۳۱- تربتی (مرد) – احتمالا تهران – ایران

۳۰- رئیسعلی دلواری ( مرد) – روستای کله بند – ایران
تیر ۵, ۱۳۹۴
۳۲- امامزاده قاسم (مرد) – محمود آباد مازندران – ایران
تیر ۵, ۱۳۹۴

۳۱- تربتی (مرد) – احتمالا تهران – ایران

نویسنده و محقق : سید مرتضی میرسراجی

mirseradji@gmail.com

احمد مسجد جامعی از اعضای شورای اسلامی شهر تهران در پورتال این شورا نوشته است :

« بعضی وقت ها در رویاهای خودم سری به خانه پدری زده و چرخی در گوشه وکنار آن می زنم؛ خانه ای بزرگ در دل کوچه مسجدجامع تهران. خانه ای که از جمله بناهای تاریخی تهران به شمار می آمد؛ با حیاطی آجرفرش و حوض سنگی بسیار بزرگ و باغچه های شمشاد و تک درخت چنار سر برافراشته و دو، سه درخت آلبالو و گیلاس و گل ها و گلدان های پریوش، اطلسی، یاس و شاه پسند و شمعدانی در باغچه یا چیده شده بر

پا شویه هایش، زیرزمین هایی با سقف های ضربی آجری و دیوارهایی تا کمر پوشیده از کاشی های قدیمی که بعضا چهره های پهلوانان شاهنامه و گل و مرغ بر آنها نقش بسته بود. اتاق های فراخ پنج دری با شیشه های درهم تنیده رنگارنگ و آینه هایی کوچک با نقش های هندسی منظم و حیاط مرکزی و هشتی که بعد از آب و جارو بویی می گرفت که تا به امروز مشام ما را پر کرده. آب محله و خانه از طریق قنات (آب شاه) تامین می شد که بعد از ظاهرشدن در کاخ گلستان به سمت مسجدجامع سرازیر و از آنجا به حمام های محله و کوچه های اطراف از جمله به حوض و آب انبار و… خانه پدری ما سرازیر می شد. این خانه قرار بود تبدیل به موزه مشاغل در میانه بازار تهران شود و به همین دلیل هم بود که ۲۰سال پیش به ثمن بخس فروختیمش، اما بر خلاف آنچه تصور می کردیم، بر تل ویرانه هایش پاساژی سبز شد که هنوز هم هست. این سرنوشت محتوم همه خانه های قدیمی این کوچه و شهر و خیابان بوده که نشان های خاطره انگیز آن از بین رفته است، این کوچه ای بود بین بازار مسجدجامع و بازار آهنگرها و نزدیک ترین کوچه و بازار به این مسجد؛ کوچه ای که نام و اعتبار خود را از مسجدی می گیرد که عمری به درازای تاریخ تهران دارد؛ مسجدجامع بازار …

در تقاطع کوچه و بازار مسجدجامع مغازه مش شعبان بود که زمستان ها یک لیوان شیرداغ شیرین و یک ظرف فرنی را به قیمت یکی، دو قران می فروخت و صبح ها مشتری بیشتری داشت و در تابستان ها رویخی عرضه می کرد که در بشقاب های استیل در سه قطع کوچک، متوسط و بزرگ داده می شد. این ظرف ها را روی یخ می گذاشت و روی آنها پارچه ای سفید می کشید و هنگامی که سفارشی داده می شد روی آن شیره خرما می پاشید که بسیار خوشمزه می شد. گاهی هم شیربرنج سرد می فروخت که در سینی مسی لبه دار بزرگی قرار داشت و متناسب با پول دریافتی مقداری از آن را در کاسه ای می ریخت و خریدار می توانست هر مقدار که شکر می خواهد به آن اضافه کند.

در سوی دیگر کوچه یک خراطی واقع بود که در آنجا میل های زورخانه، وسایل چوبی منزل و در کنار آن اسباب بازی معمول آن زمان به ویژه فرفره های رنگی و روروک می ساخت که همگی ما از آنها داشتیم. روروک ها به کودکان در راه رفتن کمک می کردند. از زیباترین کارهای او، کاروانی از شترها بود که با چوب می ساخت و رنگ لاکی قهوه ای یا زرد روی آنها می زد و بر پشت آنها پارچه ای از جنس مخمل قرمز می نشاند و با نخی یا زنجیری طلایی آنها را به هم وصل می کرد و آن را در ویترین زیبای مغازه اش می گذاشت. پایه پرچم ایران که با ظرافت و دقت خاصی ساخته می شد از دیگر کارهای دوست داشتنی این استاد کار بود.

محضردار کوچه، ما مرحوم تربتی بود که از خانواده های رجال آن روزگار به شمار می رفت. بستگان او اغلب صاحب مناصب مهم دولتی بودند. خیلی وقت ها، آدم جاافتاده ای او را همراهی می کرد که دفتری بزرگ در دست داشت و در مجالس عقد و عروسی آن را روی میز می گذاشت و مطالبی در آن می نوشت. آنگاه آقای تربتی از اقوام عروس و داماد و حاضران در مجلس امضا می گرفت و خطبه عقد می خواند. همسرش سال ها پس از او درگذشت و طبق وصیت قرار بود جنازه او را در همان محل دفن شوهرش به خاک بسپارند. نقل اهالی محل چنین است که هنگامی که قبر را شکافتند با وجود گذشت سال های طولانی با جسد سالم او روبه رو شدند.»۱

پی نوشت

۱. رک: پورتال شورای اسلامی شهر نهران ، مجموعه یادداشت های تهران نگاری کوچه مردهای مسجد جامع ، ۱۳۹۲/۰۶/۱۸

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *