۳۰- رئیسعلی دلواری ( مرد) – روستای کله بند – ایران

۲۹ – امام زاده اسحاق ( مرد) – روستای مِیَم قم – ایران
تیر ۵, ۱۳۹۴
۳۱- تربتی (مرد) – احتمالا تهران – ایران
تیر ۵, ۱۳۹۴

۳۰- رئیسعلی دلواری ( مرد) – روستای کله بند – ایران

نویسنده و محقق : سید مرتضی میرسراجی

mirseradji@gmail.com

«رئیسعلی دلواری متوفای ۱۲۹۴ شمسی در زمان آغاز مشروطیت، ۲۴ ساله بود و کدخدای دلوار، پسر محمد که بوشهری‌ها او را زائر محمد می‌نامیدند و بعدها ملقب به “معین الاسلام” شد، در همان سال‌ها از پیشگامان مشروطیت در جنوب کشور شد. تا جایی که می‌گویند وی همکاری نزدیکی با محافل انقلابی و عناصر مشروطه‌طلب در بوشهر، تنگستان و دشتی آغاز کرد.

بعدها در تاریخ حرکت‌های انقلابی خود، به درخواست «ملاعلی تنگستانی» و « سید مرتضی مجتهد اهرمی» خارج کردن بوشهر از حاکمیت استبداد محمدعلی شاه قاجار و دیگر مشروطه خواهان بوشهر حدود ۹ ماه شهر را در کنترل داشت.

ماجرای جنگ جهانی اول و رشادت رئیسعلی دلواری

با آغاز جنگ جهانی اول، نیروهای انگلستان از جنوب، ایران را در معرض هجوم قرار دادند و کشتی‌های جنگی در مقابل بوشهر لنگر انداختند و قصد اشغال بوشهر و نواحی ساحلی اطراف را داشتند که به دنبال کسب تکلیف رئیسعلی از علما، حکم جهاد علمای نجف توسط «شیخ محمدحسین برازجانی» به انضمام حکم خود شیخ به وی ابلاغ شد.

در این میان اشغالگران همزمان با حمله به بوشهر، قصد تصرف ناحیه دلوار را داشتند که قیام دلیران تنگستان به رهبری رئیسعلی علیه اشغالگران آغاز شد و در تاریخ به عنوان «نبرد دلوار» ثبت شده و لذا نیروهای متجاوز انگلیسی که قریب به ۵ هزار نفر بودند، در دام دلیر مردان تنگستانی گرفتار آمده و عده زیادی نیزکشته شدند و این اقدام پیروزمندانه رئیسعلی و یارانش، سایر مبارزان را نیز تشویق به همراهی با او کرد.

رئیسعلی تا تابستان ۱۹۱۵ عملیاتی علیه نیروی دریایی انگلیس را رهبری کرد تا جایی که انگلیسی‌ها مجبور شدند از عراق و هند درخواست نیروهای کمکی کرده و دلوار را به شدت بمباران کنند.

درخواست رشوه ۲۰۰ میلیون تومانی انگلیس به رئیسعلی

دومین نبرد رئیسعلی با انگلیسی‌ها که معروف به نبرد «بوشهر» است مربوط به زمانی بود که مقامات انگلیسی تصمیم قطعی درباره اشغال بوشهر و پیشروی به سوی شیراز را داشتند و به منظور تطمیع رئیسعلی، دونفر مامور شدند تا موافقت او را با پیاده شدن قوای انگلیس در کرانه خلیج فارس و حرکت به سوی شیراز جلب کنند. آن دو ضمن ملاقات با رئیسعلی، متذکر شدند که چنانچه او از قیام علیه قوای اشغالگر صرف نظر کند، مقامات انگلیسی چهل هزارپوند که به پول امروز می‌شود حدود  ۲۰۰ میلیون تومان به او خواهند پرداخت که رئیسعلی در پاسخ می‌گوید: چگونه می‌توانم بی‌طرفی اختیار کنم در حالی که استقلال ایران در معرض خطر جدی قرار گرفته‌است؟

پاسخ رئیسعلی به تهدید انگلیسی ها

پس از مراجعت نمایندگان، نامه تهدیدآمیزی از طرف مقامات انگلیسی به رئیسعلی نوشته شد مبنی بر این که: «چنانچه بر ضد دولت انگلستان قیام و اقدام کنید، مبادرت به جنگ می‌نماییم، در این صورت خانه‌هایتان ویران و نخل‌هایتان را قطع خواهیم کرد.» رئیسعلی در پاسخ مقامات انگلیسی نوشت که خانه ما کوه ‌است و انهدام و تخریب آن‌ها خارج از حیطه قدرت و امکان امپراطوری بریتانیای کبیر است. بدیهی است که در صورت اقدام آن دولت به جنگ با ما، تا آخرین حد امکان مقاومت خواهیم کرد.

ماجرای شهادت رئیسعلی دلواری

و به این ترتیب جنگ میان دلیران تنگستان به رهبری رئیسعلی از یک سو و نیروهای بریتانیا و خوانین متحد آنان از سوی دیگر به طور پیاپی و پراکنده ادامه یافت و انگلیسی‌ها نتوانستند بر رئیسعلی و یارانش برتری یابند تا اینکه  رئیسعلی در محلی به نام «تنگک صفر» هنگام شبیخون به قوای بریتانیا توسط فردی نفوذی و اجیر شده به نام «غلامحسین تنگکی»، از پشت سر هدف گلوله قرار گرفت و در سن ۳۳ سالگی کشته شد.

حالا بعد از سال‌ها تنها نام رئیسعلی در دلوار و بوشهر شنیده می‌شود و گاهی نیز در آستانه سالروز مبارزه با استعمار انگلیس که از سال ۸۹ به صورت رسمی و توسط مجلس شورای اسلامی در تقویم رسمی کشور درج شد، مراسمی به منظور بزرگداشت این شهید برگزار می‌کنند. کمتر کسی از سرنوشت خانواده رئیسعلی باخبر است و جز یکی دو مورد مصاحبه که با خیری،‌ همسری که از رئیسعلی جدا شده بود چیز زیادی در دست نیست.

پیدا کردن اطلاعاتی از خانواده رئیسعلی دلواری اگرچه سخت ولی جالب بود و با یکی دو واسطه امکان پذیر شد. از رئیسعلی در سال یک خانه مانده که در سال ۹۳ تبدیل به موزه شده و اکنون در دست تعمیر است و  همچنین یک نوه به نام گل اندام… و البته نتیجه ای به نام پرویز توانایی که حالا رئیس موزه رئیسعلی دلواری است.

گفت وگو با گل اندام نوه رئیسعلی دلواری

پس از تماس‌های مکرر، قرار ملاقات می‌گذاریم. البته ظاهرا گل اندام خانم ۲۰ روزی است که از بیمارستان مرخص شده و حال مساعدی ندارد. پیرزنی آرام و مهربان است، پای حرف هایش که می‌نشینیم، با لهجه دلواری اش حرف‌های جالبی دارد. می‌گوید: آقام بهادر (پدرش) مردی خوب، خیلی خوش اخلاق و با خدا بود. دائم عبادت می‌کرد و قرآن می‌خواند. خیلی مهربان بود. اسماً کدخدا بود، اما بیشتر مثل بابا و فرزند با مردم رفتار می‌کرد و با کالای حرام و مشروب مخالف بود و نمی‌گذاشت وارد زندگی اش بشود. می‌گفت تا پای جانم می‌ایستم و اجازه نمی‌دهم حرام وارد زندگی ام بشود.

در مورد بیماری پدرش و نحوه فوت او می‌پرسیم که آیا کشته شده یا خیر؟ می‌گوید: خب، این را خدا می‌داند اما می‌گفتند این طور بوده. هم ثابت شد، هم نشد! شوهرم محمد که همراهش بود، می‌گفت حالش خوب شده بود و سرپا بود. قرار شد لباس بپوشد تا از بیمارستان بیرون بیاییم. دکتر آمد معاینه کرد و بعد یک آمپول به او زدند. هنوز دستش توی دست دکتر بود که حالش دوباره خراب شد! به دکتر گفته بود یک دردی توی سینه اش پیچیده. بعد هم به رحمت خدا رفت و در بلاد خودمان دفنش کردیم.

حالش خوب است و می‌تواند صحبت کند، فقط کمی سرفه می‌کند.  می‌گوییم خودتان را معرفی کنید؟

گل اندام شهیدی فرزند بهادر،( فرزند رئیسعلی دلواری)

چند سال دارید؟

۷۶ سال

می گویند رئیسعلی چند همسر داشته است درست است؟

بله، ۴ تا! ولی تمام همسرانش کنارش نبودند. زن اولش یک سال کنارش بودکه اسمش فاطمه آقا (فاطمه دختر آقا) است و طلاق گرفت. بعد خیری دختر شمس الله که بچه دار نمی‌شد و بعدش هم خیری دختر حسن که بچه دلوار است و بچه نداشته و بعد هم مدینه دختر محمدعلی که بهادر از همین همسر آخرش بوده است. زن هاش رو مرخص می‌کرده چون بچه می‌خواست.

می گوید: مادر بزرگم یک دنیا مرد بود. شیرزنی بود که لنگه اش راتا حالا ندیدم. اصلا تمام زن‌های اصحاب رئیس علی کم از مرد نداشتند! خواهر رئیس علی اصلاَ توی مجلس زنانه نمی‌نشست. می‌گفت من حرف زنانه ندارم!

رئیسعلی یک فرزند داشت؟

بله یک پسر داشت که پدر من بود و وقتی رئیسعلی شهید شد  فرزندش سه ساله بود.

اگر بخواهید رئیسعلی را برای یک جوان توصیف کنید چه می‌گویید؟

اخلاقش خیلی خوب بود و نظیر نداشت، با فقرا همکاری می‌کرد و در آمد لنجش رو پنج قسمت می‌کرد؛ دوقسمت خرج خودش و سه قسمت هم خرج همسایه ها! تا اینکه جنگ شد و در تنگه صفر در بوشهر شهید می‌شود و در خانه عمو حسین غسلش می‌دهند و می‌برند در روستای “کله بند”  دفنش می‌کنند. پدرش زائر محمد، در زمان شهادت رئیسعلی خیلی آشفته بوده و اعتراضی به محل دفنش نمی‌کنه، ولی خود رئیسعلی وصیت کرده بود که نجف دفن بشه و بعد از مدتی مردم به پدرش می‌گن که چرا امانتداری نمی‌کنی و به وصیتش عمل نمی‌کنی؟ به همین دلیل بعد از شش ماه تا یک سال از شهادتش، پدرش تصمیم می‌گیره که به وصیت پسرش عمل کنه و مردم گفتند جنازه پوسیده، نمی‌شود جابه جا کرد. اما او مردم را از کازرون، شیراز، گناوه، همدان، خرمشهر، اهواز و جاهای دیگر دعوت کرد تا جنازه رئیسعلی را در بیارن. مادر مادرم که خواهر بزرگ رئیسعلی بود، تعریف می‌کرد که گفتند اگر جنازه سالم باشه نشانه این است که آدم خوب و درستی بوده و اگر سالم نباشد یعنی خائن بوده و بالاخره جناره رو بیرون آوردند و دیدند که هم جنازه، هم کفن تمیز و سالم بود و فقط همون نقطه ای که تیر خورده بود زرد و خونش خشک شده بود!

بعد که مردم می‌بینند جنازه سالم است، با چاوش خوانی که رسم معنوی است و برای احترام انجام می‌شود، جنازه را به یک امامزاده  برده و بعد به کربلا منتقل کرده و در آنجا دفن کردند.»۱

قبر رئیسعلی دلواری هم اکنون در قبرستان وادی السلام شهر نجف نزدیک مقام صاحب الزمان (عج) معروف و مشهور است.

مزار رئیسعلی دلواری

پی نوشت

۱.ر. ک: ماهنامه شهدای اسلام / کد مطلب : ۲۵، ۱۳۹۳/۰۹/۰۳

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *