، می رسد و با اجساد سالم و بی سر ۴۰ امامزاده مواجه می شود و این گونه بوده که کربلایی اقدام به ساخت بقعه ای بر سر این چاه که محل دفن این ۴۰ امامزاده بوده می کند و این محل به نام امامزاده چهل‎تنان(ع) معروف می شود.

امروز پنج شنبه سیزدهم آبان ۸۹، یک ماه پس از پرده برداری از ضریح جدید امامزاده چهل‎تنان(ع) حدود ظهر دوباره قصد امامزاده چهل‎تنان بازار تهران می کنیم و این بار در مسیر منتهی به راسته چهل‎تنان از کسبه در خصوص اصل و نسب امامزاده چهل‎تنان می پرسیم و تنها افرادی معدود هستند که مختصری از از این امامزاده می دانند اما خود را چندان معطل نمی کنیم و به سرعت مسیر امامزاده را در پیش می گیریم.

مهدی اربابی «نواده» کربلایی محمد باقر تاجر تهرانی است؛ داخل حریم معطر و ملکوتی امامزاده چهل‎تنان(ع) مشغول به صحبت با او می شویم که اکنون به وکالت از پدر، متولی این امامزاده است؛ شیرینی و جذابیت کلام او گذشت زمان یک ساعت را از یادمان می برد؛ مهدی اربابی از نوادگان کربلایی محمد باقر تاجر تهرانی از جد بزرگ خود و خوابی که در آن، محل دفن این امامزادگان را نشان می دهند و . . . برایمان می گوید:

«من از نوادگان کربلایی محمد باقر تاجر تهرانی هستم و از ۷ نسل پیش در همین راسته بازار در کوچه پشت امامزاده چهل‎تنان به نام “غریبان ” ساکن بوده ایم یعنی از ۲۰۰ سال پیش اجداد ما در همین کوچه پشت امامزاده ساکن بوده اند.

* کربلایی محمد باقر چرا خوابیده ای!

کربلایی محمدباقر حدود ۱۷۰ سال پیش خوابی می بیند که در این خواب امام کاظم (ع) محل فعلی بقعه امامزاده چهل‎تنان(ع) را به او نشان می دهد و می فرمایند: “کربلایی محمدباقر اینجا ۴۰ نفر از فرزندان من که برای زیارت فرزندم امام رضا(ع) آمده بودند مثل جدشان غریبانه شهید شده اند و بدن بدون سرشان در این محل مدفون است و تو خوابیده ای. ”

کربلایی محمدباقر وقتی از خواب بیدار می شود، منقلب آنچه در رؤیا دیده مانند تصویری واقعی در جلوی چشمانش بوده. او پس از این خواب پسرعموها و پسردایی ها که “مشهدی ابوطالب ” یکی از آنها بوده را فرامی خواند و دسته جمعی به این محل، یعنی محل فعلی امامزاده چهل‎تنان می آیند و دقیقا همان نقطه ای را که امام در خواب به کربلایی نشان داده بود حفر می کنند تا اینکه دهانه یک چاهی باز می شود تا آن زمان حتی دهانه آن چاه نیز مشخص نبود و روی آن کاملا پوشیده شده بود خلاصه پس از آنکه چاه نمایان می شود، کربلایی محمدباقر و یکی دو نفر از همراهان او به داخل چاه می روند و با بدن های بدون سر ۴۰ پیکر سالم که هنوز خون های آنها که بر زمین جاری شده بود نیز تازه بوده مواجه می شوند یعنی پس از گذشت حدود هزار و ۲۰۰ سال نه تنها که بدن های این امامزادگان پس از جدا شدن سر از بدنشان سالم مانده بود بلکه خونی که به واسطه جدا شدن سر از اجسادشان جاری شده بود همچنان تر و تازه باقی مانده بود.

تصور کنید که این ۴۰ امامزاده در زمان امام رضا (ع) به شهادت رسیدند، شهادت امام رضا (ع) در سال ۲۰۵ هجری قمری رخ داده و هم اکنون در سال ۱۴۳۱ هستیم و کربلایی محمد باقر این خواب را در سال ۱۲۶۰ قمری برابر با ۱۲۱۸ شمسی دیده یعنی ۱۷۱ سال پیش و حدود حکومت آقامحمد خان قاجار.

پس از این واقعه، کربلایی محمدباقر و مشهدی ابوطالب تصمیم می گیرند که تمام مال و اموال خودشان را وقف این امامزادگان کنند و بقعه ای برای این امامزاده بسازند که به این واسطه محل این بقعه به امامزاده چهل‎تنان(ع) معروف می شود.

کربلایی محمدباقر در آن زمان به لحاظ مالی فردی متمول بود و در این راسته از بازار مایملک و مغازه های زیادی را در اختیار داشته که تمام این اموال خود را در قالب چند وقف نامه، وقف امامزاده چهل‎تنان می کند و هم اکنون امامزاده چهل‎تنان ۹۰ مستأجر دارد؛ فرزند مشهدی ابوطالب به نام کربلایی محمد حسن ارباب در همین امامزاده مدفون است یعنی ۴ پشت قبل از بنده محمدحسن ارباب است که وصیت کرده بود من را در جلوی در ورودی این امامزاده دفن کنید تا زائران این بقعه از روی قبر من عبور کنند.

وقف هایی که توسط کربلایی محمد باقر تاجر تهرانی و مشهدی ابوطالب برای امامزاده چهل‎تنان(ع) انجام می شود شامل زمین، مغازه و منزل مسکونی بوده که هم اکنون نیز این منزل مسکونی در داخل کوچه غریبان پابرجاست که البته این کوچه در حال حاضر به نام کوچه چهل تن معروف است.

* هزینه سفر حجی که صرف ساخت بقعه امامزاده شد

در سالی که کربلایی محمد باقر این خواب را می بیند مبلغی پول را نیز برای انجام سفر حج خود کنار گذاشته بود که پس از این قضیه آن پول را هم صرف ساخت بقعه امامزاده چهل‎تنان می کند.

در خصوص شکل و شمایل بقعه قدیمی امامزاده باید بگویم که ساختمان قدیمی امامزاده از تیرچه چوبی بود که الان یک قسمت از ایوان جلویی امامزاده با همان تیرچه چوبی قدیمی باقی مانده و در وقف نامه ای که توسط کربلایی محمد باقر و مشهدی ابوطالب انجام می شود مصارفی را برای موقوفات مشخص می کنند از جمله اینکه مبلغی از عواید موقوفات امامزاده صرف تعمیرات بقعه شود همچنین مواجب یک نفر خادم برای امامزاده در نظر گرفته شود و از محل عواید موقوفات مجالس عزاداری برای پیامبر اکرم و اهل بیت عصمت و طهارت و علی الخصوص مجالس عزاداری برای اباعبدالله الحسین(ع) در ماه محرم و صفر در بقعه این امامزاده و در منزل مسکونی متولی امامزاده برگزار شود.

از آن پس بوده که هر فردی که به عنوان متولی این امامزاده معرفی می شده در منزلش این مجالس عزاداری برپا بوده و حدود ۲ سال است که پس از فوت عمویم این مجالس روضه در منزل ما برگزار می شود؛ در حال حاضر پدرم متولی امامزاده است و من هم از طرف او وکالت امامزاده را به‎عهده دارم.

* پرده برداری از ضریح امامزاده چهل‎تنان(ع) همزمان با روز ولادت امام رضا(ع)

بازسازی بنای بقعه امامزاده چهل‎تنان (ع) در سال ۸۴ شروع شد و ضریح قدیمی این امامزاده که چوبی بود توسط یکی از خیران به نام حاج مجتبی حاصلیان از بازاریان عباس آباد در صنف پوشاک ساخته می شود که در ماه گذشته عملیات نصب آن هم به اتمام رسید و از ضریح جدید در روز ولادت امام رضا(ع) پرده برداری شد که البته خود حکایت آماده شدن ضریح جدید تا روز ولادت امام رضا (ع) حکایت شنیدنی دارد که تعریف خواهم کرد اما اینکه چرا این خیّر، امامزاده چهل‎تنان را برای ساخت ضریح انتخاب کرده این بوده که او حوائج خیلی خاصی داشته که توسط این امامزاده برآورده شده است.

بازسازی این امامزاده از سال ۸۴ تا اواخر سال ۸۷ به طول انجامید و قرارداد ساخت ضریح جدید این امامزاده هم در مرداد ۸۸ توسط حاصلیان با ابوالحسنی در میبد یزد بسته شد و ۲۷ مهر برابر با ۱۱ ذی الحجه مصادف با ولادت امام رضا (ع) از این ضریح جدید پرده برداری شد.

در ابتدا برای آماده شدن این ضریح همزمان با ولادت امام رضا(ع) برنامه ریزی خاصی نداشته ایم اما یک هفته قبل از ولادت امام رضا(ع)، سازنده ضریح با من تماس گرفت و گفت «ضریح آماده شده و قصد داریم آن را به تهران حمل کنیم» از او پرسیدم که نصب ضریح چند روز طول می کشد و او گفت ۳ روز و آن روز بیست و یکم مهر بود و ما محاسبه کردیم که اگر ۳ روز هم صرف نصب ضریح شود، ۲ روز فرصت خواهیم داشت تا روز ولادت حضرت داخل امامزاده را نظافت و مرتب کنیم و در روز ولادت از ضریح جدید امامزاده چله‎تنان(ع) پرده برداری کنیم اما حکایت تازه از این‎جا شروع شد.

* ضریحی که ظرف ۲.۵ روز نصب آن به اتمام رسید

با انتقال قطعات ضریح به تهران و حمل آن به امامزاده، تازه متوجه شدیم که نصب ضریح چقدر کار زمانبر و دشواری است چرا که بخش های مختلف و قطعات ضریح کاملا از هم باز بود و باید آنها سوار می شدند و تازه پس از این عملیات نوبت به کارهایی مانند نجاری، شیشه بری، برق کاری، سنگ کاری، خیاطی و … می رسید.

دیدیم که اتمام کار ضریح زمان خیلی زیادی نیاز دارد و این نگرانی ایجاد شد که آیا ممکن است ظرف ۲ تا ۳ روز بتوانیم همه این کارها را انجام دهیم اما از طرفی هم چون این ۴۰ امامزاده برای دیدار امام رضا(ع) از مدینه به سمت مرو رهسپار بودند و در این راه به شهادت رسیده و سر از بدنشان جدا شده بود، خیلی مصرّ بودیم که در روز ولادت امام رضا(ع) کارهای ضریح جدید به اتمام برسد.

حین نصب قطعات ضریح دیدیم که یکی دو اشتباه در قاب دور ضریح هم وجود دارد که یک بخش از نوشته پس از نصب در زیر قاب قرار می گرفت که برای رفع این مشکل مجبور شدیم دوباره سفارش ساخت آن را به یزد بدهیم تا این قسمت از نو ساخته شود و دوباره به تهران حمل شود.

نصب قطعات ضریح به تنهایی ۳ روز زمان نیاز داشت اما این عملیات به علاوه سنگ کاری اطراف ضریح، شیشه بری ، سیم کشی، برق کاری داخل و بیرون و دوخت پارچه مخملی دور ضریح که باید سفارش آن به خیاط داده می شد، تمام این کارها ظرف ۲ روز و نیم انجام شد!

تکمیل ضریح جدید امامزاده چهل تنان(ع) با کم و کیفی که گفتم در مدت ۲ روز و نیم، یکی از کرامات این امامزادگان بود به طوری که خود نصاب و سازنده ضریح می گفت «من تابه‎حال ۵۰ ضریح ساخته و نصب کرده ام اما تا به حال ضریحی نبوده که تمام کارهای آن ظرف ۲ روز و نیم انجام شود.»

وقتی صحبت های نواده کربلایی محمد باقر تاجر تهرانی به اینجا می رسد از او درباره مهجوری و ناشناخته بودن امامزاده چهل‎تنان(ع) می پرسیم که چرا حتی اهالی و کسبه بازار هم آشنایی چندانی با این امامزاده و سرگذشت آنان ندارند؟

اربابی به جریانی تاسف بار اشاره می کند و می گوید: قبل از آنکه تولیت این امامزاده به بنده و پدرم واگذار شود به مدت ۲۷ سال امور امامزاده چهل‎تنان(ع) در وکالت یک بنده خدایی بود البته نمی شود به او بنده خدا گفت که از طرف عموی من وکالت این امامزاده را به عهده داشت؛ او فردی بازاری با چهره ای موجه بود و بیشتر در پی جنبه های مادی این امامزاده؛ متاسفانه تازه امروز است که به نیات واقفین این امامزاده به صورت کامل عمل می شود حتی برای مدتی اقامه عزای حسینی نیز که جزء نیت واقفین بود نیز به فراموشی سپرده شده بود.

وقتی از اربابی می پرسیم که در طول مدتی که آن فرد بازاری وکالت اداره امامزاده را به‎عهده داشت چرا با مشاهده آن وضعیت دخالتی نکردید، می گوید: «از طرفی دلمان برای چنان وضعیتی می سوخت اما از طرفی هم مسئولیتی نداشتیم و این فردی که متولی امامزاده شده بود یک وجهه بسیار خوبی را در بین بازاریان داشت و حتی کسی جرأت اینکه به او بگوید بالای چشمت ابروست را نداشت؛ مقام معظم رهبری در همین سفر اخیر به قم یکی از بیانات کلیدی شان این بود که چهره موجه افراد قابل احترام و تکریم است اما شاخص حق نیست و در صحابه پیامبر هم چهره های موجهی بودند که به بیراهه رفتند؛ خلاصه که متولی سابق این امامزاده تخلفاتی داشت و سرانجام با فوت عمویم، این فرد هم برکنار شد اما واقعا بسیاری از امامزادگان غریب واقع شده اند.»

* حکایت شهادت چهل‎تنان(ع) در کتاب بحرالانساب سید رضی

اربابی در ادامه این گفت و گو از تاریخچه امامزادگان چهل‎تنان(ع) در کتاب “بحر الانساب ” مرحوم سید رضی می گوید و اینکه: «اصل این کتاب به قلم مبارک امام صادق (ع) و امام حسن عسکری (ع) نگارش شده و سید رضی این کتاب را ترجمه کرده و هم اکنون مشخص نیست که نسخه اصلی این کتاب چه سرنوشتی یافته و نسخه سید رضی نیز بسیار نایاب است.»

در کتاب بحر الانساب ذکر شده زمانی که امام رضا (ع) به دستور مأمون از مدینه راهی مرو شدند، ۱۲ هزار و ۷۶۳ نفر از فرزندان ائمه در عربستان به سر می بردند و مأمون از اینکه این افراد دست به شورش بزنند به شدت واهمه داشت، این بود که پس از دعوت امام رضا(ع) به خراسان تصمیم به قلع و قمع فرزندان ائمه نیز گرفت و به این واسطه بود که پس از حرکت امام به ایران، نوادگان و امامزادگان نیز به سمت ایران رهسپار شدند چرا که ائمه اطهار به فرزندانشان سفارش کرده بودند که هر وقت حکومت فاسق در مدینه و عراق و سایر بلاد به شما فشار آوردند به ایران پناه ببرید.

در زمان مامون، حسن صباغ قزوینی و سیاهپوش سمنانی از عوامل مأمون در شهریار قلعه ای داشتند که سپاهیانشان در آن مستقر بودند؛ پس از حرکت امامزادگان به ایران، سیاهپوش سمنانی نامه ای به مأمون می نویسد و در آن نامه به مأمون گزارش می دهد که ۱۲ هزار و ۶۷۳ نفر از فرزندان ابوترابیان در آن زمان به فرزندان ائمه ابوترابیان گفته می شد راهی ایران و رهسپار خراسان و مرو هستند، اگر این افراد پایشان به آنجا برسد چیزی از حکومت تو باقی نخواهد ماند؛ به این صورت بود که مأمون در همان شب امام رضا (ع) را با زهر مسموم و به شهادت می رساند و نامه ای هم برای سیاهپوش سمنانی می فرستد که تمام نوادگان و فرزندان ابوترابیان را که به ایران وارد شده اند قلع و قمع کنید و به این صورت بود که این امامزادگان به اقصی نقاط ایران پراکنده شدند.

در ادامه سرگذشت امامزاده چهل‎تنان(ع) در کتاب بحر الانساب آمده است که سیاهپوش سمنانی ۴۰ امامزاده را به صورت یکجا به شهادت می رساند و سرهای این امامزادگان را از تن جدا می کند و بدن های مبارکشان را به درون چاهی که هم اکنون بقعه این امامزادگان در آن محل واقع شده، می ریزد و سرهای این ۴۰ امامزاده را به عنوان مژدگانی به سمت مرو می برد.

اما بشنوید که در مسیر حمل این سر ها به مرو چه اتفاقی می افتد؛ نیروهای سیاهپوش سمنانی که حامل سرهای این ۴۰ امامزاده بودند در مسیرشان به مرو به دشت ورامین می رسند و به منزل پیرزنی می روند که این پیرزن از نسل ابوذر غفاری بوده؛ این پیرزن ابتدا تصور داشته که سیاهپوش سمنانی و نیروهایش مانند همیشه و در مسیر خود برای سرکشی آمدند اما شب هنگام متوجه چیزی که همراه سیاهپوش سمنانی بوده و از نیت آنها باخبر می شود لذا سریعا فرزندان، نوادگان و جوانان دشت ورامین را باخبر می کند و آنها که تعدادشان به ۱۰۰ نفر می رسیده با نیروهای سیاهپوش سمنانی وارد جنگ می شوند که این جنگ چند روزی به درازا می کشد و امامزاده عون بن سپهسالار نیز که از فرزندان امام موسی کاظم(ع) بوده به نیروهای ورامینی ملحق می شود و سرانجام آنها موفق می شوند سیاهپوش سمنانی را به هلاکت برسانند و سرهای مطهر این ۴۰ امامزاده را پس بگیرند.

* تدفین سر های امامزاده چهل‎تنان(ع) بازار تهران در ورامین

در این نبرد، امامزاده عون به شهادت می رسد و سرهای مطهر این ۴۰ امامزاده به همراه پیکر امامزاده عون در همان ورامین به خاک سپرده می شود که هم اکنون این محل به نام “امامزاده عون ” در ورامین صاحب بقعه و بارگاه است؛ در کتاب بحر الانساب و در بخشی که فرزندان امام موسی کاظم(ع) را معرفی می کند آمده است که ۴۰ فرزند حضرت امام موسی کاظم (ع) به صورت یکجا به شهادت رسیده اند و سر از بدنشان جدا شده است.

* تصویر نورانی ۴۰ صورت بر سنگ قبر امامزاده چهل‎تنان(ع)

مهدی اربابی در ادامه به خوابی که اخیرا خود درباره امامزاده چهل‎تنان(ع) دیده اشاره می کند و برایمان می گوید: «سال گذشته که قرارداد ساخت ضریح این امامزاده بسته شد در خواب دیدم که ۳۴ نفر با من تماس گرفتند و گفتند که ضریح امامزاده را آورده ایم و قصد نصب آن را داریم؛ در محل نصب ضریح یک سنگ قبری نمایان شده و تو هم بیا و این سنگ قبر را زیارت کن؛ من در عالم خواب خود را به صحن امامزاده رساندم و دیدم که پارچه سبزی را بر روی سنگ قبر امامزاده کشیده اند، وقتی این پارچه را کنار زدم ۴۰ صورت را به صورت نقش برجسته روی این سنگ مشاهده کردم، تصور کنید که ۴۰ صورت کاملا نورانی و نمایان روی سنگی حک شده باشد که کاملا طبیعی و واقعی با محاسن نورانی روی این سنگ قابل مشاهده بودند؛ بر بالای این سنگ قبر هم نوشته شده بود “امامزاده چهل‎تنان ” و زیر هر یک از این چهره ها، اسمی نوشته شده بود.

وقتی من چشمم به اولین چهره این سنگ افتاد، این چهره آن‎قدر زیبا و نورانی بود که مجذوب آن شدم به گونه ای که نتوانستم بقیه چهره ها را ببینم و نگاهم روی همین چهره اول باقی ماند که در زیر این صورت نوشته بودند “امامزاده یعقوب ” و من به واسطه شدت مجذوبیت به این چهره، نتوانستم چشم از آن چهره بردارم؛ این صورت و چهره روی سنگ را بوسیدم و افراد حاضر در کنار سنگ قبر مشغول نصب ضریح جدید شدند.

در پی این خواب بود که در کتاب بحر الانساب به دنبال نام یعقوب در فرزندان امام موسی کاظم (ع) گشتم، پس از بررسی متوجه شدم که امام موسی کاظم(ع) فرزندی به نام یعقوب داشته و هم در نوادگان حضرت فردی به نام یعقوب بوده است.»

* زائرانی که همگی با دستان پر از آستانه امامزاده چهل‎تنان(ع) باز می گردند

اربابی نفسی تازه می کند و ادامه می دهد: «در طول این چند سالی که در امامزاده چهل‎تنان(ع) هستم، خاطرات زیادی از افراد حاجتمندی که به این امامزاده آمده اند، دارم.

آقای حاصلیان که بانی ساخت ضریح جدید امامزاده چهل تنان است، حوائج خاص زیادی داشته که توسط این امامزاده برآورده شده است؛ داستان خط تلفن امامزاده نیز شنیدنش خالی از لطف نیست، ما برای امامزاده تقاضای خط تلفن ثابت کردیم که شماره ۳۸ ۲۸ ۶۳ ۵۵ نصیب امامزاده چهل‎تنان(ع) شد که به صورت اتفاقی متوجه شدیم که اگر به صورت دو به دو اعداد این ۸ رقم را جمع بزنیم به عدد ۴۰ می رسیم.

همچنین به‎کرّات برآورده شدن حوائج زائران امامزاده چهل‎تنان(ع) را دیده ایم که پس از برآورده شدن حوائجشان هدایایی را برای امامزاده می آورند و از خادمین امامزاده تشکر می کردند و می گفتند که: ما حاجت خود را گرفته ایم؛ در مواردی خانواده هایی را شاهد بوده ایم که گرفتاری های بسیار بزرگی داشته اند و در آستانه متلاشی شدن قرار داشته اند اما با عرضه حوائج خود به آستان امامزاده چهل‎تنان(ع) زندگی شان متحول و منقلب شده و مشکلاتشان سامان یافته است..

ما به عنوان خادمین امامزاده چهل‎تنان(ع) دیدن این گونه کشف و کرامات برایمان عادی شده و امری خارق العاده محسوب نمی شود و برایمان جای تعجب ندارد..»

او می گوید: «شاید این کرامات برای کسانی عجیب و امر خارق العاده محسوب شود که از ائمه اطهار شناخت کافی ندارند در صورتی که ائمه اطهار برای آخرت و برای نجات از سختی ها و گرفتاری های برزخ و قیامت از ما دست گیری می کنند حال برآورده کردن برخی حوائج و گرفتاری های دنیایی، جزء امور دم دستی محسوب می شود که در مقایسه با آن عظمت آخرت، این حوائج دنیایی چیز قابل ذکری نیست.

* پای صحبت “مشهدی کریم ” که ۴۰ سال در چهل‎تنان خدمت کرد

وقتی صحبت های مهدی اربابی به این‎جا می رسد، به اتفاق به سراغ کریم گلکار معروف به ” مشهدی کریم ” در کوچه غریبان پشت امامزاده چهل‎تنان رفتیم که بیش از ۴۰ سال سرایدار و خادم امامزاده چهل‎تنان(ع) بوده؛ مشهدی کریم از خودش می گوید و اینکه بچه یتیمی بوده که به تهران آمده و حالا ۵۳ سال است که در تهران زندگی می کند و ۶ سال را در سه راهی حاجاتی در کاروانسرای گلشن، لحاف دوزی می کرده و از سال ۴۲ که پدرخانمش به عنوان سرایدار و خادم امامزاده فوت کرده، حاج اسماعیل ارباب از او خواسته که در اینجا بماند و سرایدار امامزاده چهل‎تنان شود؛ در این مدت به چشم خود بارها دیده که چه افرادی آمده اند و حوائج خود را از این امامزاده گرفته اند، مشهدی کریم برایمان قسم یاد می کند که تا این لحظه تمام امورات زندگی اش به ” آقایی ” گذشته و این طور نبوده که در طول زندگی اش کسی پشت سر او حرفی بزند و یا فرزندانش “نااهل ” شوند و اینکه حاج ابراهیم اربابی به او توصیه کرده که اینجا بماند تا امام حسین(ع) زندگی او را “تأمین ” کند.

مشهدی کریم از خاطرات خود از امامزاده چهل‎تنان(ع) می گوید و اینکه به یاد دارد زمانی که می خواستند بنای امامزاده چهل تنان(ع) را بازسازی کنند، دور قبر امامزاده را حفاری می کنند تا ستون های ساختمان جدید را نصب کنند و این حفاری ۳ ۴ روزی طول می کشد و می گوید: «خدا می داند، به همین امامزاده قسم، تا ۵ ۴ روز از دور قبر این امامزاده بوی گلاب عجیبی به مشام می رسید، هرکسی که در آن زمان به داخل محوطه امامزاده می آمد از این بوی گلاب مست کننده می پرسید و می گفت که این بوی چیست و این چه نوع گلابی است؟

ما هم سری تکان می دادیم و می گفتیم، آره! قبر را با گلاب شسته ایم! آخه اگر این حرف را نمی زدیم بازاریان هجوم می آوردند و تمام خاک این امامزاده را برای تبرک با خود می بردند.»

مشهدی کریم ادامه می دهد: «در همین کوچه غریبان، فردی به نام حاج محمود زندگی می کرد؛ در یکی از شب های تابستان که در پشت بام دراز کشیده بوده، می بیند نور سبزی از آسمان وارد فضای امامزاده شد، حاج محمود به سرعت خود را به ورودی امامزاده می رساند و در آن زمان سرایدار امامزاده پدر خانم من بود، او در را باز می کند و حاج محمود قضیه را برایش تعریف می کند که نور سبزی از آسمان به داخل امامزاده شده؛ سرایدار امامزاده می گوید که این اتفاق برای من چیز جدیدی نیست، من بارها چنین صحنه ای را دیده ام؛ با هم داخل امامزاده می شوند که عطر عجیبی تمام فضای امامزاده را پر کرده و حال و هوای عجیبی هم در امامزاده حاکم بوده.»

* سرهنگ درباری که خادم امامزاده چهل‎تنان(ع) شد

مشهدی کریم از خاطرات قبل از انقلاب هم برایمان می گوید و تعریف می کند: «یک سرهنگ بازنشسته ای در زمان شاه بود که خود را خادم این امامزاده کرده بود؛ این سرهنگ که در دربار خدمت می کرده حدود ۲ متر قد داشت و جثه بسیار بلندبالایی؛ سن و سالی از او گذشته بود، در آن زمان من سرایدار بودم و برای اولین بار که او را دیدم، از من پرسید: اسم تو چیست؟ گفتم: “کریم گلکار “. گفت: من یک ماه است که به دنبال این امامزاده هستم و خواب دیده ام و به من گفته اند که: برو “چهل تن ” خدمت کن! وقتی او برای اولین بار رفت داخل امامزاده و زیارت کرد، از آن به بعد بود که جانی و مالی شروع به خدمت در این امامزاده کرد.

این قضیه برای ۳۷ سال پیش است و این سرهنگ می گفت که من از این امامزاده خیلی نتیجه (حاجت) گرفته ام، او هر روز جلوی در امامزاده را آبپاشی می کرد و وقتی می خواستم که ظرف آب را از او بگیرم، قبول نمی کرد و می گفت که این کار را باید خودم انجام دهم.

هنوز مشهدی کریم حرف های زیادی برای گفتن از امامزاده چهل تنان(ع) و ۴۰ سال خدمتش در این امامزاده دارد اما فرصت و توفیق همنشینی ما با اهالی این بقعه بهشتی در قلب بازار تهران به انتها می رسد و از کوچه غریبان خارج می شویم و سرمست از عطری که هنوز در جانمان از زیارت این “۴۰ ” امامزاده نشسته، مسیر چهارسوق بزرگ بازار را در پیش می گیریم …

منبع : خبرگزاری فارس ، بخش اجتماعی ، کد خبر : ۸۹۰۸۱۵۱۵۹۲  ، ۱۳۸۹/۰۸/۱۷ (نویسنده : جابر سعادتی صدر)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *