۴۱- فرزاد بهمنی(مرد) – ایران

۴۰ – محمد شایانفر ( مرد) – نفت شهر ( مناطق جنگی) – ایران
تیر ۳۰, ۱۳۹۴
۴۲- سید رضا سید علیزاده ( صمدانی)(مرد) – مهران – ایران
تیر ۳۰, ۱۳۹۴

۴۱- فرزاد بهمنی(مرد) – ایران

نویسنده و محقق : سید مرتضی میرسراجی

mirseradji@gmail.com

به روایت « محمد رضا رخشانی مقدم» رزمنده غواص :

شهید فرزاد بهمنی از غواصان لشكر ۴۱ ثارالله و اهل سیستان و بلوچستان با وجودی كه در عملیات والفجر هشت به درجه جانبازی نایل آمده بود باز هم در عملیات ها شركت كرد.

در عملیات كربلای ۵ تیم غواصی ما باید از اروند عبور می كرد، شهید فرزاد پایش مشكل داشت و نمی توانست هنگام غواصی از پاهایش بطور كامل استفاده كند كه با اشتیاق و لنگ لنگان در عملیات شركت كرد.

نزدیك خاكریز عراقی دو تیر در سینه این شهید جای گرفت و پس از شهادت پیكر مطهرش به زاهدان منتقل و دفن شد، ۱۸ ماه بعد فرامرز بهمنی برادر فرزاد در عملیات والفجر ۱۰ به خیل شهدا پیوست.

فرامرز بهمنی در منطقه ˈخرمالˈ در سنگر بچه ها گیر می كنند، فرامرز می خواهد كه از تپه بالا رود و محل را دور بزند و همان جا پایش روی مین می رود و پای راست و دست چپش قطع می شود و به شهادت می رسد.  معمولا كسانی كه در خط مقدم شهید می شدند را با لباس دفنشان می كردند، وقتی پیكر پاك شهید فرامرز تحویل شد، خانواده اش از بنیاد شهید خواستند كه پیكرش در كنار برادرش ˈفرزادˈ دفن شود.

در آن زمان ˈعباس مهدیارˈ قبركن مزار شهدا بود و خیلی ها شاهد ماجرا هستند.  ما نمای سنگ قبر را شكستیم و به انتهای كار كه رسیدیم، از آنجا كه شهدای قبلی را كه دفن كرده بودند، كنارشان سنگ لحد را می گذاشتند، گفتیم اگر خیلی گود كنیم ممكن است پیكر فرزاد كه در كنار قبر دفن شده بود، رویت شود و خدای ناكرده نبش قبر كرده باشیم، در انتهای كار نزدیك ۲۰ سانت انتهای پای شهید فرزاد روی خشت نمایان شد. وی بیان كرد: در آن زمان شهید مزاری هنوز زنده بود، از ایشان پرسیدیم چه كنیم، گفت ˈنبش قبر حرام است، به قبركن بگویید دوباره خشت ها را بردارد و دوباره بچیند.ˈ او افزود: خدا شاهد است كه بعد از ۱۸ ماه جنازه مطهر شهید فرزاد سالم سالم بود.

شهید محمد (فرزاد) بهمنی در خرداد سال ۱۳۴۷ در شهرستان زاهدان دیده به جهان گشود. محمد در منزل و در مدرسه نمونه و با اخلاق بود در تظاهرات دوران انقلاب شركت فعال داشت با شروع جنگ تحمیلی سنگر مدرسه را رها كرده و برای دفاع از میهن اسلامی به سنگر های رزم با دشمن روی آورد. در آغاز به خاطر كمی سن از رفتنش به جبهه ممانعت به عمل می آمد ولی روح بی قرارش تاب دوری از صحنه های نبرد را نداشت و به خیل دلیر مردان دریا دل گردان ۴۱۰ غواص پیوست. در عملیاتˈوالفجر هشتˈمورد اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد. عشق و علاقه او به جبهه باعث شد كه با پای مجروح با كاروان بزرگ سپاهان محمد(ص) همراه گردد و در ˈعملیات كربلای۵ˈدر شمار خط شكنان غواص گردان ۴۱۰ قرار گیرد.

این پاسدار پاكباز پس از ۳ ساعت شنا در همان عملیات در تاریخ ۲۸ دی ماه ۶۵ در آبهای خونین شلمچه به فیض شهادت نائل آمد. محمد می گفت:ˈجبهه دنیای دیگری است ، در جبهه خاك، بوی خون می دهدˈ.۱

به روایت عباس مهدیار قبر کن زاهدانی:
‘عباس مهدیار’ بیش از ۲۵ سال است که در گلزار شهدا ‘بهشت مصطفی’ و گورستان ‘بهشت محمد (ص)’ زاهدان به عنوان قبر کن خدمت می کند و خاطرات تلخ و شیرین و بعضا شگفت انگیز زیادی از این دو گورستان دارد و مهیج ترین خاطره وی مربوط به دفن دو برادر شهید دفاع مقدس به نام ‘فرزاد و فرامرز بهمنی’ است.
پیرمرد رنجور در حالی که دستان پینه بسته، چهره قهوه ای و آفتاب سوخته و کمر خمیده اش گویای یک عمر تلاش برای ساخت خانه آخرت اموات بود، با روی گشاده به استقبالمان آمد.
به موقع رفته بودیم، گورستان خلوت بود و مشهدی عباس نیز در انتظار بدرقه مسافر دیگری برای رفتن به دیار باقی.
از وی خواستیم چند لحظه ای از خاطراتش بگوید. گفت: شگفت انگیز ترین خاطره ام دفن شهید بهمنی است.
عباس مهدیار با سادگی خاص و لهجه محلی می گفت: بعد از شهادت شهید فرامرز بهمنی و انتقال پیکر پاکش به زاهدان، مادر شهیدان بهمنی اصرار بر دفن شهید فرامرز در کنار برادر شهیدش فرزاد داشت.
‘در آن سال (۱۳۶۶) حاج آقا سرحدی رییس بنیاد شهید بود، به گلزار شهدا آمد و به من گفت: مادر شهیدان بهمنی سه روز است که پیکر شهید ‘فرامرز’ را نگه داشته و تاکید می کند که باید حتما این شهید در کنار برادرش دفن شود’.
شهید فرزاد در سال ۶۵ دفن شده بود و در طول ۱۸ ماه گذشته تعدادی شهید در این محل دفن شده بودند و جای کافی برای دفن شهید فرامرز در کنار برادرش نبود و هر طرف فقط ۲۰ سانت جا داشت، اما حاج آقا سرحدی اصرار داشت که باید حتما پیکر شهید فرامرز در کنار برادرش دفن شود.
‘من هر چه نگاه کردم دیدم کنار شهید هیج جایی برای دفن شهید دیگر نیست، اما به خاطر اصرار مادرش قبول کردم تا هر طور که شده پیکر فرامرز را در کنار برادرش دفن کنم.’
گفتم باید یک کارگر برای من بیاورید تا سنگ قبر را بردارم، یک کارگر آوردند و من به کمک او سنگها، خاکها و خشت های کنار قبر شهید فرزاد را برداشتم، بالای سر شهید خشت های لحد خیس بود، در حال کار کردن و ترمیم خشت های لحد بودم که دستم به جنازه شهید فرزاد خورد.
خشت ها را کنار گذاشتم تا خشت جدید بگذارم، معجزه ای دیدم که اشکهایم سرازیر شد، پیکر شهیدی که ۱۸ ماه از دفنش می گذشت سالم سالم بود.
جنازه انسان عادی پس از مدتی متلاشی می شود و بوی ناخوشایندی می دهد اما نه تنها جنازه این شهید هیچ بویی نداشت بلکه بوی خوشی از قبر به مشام می رسید.
کفن شهید از قسمتی که برروی زمین قرار داشت پوسیده اما از بالا هنوز سالم بود و وقتی در حال جابجایی خشت ها بودم، کفن از روی جنازه کشیده و صورت کامل و شانه ها و سینه شهید نمایان شد.
صورتش گل انداخته بود، لبانش قرمز و شانه ها، بازوها و سینه شهید سالم تر و شاداب تر از انسان زنده بود، بعد از یک سال و چند ماه هیچ نشانه فسادی در بدن شهید مشاهده نمی شد.
دستم را زیر گردن شهید گرفتم تا ببینم که گردن از بدن جدا شده است یا نه، اما انگار تازه روح از بدن این پیکر جدا شده بود و جنازه تازه بود.
با مشاهده این صحنه، چند نفر از پاسداران و آقای بهروان دایی شهید که در گوشه ای از گلزار شهدا زیر سایه دیوار نشسته بودند را صدا زدم، دایی شهید آمد موضوع را به او گفتم، مجددا در حضور آقای بهروان، دستم را زیر گردن شهید گرفتم و صورت شاداب و سالم فرزاد را به داییش نشان دادم.
دایی شهید گفت که دست نگه دارم تا حاج آقای عبادی نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه زاهدان را در جریان قرار دهیم، گویا ایشان در زاهدان نبودند و قرار شد به حاج آقا شیخ مزاری (در آن زمان هنوز شهید نشده بود) امام جماعت مسجد علی ابن ابی طالب (ع) اطلاع داده شود اما ایشان هم زابل بودند.
تا غروب جسد را نگه داشته و قبر را باز گذاشتیم تا حاج آقا مزاری از زابل برگردد، وقتی حاج آقا دستور داد جنازه را دفن کنیم، دوباره خشت ها و سنگ لحد را سرجایش گذاشتم و جای دفن را برای برادر شهید آماده کردم و هر دو برادر در کنار هم آرام گرفتند.۲

به روایت عزیز الله بهروان دایی شهیدان بهمنی :

‘عزیزالله بهروان’ دایی شهیدان بهمنی و شاهد صحنه نیز می گوید: وقتی عباس مهدیار صدایم زد و جریان را گفت و جنازه شهید را نشانم داد، باورم نمی شد. وی افزود: شنیده بودم که شهدا جایگاهشان افضل است و همیشه زنده و نزد پروردگارشان روزی می خورند اما فکر نمی کردم که پیکر پاکشان نیز اینگونه سالم بماند. چهره پاک شهید مانند کودک پاک و معصومی که آرام خوابیده است، آنقدر جذاب شده بود که لحظاتی را بدون حرف زدن، محو تماشایش شدم. ۳

پی نوشت

۱. خبرگزاری ایرنا ، کد خبر : ۳۰۵۸۳۶۹۴ ، ۱۳۹۰/۰۷/۰۵

۲.پایگاه خبری بیسیم چی شهید، ۱۳۹۳/۰۸/۲۷

۳. همان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *